تبليغاتX
وبلاگ هواداران كيمياي
این وبلاگ از این به بعد با طراحی دیگری راه اندازی مجدد می شود

منتظر باشید

دوستان.....

+ نوشته شده در پنجشنبه 30 فروردین1386ساعت 4:42 بعد از ظهر توسط ترمه |

Image hosting by TinyPic

عكس بالا ربطي به مصاحبه ندارد

مصاحبه ي چلچراغ با پولاد كيميايي


 

زنگ كه زديم تا چند دقيقه پشت در مانديم بعد از مدتي مسعود كيميايي در را رويمان باز كرد با همان باراني كرم رنگ هميشگي ما اصلا هول نشديم  قول يك گفتگو از مسعود كيميايي را ميگيريم و با پولاد شروع به صحبت ميكنيم در اتاقي كه سه ديوارش از زمين تا آسمان پر از كتاب است مي گويد يك جوان بيست و سه چهار ساله ي امروزي است و دارد سعي ميكند مستقل باشد مستقل از پدرش پولاد دانشجوي ديجيتال مديا است در كانادا با او از اعتراض حرف مي زنيم و از فرياد او ميگويد هيچ وقت خودش را در حدي نميبيند كه نقشي كه پدرش مينويسد را رد كند استقلال را ميبيند ؟! و او يك استقلالي است...

نگار مفيد

negar@40cheragh.com

 

من يك جوان بيست و سه چهار ساله امروزي هستم

 

 

پولاد كيميايي بيشتر از اينكه پولاد كيميايي باشد پسر مسعود كيميايي است؟

----والا سعي ميكند يك شخصيت مستقلي هم جدا از پسر مسعود كيميايي بودن به دست بياورد اين فيلم آخري سربازهاي جمعه خيلي كمكم كرد كه يك سري چيزها را توي اين سن ياد بگيرم قبلا كار كرده بودم اما سنم پائين بود و مسائل را اين قدر عميق نمي ديدم

توي سربازهاي جمعه فقط بازي كردي؟

----فقط بازي كردم ولي عكس به عكس پشت دكوپاژ بودم خيلي چيزهاي فني و تكنيكال پشت صحنه را ياد گرفتم اما يك فيلم جديد را كه شروع ميكنيم حتما پشت دوربين هم به بابا كمك ميكنم در زمينه دستياري كارگردان

چرا تا حالا كمك نكردي؟

----تا الان فرصتش نبوده آينقدر زندگي آشفته اي داشتم كه نشداز بچگي رفتم و دوباره آمدم و درس خواندم و آن فيلمهاي هم كه حضور داشتم سنم آنقدر نبوده كه به بابا كمك كنم

فيلم تجارت چند سالت بود؟

----حدود 16 سال سلطان 17 سالم بود

تو از 16 سالگي تو همه ي فيلم هاي مسعود كيميايي حضور داشتي پارتي بازي بوده يا واقعا خوب بازي مي كردي؟

----مسئله ي پارتي بازي را نمي دانم اما تا قبل از اين فيلم سربازهاي جمعه همه ي نقشهاي من نقش كوتاهي بوده كه هر كس ديگري هم مي توانست آنها را بازي كندنقشهاي من شخصيت هاي پيچيده اي بودند كه توي يك مقطع از زمان مي آمدند فضا را به هم مي ريختند و مي رفتند

در اين فيلم آخر هم همان نقش برهم زننده را داري؟

----نه نقشي كه بازي كردم اسمش سعيد است من به سعيد خيلي نزديكم خيلي زود دركش كردم يك آدم خيلي تودار است يك مقدار با خودش و روزگارش در گير است يك مقدار معترض است اما معلوم نيست به چي؟!

خودت چقدر اهل اعتراضهاي مسعود كيميايي هستي؟اين دو تا فيلم آخر بابا فرياد و اعتراض و... همه يه جورهاي اعتراض دارند

من؟خب بستگي دارد به چه شكلي باشد خودم اهلش هستم اما...

چقدر پيش امده كه بخواهي داد بزني؟

----اخيرا اين حس كمتر شده يك دورهاي خيلي دنبال كل كل و دردسر بودم ولي الان كمتر شده

چرا؟ الان پير شدي؟

----نه الان منطقي تر قضيه را نگاه مي كنم ديگه به شكل شعار نگاه نمي كنم الان براي سواد اعتراض داشتن هم بايد خيلي تحقيق كرد

پس ساكت بايستيم و تحقيق كنيم يا آروم باشيم؟

----آروم باشيم اما منطق اعتراض را به دست بياوريم و گر نه اگر بخواهيم به هر چيزي كه عصبانيمان مي كند اعتراض كنيم كه نمي شود

آخرين باري كه عصباني شدي و خواستي داد بزني براي چي بود؟

----والال يادم نمي ياد ولي كلي بوده يعني توي زندگيم به اين دليل كه خيلي بالا و پائين داشته خيلي مسائل بوده كه به مسائل شخصي و زندگي خصوصي ام مربوط ميشده اين حس همراهم بوده كه بخواهم فرياد بزنم در كل يك مسئله نبوده

هيچ وقت بابا را به خاطر اين زندگي اشفته سرزنش نكردي؟

----اينها هست اگر از بالا به زندگي يك ارتيست ناه كني همين است به زندگي هنرمندها اگر نگاه كني همه اوضاعشان همين است اين زندگي كه الان داريد ميبينيد زندگي پدري من است و چيز ديگري هم نيست فقط من هستم و او و چيز ديگري نمانده

اين همه كتاب

----و اين همه كتاب!فكر مي كنم طبيعي است سرزنش كردن ندارد اتفاقي است كه مي افتد بابا آدم پيچيده اي است و ادمي است كه خيلي احساسات عجيبي دارد كه فقط يك آرتيست مي تواند داشته باشد

اين كتابها را خواندي؟

----همه اش را؟نه!

چند تايش را؟

----خواندم

از اين تاريخي ها هم خواندي؟

----نه!حالا بايد يك دوره اي تاريخي زياد حوصله كتابهاي سياسي را ندارم

نكند حوصله سيلسي بودن نداري؟

----حوصله سياسي بودن(خنده)عجب...حوصله سياسي بودن هم ندارم اگر مسائل سياسي اجتماعي منظورت باشد كه هست همه ادما سياسي هستند ولي اين طور نيست كه بخوام سياستمدار باشم

دانشجوي؟

----من توي كانادا درس مي خواندم بعد آمدم ايران

چي خواندي؟

-----كامپيوتر خواندم يك رشته اي به اسم ديجيتال مديا در واقع انيميشن و مونتاژ با كامپيوتر است رشته جالبي است دوست داشتم ادامه مي دادم كه خورد به ايران آمدنمان و ديگر ادامه ندادم گر سه چهار واحد ديگر را مي گذراندم مدرك را مي گرفتم حالا شايد برگردم و درسم را ادامه بدهم

پس اين فيلم جديد چي مي شود؟

----فيلم جديد كه تا حالا شروع شده تا اين كار قيلي تمام بشود طول ميكشد به هر جهت يك سفر بايد بروم و بيايم اما حتما بابا را تشويق مي كنم مه بعد از تمام شدن سربازهاي جمعه بلافاصله فيلم جديدش را شروع كند چون بعد از اين چهار سالي كه بهش سخت گذشت بايد كار را جدي بگيرد

پولاد تو چقدر شبيه اون جونهاي روزنامه خوان فيلم هاي بابات هستي؟

----من؟سعيد خيلي شخصيت پيچيده اي يه

به نسبت اعتراض بيشتر شيسه خودتي ؟

-----توي اعتراض خيلي شبيه خودم هستم از نظر اخلاقي منتها سعيد در سربازهاي جمعه خيلي راحت نسبت به خيلي چيزها متفاوت است توي رويا و كابوس است

بابا تو را از اول انتخاب كرده بود و تو را مي ديد؟

----بابا من را نديد سعيد را مي ديد با يكسري خصوصيات ولي سعيد را يك جور مي نوشته كه من بتوانم قالب را در بياورم

ممكنه شخصيتي را كه بابا مي نويسد و به تو پيشنهاد مي دهد را رد كني؟

----نه

چرا؟

----من در اندازه اي نيستم كه نقش بابام را رد منم اگر بابام مي گويد يك نقشي را بازي كنم لابد مي داند كه بايد بازي كنم همه نقشهاي بابا را دوست دارم براي اينكه شخصيت هايش را مي شناسم چه منفي ها و چه مثبتها رد پاي همه اين آدما توي زندگي ما است تمام رفتارها و حرف زدن ها ي بابا هست كه خيلي براي من آشناست صد در صد بازي مي كنم

هيچ وقت اظهار نظر هم نمي كني ؟س

----وقتي بابا به من گفت رضا را بازي كن من اصلا باهاش بحث نكردم چون دوستش داشتم حالا قبل از اينكه فيلم را نگاه كني همه نقشهاي بودند كه محور هاي خودشان را داشتند داستان يك جاي متوقف مي شود اين شخصيت را مي بينم يكسري حركات انجام مي شود و فيلم نامه ادامه پيدا مي كند مثلا يوسف نقش خيلي سختي برايم بود خيلي نقش مهمي بود توي اون سالها من فكر مي كنم يوسف در اعتراض اولين دانشجوي سايسي بود كه من نقشش را بازي كردم و خيلي نقش مهمي براي من بود من دنبال اين بودم كه اين نقش را بشناسم چون خيلي دور بودم از ان فضا المان بودم اومدم ايران بعد رفتم مدرسه بين المللي كه از كشور هاي ديگر امده بودند و ايراني خالص نبودند و يهوي خيلي نگران در امدن اين نقش بودم

چقدر اهل رفاقتهاي فيلم هاي مسعود كيمياي هستي ؟

----خيلي زياد خودم ادمي ام كه خيلي رفيق باز هستم يك ديالوگ مشهور ي است كه مي گويد وقتي مي خنديد تنهايش گذاشتم وقتي مي باخت باهاش شريك مي شدم اين قضيه توي زندگي من هم بوده دوستي بوده كه توي لحظه هاي سخت دوستهايم بوده ام ناخوداگاه اين دوستي ها مرا جذب كرده

 

+ نوشته شده در دوشنبه 24 مهر1385ساعت 8:41 قبل از ظهر توسط ترمه |

پولاد کیمیای

 

 

Image hosting by TinyPic

 

لعیا زنگنه

 

Image hosting by TinyPic

 

فرامرز قریبیان

 

 

Image hosting by TinyPic

 

مهناز افشار

 

Image hosting by TinyPic

طرفدارهای استاد کیمیای در این کلوب عضو بشن

 

 http://www.cloob.com/club.php?id=35495

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 11 مهر1385ساعت 2:40 بعد از ظهر توسط ترمه |

بنیامین در مقابل دوربین " رئیس " مسعود کیمیایی

بنیامین بهادری هم بازیگر شد . او مدتی است که به جلوی دوربین مسعود کیمیایی رفته و برای او بازی می کند .

روزنامه تلاش یاد آور شد ٬ علیرغم اینکه احتمال می دهیم این خبر از سوی سازندگان "رئیس" تکذیب شود ٬ اما مطمئنیم که او جلوی دوربین مسعود کیمیایی رفته و اولین حضورش را در زمینه بازیگری تجربه کرده است .

                                                                     بازی لعیا زنگنه در رئیس آغاز شد       

 

بازی لعیا زنگنه در رئیس  نیز هفته ی گذشته آغاز شد تا تقریبا تمامی بازیگران جلوی دوربین رفته باشند .

لعيا زنگنه" در مورد تازه ترين نقش سينمايي خود افزود: اين يک نقش کاملاً متفاوت است که من اصلاً فکرش را هم نمي توانستم بکنم و پيشنهاد آقاي "کيميايي" به من براي ايفاي نقش "فرشته"، غافلگيرکننده بود. در "رئيس" من يک آدم ديگر هستم و شما مي توانيد "لعيا زنگنه" قبلي را، به کلي فراموش کنيد!‏
وي گفت: "فرشته" نه معصوم است ونه به هيچ وجه يک نقش منفي. فقط مي توانم بگويم يک نقش متفاوت است.
‏"زنگنه" گفت: قطعاً هر بازيگري که در کارهاي "کيميايي" حضور داشته، به يک موفقيت ويژه در کارنامه هنري خود رسيده و اگر  من، در کار با آقاي "کيميايي" به آن موقعيت نرسم، کوتاهي از سمت خودم بوده است‏.

 

+ نوشته شده در یکشنبه 12 شهریور1385ساعت 12:10 بعد از ظهر توسط ترمه |

Image hosting by TinyPic

 

امير قادري نويسنده و منتقد سينما، مستند بلندش درباره مسعود كيميايي را آغاز كرده است. اولين نماهاي اين مستند سر صحنه رييس تازه‌ترين فيلم كيميايي در حال تصويربرداري است و اين تصاوير البته فقط بخش كوچكي از اين مستند خواهد بود كه قادري اميدوار است در موقعيت‌هاي ديگري تصويربرداري آن را با حضور كيميايي ادامه دهد. به قول خودش: هرجا كه كيميايي هست، جو و اتمسفر وجود دارد. پس فيلم جذاب ساختن درباره‌اش كار خيلي سختي نبايد باشد. همه چيز مال روي ميز تدوين است. اگر همه چيز خوب پيش برود، اين كيميايي‌اي نخواهد بود كه تا به حال ديده‌ايد. يك جور تركيب قيصر و System Of a Down." درباره يكي دو فيلم ديگري كه تصويربرداري‌شان با همين موضوع به تازگي آغاز شده مي‌گويد: "هر كسي كار خودش را مي‌كند.
بعيد است فيلم‌ها شبيه هم شود. زندگي كيميايي كلي زاويه دارد. به خصوص اگر بخواهيد با لحن پيچيده زندگي امروز سراغش برويد. تا حالا هيچ كدام از ترانه‌هاي
System of a Down را شنيده‌ايد؟ " رضا ملكي در اين فيلم همكار اصلي است. تصويربرداري‌اش را ابراهيم اصغري به عهده دارد و موسيقي‌اش را احتمالا كيوان هنرمند خواهد ساخت. برمك نيك‌بين هم يكي از تهيه‌كنندگان اين كار خواهد بود
.

+ نوشته شده در پنجشنبه 9 شهریور1385ساعت 10:38 بعد از ظهر توسط ترمه |

رضا یزدانی فردا در نهمین جشن سینمایی تلویزیونی دنیای تصویر ترانه لاله‌زار فیلم سینمایی "حکم" به کارگردانی مسعود کیمیایی را به صورت زنده اجرا می‌کند.

 

و دیگه اینکه ....................

 

اسحاق خانزادی (  بهترین صدابرداری و صداگذاری )

 

جعفر پناهی ( بهترینتدوین)

 

علیرضا زرین دست ( بهترین فیلمبرداری)

 

عزت اله انتظامی ( بهترین بازیگری مرد)

 

پولاد کیمیایی ( بهترین بازیگری مرد)

 

لیلا حاتمی ( بهترین بازیگری زن)

 

 مسعود کیمیایی ( بهترین کارگردانی)

 

کاندید شده اند 

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 8 شهریور1385ساعت 9:20 بعد از ظهر توسط ترمه |

پس از سالها مسعود كيميايي،بار ديگر به عشق قديمي اش بازگشته است.اين عشق قديمي،سينماي متروك ركس،درلاله زاراست،كه فرامرزقريبيان و امين تارخ(دو رضاي قصه) در آن قرار ملاقات مي گذارند.فرامرز قريبيان متهم به قتل شده و امين تارخ پليسي است، كه محكوم به دستگيري او است.
اما سينما ركس دنگال دوران كودكي آن قدر جا دارد،كه اين دو رفيق قديمي را فارغ از كشاكش ميان عشق و وظيفه در خود جاي دهد.

 

Image hosting by TinyPic

 

Image hosting by TinyPic

 

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در سه شنبه 7 شهریور1385ساعت 9:55 قبل از ظهر توسط ترمه |

Image hosting by TinyPic

"داريوش ارجمند" به ليست بازيگران فيلم سينمايي" رئيس" به كارگرداني "مسعود كيميايي" اضافه شد. به گزارش سايت سينماي ما ، ارجمند روز گذشته جلوي دوربين كيميايي رفت تا تجربه همكارانش با او را در فيلم اعتراض تكرار كند. براساس اين گزارش، اين بازيگر در نقش رئيس بازي خواهد كرد كه سر دسته تبهكاراني است كه با فرامرز قريبان درگيري دارند همچنين نام فيلم كيميايي هم از نقش ارجمند گرفته شده است.
لازم به ياد آوري است، فيلمبرداري رئيس از دو هفته گذشته در تهران آغاز شده و خسرو شكيبايي ، فرامرز قريبيان ، امين تارخ ، مهناز افشار ، پولاد كيميايي و لعيا زنگنه جلوي دوربين رفته اند.
همچنين عزت الله انتظامي نيز كه قرار بود در اين فيلم حضور پيدا كند از بازي در فيلم رئيس منصرف شد.

+ نوشته شده در دوشنبه 30 مرداد1385ساعت 11:10 قبل از ظهر توسط ترمه |

پول عقيده تعيين مى كند

 

بخش پايانی گفت وگوى فريدون جيرانى با مسعود كيميايى، شرق

 

خلاصه گفت وگو
۱- سرمايه دارى در ايران ميزان قدرت را تعيين مى كند. آن سرمايه دارى را بايد كنترل كرد. اگر نشود اتفاقى مى افتد كه در بسيارى از كشورهاى جهان رخ داده است. آن سرمايه دارى در حال قدرت گرفتن است. يعنى پول به يونيفورم تبديل مى شود. پول عقيده را تعيين مى كند و تو مى بينى نه تنها سرمايه دارى وجود دارد بلكه چنين راحت به واسطه پول و قدرتش پيشنهاد مى دهد و اين به دليل ماهيتش است كه خريد و فروش است.

قسمت اول گفت وگوى فريدون جيرانى با مسعود كيميايى روز يكشنبه به چاپ رسيد. بخش پايانى آن را مى خوانيد.


تو هميشه طرفدار عدالت خواهى بودى. آيا نهضت دانشجويى اخير هم طرفدار عدالت خواهى بوده كه تو در فيلم «حكم» به آن ارجاع مى دهى؟
بله. در ذهنيت جمع اش بوده است.
يعنى تحولات ده ساله اخير كه از دهه ۷۰ به بعد است در عقايد نهضت دانشجويى تاثيرى نداشت؟
يك بار ديگر توضيح بده.
ما در چندساله اخير تحولاتى را پشت سر گذاشتيم. از فروپاشى اتحاد شوروى به بعد. آيا اين تحولات در نهضت دانشجويى به عنوان عقيده اى كه تو خيلى به آن علاقه مندى، يعنى عدالت خواهى، تاثيرى نگذاشت؟
چرا.
يك چيز ديگرى جايگزين آن نشد.
بگو، ادامه بده.
من مى خواهم بگويم يك چيز ديگرى در اين نهضت تاثير نگذاشت و نهضت را وارد جريانات ديگرى نكرد؟
مى خواهم يك جاى ديگرى بايستم و نگاه كنم. يك بار ديگر توضيح بده.
من مى خواهم بگويم آن جريانى كه تو سال ها است به آن اعتقاد دارى و آن عدالت خواهى است، در طول اين ساليان سال و به خصوص در ده ساله اخير دچار تغيير و تحول شده و يك جريان ديگرى وارد آن شده كه جريان عدالت خواهى را تحت الشعاع خود قرار داده است...
اين جريان جديد چيست.
دموكراسى خواهى. يعنى آن جريانى كه در نهضت هاى دانشجويى جديد جايگزين عدالت خواهى شد و آن را تحت تاثير خود قرار داد.
دموكراسى خواهى يكى از اتوبان هايى است كه به شهر عدالت خواهى مى رسد.
يعنى بدون دموكراسى خواهى ما به عدالت خواهى نمى رسيم؟
به هيچ وجه.
تو مى خواستى در فيلم به آن اشاره كنى؟
هست.
پس تو نمى خواهى راجع به جزئيات اعتقادات نهضت هاى دانشجويى اخير صحبت كنى.
امكان ندارد. چون هنوز براى ما مبهم است. هيچ كس كامل و با جزئيات آن را نمى شناسد. خود دانشجويان هم به تنهايى تصور واضحى از آن ندارند. بلكه به صورت توده هاى پراكنده اين حقيقت را مى دانند.
پس وقتى محسن در فيلم راجع به عقيده اش صحبت مى كند براى خودش هم روشن نيست كه درباره چه چيزى حرف مى زند.
اصلاً گفته مى شود كه مشخص نيست. تصوير كردن اضمحلال اين دانشجويان برايم مهم بود.
يعنى اضمحلال آدم آرمانگرايى كه در نهضت شكست مى خورد، حالا از چند نسل كه كنار هم قرار مى گيرد.
بله و در مقابلش يك جريان قوى و قدرتمند ديگر در فيلم هست.
يعنى جريان سرمايه دارى...
سرمايه دارى آزاد كه در حال شكل گيرى است. يعنى يونيفورم خودش را مى پوشد...
من نمى فهمم منظور تو از سرمايه دارى آزاد چه چيزى است؟
اگر از نگاه ماركس به اين قضيه نگاه كنيم سرمايه دارى آزاد، يك سرمايه دارى منحط است. البته من اين نگرش را ندارم چون جهان به جايى رسيده كه به غير از نظام سرمايه دارى نمى تواند در جاى ديگرى حركت كند. اما اين سرمايه دارى آزاد بايد كنترل شده باشد.
مگر ما در ايران سرمايه دارى خارج از قدرت و كنترل نشده هم داريم؟
اين چه حرفى است! معلومه كه داريم.
منظور من سرمايه دارى مستقل از دولت است. آيا ما چنين چيزى را در ايران داريم؟
حتماً داريم.
يعنى سرمايه دارى مستقل از دولت كه وزير تعيين مى كند، كابينه تعيين مى كند و روى پارلمان نفوذ دارد.
تو فكر مى كنى، ما چنين چيزى در ايران نداريم.
من فكر مى كنم در ايران اين دولت است كه سرمايه دارى را تعيين مى كند، ما هيچ وقت سرمايه دارى جدا از دولت نداشته ايم. بورژوازى دولتى كه مدت هاست بحث آن را مى كنند مشكل تاريخى ماست.
ايده آل ترين شكلى كه مى تواند وجود داشته باشد اين است كه حتى در سرمايه دارى، قدرت هايى نهادينه شود كه وقتى قدرتش از قدرت اجرايى حكومت بيشتر شد، خودش خودش را كنترل كند كه نقش دوم را داشته باشد.
ما اصلاً بخش خصوصى قدرتمندى از زمان رضاشاه تا به امروز نداشتيم كه بتواند دولت تعيين كند.
چرا نداشتيم، مگر حاج امير عزت چى كار مى كرد.
اين آدم ها در كنترل دولت بودند.
نه، اتفاقاً اينها خودشان دولت مى شدند. يعنى با سرمايه دارى مى آمدند دولت مى شدند.
مسعودجان تو سياست نامه شرق را خواندى؟
نه، متاسفانه.
يك مقاله اى محمد قوچانى دارد درباره صد و پنجاه سال مدرنيته دولتى، در آن مقاله از بورژوازى دولتى از زمان رضاشاه تا امروز به صورت كامل نوشته شده بود.
من قرار نيست در فيلمم به اين مسائل بپردازم. به هر حال چون سرمايه دارى ماهيت آن خريد و فروش است وارد هر جريانى شود اين فعل را انجام مى دهد. و اين در لايه هاى پنهانى فيلم «حكم» وجود دارد...
يعنى تو معتقدى كه ما در ايران نظام سرمايه دارى داريم كه بر دولت اعمال نظر مى كند؟
بله و بايد كنترل شود و دولت روى آن اعمال نظر كند. سرمايه دارى در ايران ميزان قدرت را تعيين مى كند. آن سرمايه دارى را بايد كنترل كرد. اگر نشود اتفاقى مى افتد كه در بسيارى از كشورهاى جهان رخ داده است. آن سرمايه دارى در حال قدرت گرفتن است. يعنى پول به يونيفورم تبديل مى شود. پول عقيده را تعيين مى كند و تو مى بينى نه تنها سرمايه دارى وجود دارد بلكه چنين راحت به واسطه پول و قدرتش پيشنهاد مى دهد و اين به دليل ماهيتش است كه خريد و فروش است.
تو قصد داشتى اين را در فيلم «حكم» مطرح كنى؟
نه، الان كه بحث را به اينجا كشاندى من درباره اين موضوع صحبت مى كنم.
حالا كه درباره سرمايه دارى صحبت مى كنيم و بحث خوبى هم هست يك نظريه وجود دارد به نام استبداد ايرانى كه مطمئنم تو آن را حتماً خوانده اى. آن نظريه معتقد است كه در ايران جريانات سرمايه دارى شكل نگرفته، در واقع سايه سنگين دولت اجازه نداده كه اين اتفاق در ايران بيفتد. من خيلى دوست دارم تو براى ما توضيح دهى كه اين سرمايه دارى كه در ايران از آن نام مى برى مبتنى بر چه چيزى است چون تو عملاً با طرح اين مسئله، تئورى ۱۵۰ سال هيولاى مديريت دولتى كه در مقاله قوچانى هم به آن پرداخته شده را زير سئوال مى برى؟
من مى گويم بايد دولت، سرمايه دار را كنترل و تعيين كند و نه برعكس. سرمايه دارى اگر از دولت جدا شد بايد ضايعات آن را هم بپذيريم...
ببين من متوجه نشدم. اگر سرمايه دارى در كشور ما قدرتى داشته باشد كه رئيس جمهور و كابينه و... تعيين كند و به عنوان بخش مستقل از دولت فعاليت كند اتفاق خوبى است يا نه؟
اين اصلاً ماهيت سرمايه دارى است...
باز من جواب سئوالم را نگرفتم. آيا ما به بخش خصوصى خارج از قدرت دولت نياز داريم يا خير؟
معلومه كه نياز داريم.
بخش خصوصى خارج از قدرت دولت، نامش سرمايه دارى هست يا نه؟
هست. اما در شرايط طبيعى بايد اين سرمايه دارى با مكانيسم هايى مثل خود قدرت كنترل شود.
و تو مى گويى ما چنين چيزى در ايران داريم اما كنترل نشده است.
اهرم هايى كه قرار است اين سرمايه دارى را كنترل كنند متاسفانه خودشان به يك قدرت مستقل و به نوعى سرمايه دارى تبديل مى شوند.
به نظر من آن چيزى كه تو در «حكم» به آن مى پردازى سرمايه دارى نيست، اقتصاد پنهان از دولت است. يعنى آن بخش خصوصى قدرتمند عيان كه روى دولت تاثيرگذار است وجود ندارد پس يك بخش پنهان سرمايه شروع به رشد مى كند.
نه، اين چيزى كه تو مى گويى يونيفورمش فرق مى كند.
الان شكل مافياى قدرت كه تو در «حكم» به آن مى پردازى شكل پنهان سرمايه دارى است؟
نه اتفاقاً، خيلى هم آشكار است، اما يونيفورم خودش را مى پوشد.
من با تو هم عقيده نيستم. بخش عيان سرمايه دارى در همان ۱۵۰ سالى كه ذكرش رفت هيچ گاه نتوانسته در ايران فعاليت كند اگرچيزى هم هست كه تو مى گويى آشكار نيست بلكه بخش پنهان سرمايه دارى است كه فعاليت مى كند. بخشى كه دور از دسترس و نگاه است.
چرا پنهان است؟
به خاطر اينكه غيرقانونى عمل مى كند.
نه، به خاطر اينكه وابسته است.
وابسته به چى است؟
وقتى سرمايه دارى وابسته به قدرت مى شود، هر دو با هم حركت مى كنند. سرمايه دارى كه در «حكم» است به اين نكته اشاره دارد كه توان و قدرتى كه در حال جدا شدن از بدنه قدرت است مى خواهد عقيده خودش را اجرا كند. حالا اگر كنترل از سمت قدرت وجود نداشته باشد، اين مافيا تمام قدرت را تحت تاثير قرار مى دهد و به دليل ماهيت سرمايه دارى آن را مى خرد.
در فيلم حكم آن سرمايه دارى كه فعاليت دارد سرمايه دارى پنهان است نه سرمايه دارى در كنار دولت. ممكن است ما در سال هاى اخير سرمايه دارى قدرتمند تأثيرگذار داشته ايم. اما در واقع اين سرمايه دارى پنهان است. اين بحث بسيار كليدى است كه تو در «حكم » مطرح كردى. هم سرمايه دارى و هم نهضت هاى دانشجويى. حالا سئوال من اين است اين دو بحث بر چه پايه اى استوار شده است؟ اساساً آيا تو معتقدى كه در «حكم» اين مباحث را به صورت داستان تعريف كردى؟
بله.

مى توانى داستان «حكم» را در دو خط تعريف كنى؟
دوتا پسر و دختر دانشجو (فروزنده و محسن) از دهاتى به «نام چشمه سر» براى تحصيل به تهران مى آيند. بعد از نهضت هاى دانشجويى و شكست هاى پى در پى اى كه صورت مى گيرد پسر جذب قدرت مى شود و دختر به شهرستان خودشان برمى گردد و در آنجا در شركت يك مهندس بساز و بفروش منشى مى شود و بعد ارتباطى بين آنها شكل مى گيرد. از طرف ديگر پسرى به نام سهند عاشق دخترى به نام دريا بوده كه خانواده دختر با ازدواج آنها مخالفت مى كنند و دختر را به پاريس مى فرستند، اما دختر طاقت نمى آورد و به تهران برمى گردد و با سهند به شمال كشور مى روند كه با مرگ مشكوك دختر تمام روياى سهند به هم مى ريزد. سهند در همان شهر مى ماند و با آشنايى با مهندس بساز و بفروش در شركت او مشغول به كار مى شود. اين مهندس با بهره گيرى از پريشانى اين چند جوان و گرفتن شناسنامه و مداركى از آنها براى بيزينس اش سعى در سوءاستفاده از آنها دارد. تا اين كه يك شب آنها تصميم مى گيرند با كمك محسن شبانه به خانه مهندس بروند و مداركشان را از گاوصندوق او پس بگيرند. فيلم از اينجا شروع مى شود كه بعد از خارج شدن از خانه مهندس، فروزنده به محسن مى گويد تو براى كمك به ما نيامدى بلكه هدف ديگرى داشتى و محسن هم مى گويد تو هم قرار نبود به مهندس شليك كنى در اصل محسن به دليل تباهى خودش و رابطه سياه اش با آن گنگ مافيايى قصد دارد يك رابطه درست با فروزنده برقرار كند ولى امكان پذير نيست، چون دختر هم خيلى چيزها را از دست داده، به طورى كه خيلى راحت اسلحه به دست مى گيرد.
چيزى كه الان تعريف كردى پيش داستان شخصيت ها بود، حالا اگر بخواهى از جايى كه اين جوان ها براى دزدى به خانه مهندس مى روند داستان را در چند خط تعريف كنى، چطورى آن را بيان مى كنى؟
همان طور كه فيلم آن را تعريف مى كند.
من در دو خط داستان را مى خواهم. مثلاً داستان فيلم قيصر را من اين گونه تعريف مى كنم كه مردى در جنوب شهر، خواهرش مورد تجاوز قرار گرفته. برادر بزرگش قصد دارد انتقام بگيرد، كشته مى شود برادر كوچكتر از جنوب مى آيد و انتقام مى گيرد. من داستان را به اين راحتى در دو خط تعريف كردم.
اين داستان سرراست و دوخطى براى جامعه اى بود كه به همين سادگى و سرراستى بود ديگر در جامعه ايران امروز ما قيصر و امثال آن محلى از اعراب ندارند، من نمى توانم براى چنين جامعه پيچيده و پرتناقضى، داستان دوخطى تعريف كنم. جامعه امروز يك هزارتوى پيچيده است كه وارد هر كدام از لايه هاى آن شوى با يك لايه جديد برخورد مى كنى.
دقيقاً با اين جواب رسيدى به نقطه اى كه من قصد داشتم بيان كنم. يعنى من معتقدم كه كيميايى امروز ديگر داستان سرراست تعريف نمى كند. اصلاً اعتقاد من براين است كه كيميايى ديگر داستان تعريف نمى كند. كيميايى شخصيت ها را تعريف مى كند...
بارك الله، احسنت...
كيميايى از طريق شخصيت ها به داستان نگاه مى كند...
آفرين فريدون، عالى گفتى، اگر من مى خواستم اين را بيان كنم، تحليل هاى عجيب و غريب براى آن مى كردند...
حالا كيميايى پيچيده امروز كه خيلى عالى به من جواب داد كه چرا ديگر نمى شود داستان سرراست اجتماعى تعريف كرد؛ مطمئناً دغدغه هاى ديگرى هم دارد. اعتقاد من بر اين است كه كيميايى جديد حرف هاى زيادى براى گفتن دارد و چون مى خواهد تمام اين حرف ها را سرجمع در يك فيلم بگويد، شخصيت ها بايد حرف بزنند، داستان هاى كوتاه فيلم در هم ادغام شوند، به طورى كه يك تماشاچى عادى نتواند به سادگى آن را درك كند. اين پيچيدگى موجود در كيميايى از روزگار و جامعه امروز مى آيد، آيا اين را قبول داريد؟
به هرحال وجود دارد. حالا در كجا نمى دانم. يا از درون من مى جوشد، يا خارج از وجودم. دختر فيلم «قيصر» وقتى مورد تجاوز قرار مى گيرد خودكشى مى كند، دختر فيلم «حكم» كه همين بلا سرش آمده به عشقش مى گويد؛ اين قدر سرفه نكن، من از اين مرد يك بچه دارم. بعد اسلحه را مى گيرد به سمت... و شليك مى كند. يعنى قيصر در فيلم «حكم» خود دختر است. پيچيدگى جامعه امروز ايران، تو را مجبور مى كند اگر مى خواهى فيلم اجتماعى بسازى مثل خود جامعه پيچيده باشى.
اين درك از پيچيدگى جامعه امروز ايران را تو چگونه كسب كردى؟ كيميايى جديد چه مطالعه اى دارد. آيا در اين سال ها كتابى خوانده كه تحت تاثير آن قرار بگيرد و به او سمت وسو دهد؟
جسدهاى شيشه اى.
كتابى كه خودت نوشتى؟
نوشتن اين كتاب مرا ارجاع داد به دريچه هايى كه در من بسته بود.
از نويسنده هاى جديد چه كتابى خواندى؟
خيلى، با بسيارى از آنها هم ارتباط دارم.
مثالى مى توانى بزنى؟
كتابى به نام «شكور» كه مينو فرشچى به من داد كه بخوانم. البته هنوز چاپ نشده و من به صورت تايپ شده روى كاغذ آن را خواندم. كار من ايجاب مى كند كه مرتب كتاب بخوانم و هميشه در فيلم هايم از كتاب ها و نويسنده ها صحبت مى شود.
كتاب «سهم من» پرى يوش صنيعى يا «سهراب كشون» عطاالله مهاجرانى را خواندى؟
بله.
خوشت آمد؟
اصلاً.
• «
خاطرات پراكنده» گلى ترقى را چطور؟
اين كتاب كه خيلى قديمى است. يادم مى آيد در آن زمان كه خواندم خيلى خوشم آمد.
آخرين رمانى كه خواندى چه بود؟
رمان نيست اما يك كتاب است درباره بحث ژنتيكى تازه كه پزشكى تا چه حد مى تواند راجع به ژنتيسم عقيده بدهد و دستكارى كند.
عنوان اين كتاب چيست؟
اجازه بدهيد، اتفاقاً آورده بودم، براى اين مصاحبه دو سه جمله اش را عنوان كنم... مثل اين كه جا گذاشتم...
مى خواهيد جايش را در مصاحبه خالى مى گذاريم بعداً تلفنى از شما مى پرسيم.
نه، اگر كمى صبر كنيد، من شماره خانه ام را پيدا مى كنم، عنوانش را به شما مى گويم.
مى توانيم راجع به كتاب ديگرى كه خوانديد بحث كنيم.
نه، با اين كتاب كار ديگرى هم دارم، الان از بچه ها كه تو خانه هستند مى پرسم. (كيميايى با منزلش تماس مى گيرد و بالاخره نام كتاب با آدرسى كه مى دهند پيدا مى شود.) «معرفى ژنتيك و آينده سرشت انسان» كه چند تا از مقاله هايش را هابرماس نوشته است. جعفر مدرس صادقى هم اين كتاب را ويراستارى كرده و يحيى امامى روى اين كتاب اختتاميه نوشته است.
يعنى آخرين كتابى كه خواندى يك كتاب فلسفى بوده است؟
بله. در اين كتاب دو جمله مهم وجود دارد كه مى خواهم حتماً در اين مصاحبه باشد. اجازه دهيد برايم بخوانند «تحقيقات سلول بنيادى جنين انسان را فقط مى توان به عنوان پيشتازان مسير يك پايان ناخواسته به حساب آورد
حالا چرا چنين كتابى را مى خوانى؟
اين كتاب ما را رهنمون مى كند به اين قضيه كه آيا در ژنتيك مى توان دست برد يا خير؟ آيا اين دست بردن كه پزشكى در حال انجام آن است سر آن به فرهنگ وصل نمى شود؟ حالا چطور مى شود با اين اتفاق براى آينده فرهنگ سازى كرد؟ علم ژنتيك درباره آينده انسان است. اين نسل بشرى آينده چگونه خواهد بود؟ چه سئوال هايى از فرهنگ گذشته اش خواهد داشت؟
چه شد كه به اين مقولات علاقه مند شدى؟
در حال حاضر جريانات مدرن مدعى اين تاثيرات اجتماعى هستند. يعنى از اينكه با يك بازيگوشى وارد ژنتيك شويد چه عواقبى دارد. از اينكه بچه اى را كه بيرون از رحم مادر رشد كرده به عنوان فرزند خودت بپذيرى آيا شكل اخلاق را زير سئوال نمى برد؟ اين سئوالات، سئوالاتى است كه هم با آينده بشر كار دارد، و هم ما نيز يكى از آنها هستيم. آيا ما مى توانيم با اين مسائل كنار بياييم. آيا به اندازه كامپيوتر كه زندگى ما را به هم ريخت، علم ژنتيك هم چنين تاثيرى در جهان خواهد داشت؟
من نمى خواهم وارد اين بحث ها شوم، چون آن را نمى شناسم. بيا برگرديم به بحث خودمان كه گفتى.آيا دليل علاقه ات به اينگونه مسائل اين است كه يك جور ديگر مى خواهى به دنيا نگاه كنى...
من نمى خواهم. اتفاقى است كه در حال رخ دادن است. من كه براى خودم برنامه اى ندارم كه حال امروز به دنيا چگونه نگاه كنم. اين اتفاقى است كه با توجه به تاثيرات جامعه در تو به عنوان هنرمند مى افتد.
آيا مطالعه اينگونه مباحث باعث نشده تو از مسائل روز ادبى و سينمايى دور شوى؟
نه، ربطى ندارد.
مثلاً تو اين روزها مقالات روزنامه ها را مى خوانى؟
يك مقاله ورزشى خواندم، شاهكار بود. فارسى تميز، تحليل درست. اما برخى نويسنده ها كه حالا اسم نمى برم در مقاله هاى سياسى تحليل هاى عجيب و غريبى دارند. فرضاً اطلاعات چندورقى شان را به صورت يك سناريوى طولانى مى نويسند. اينها برايم جذاب نيستند و ترجيح مى دهم وقتم را صرف اين گونه مقالات نكنم.اما فريدون من سئوالى از تو دارم كه اين فيلم هاى مبتذل و سطحى كه ساخته مى شود محصول چه چيزى است؟
شما چه فكر مى كنيد؟
اين سئوال من از شماست، شما چه تحليلى داريد؟ اين تخصص تو است، تو بايد جواب بدهى؟
من معتقدم كه اين محصول شرايط است، شرايطى كه طبقه متوسط آن دچار اضمحلال اقتصادى است. در دورانى كه طبقه متوسط صدمه و ضربه مى خورد و نمى تواند اوقات فراغت و تفريح داشته باشد؛ به سينما برود، كتاب بخواند، كنسرت برود، تئاتر تماشا كند، سينماى سطحى و عامه پسند راه خودش را باز مى كند. مثل سال هاى ۴۳ تا ۴۶.
فريدون تو واقعاً استاد تحليل هاى دقيق و درست هستى. اندازه گيرى هايت حرف ندارد.
اما فيلم «حكم» تو در اين وانفسا مى فروشد...
اگر اجازه دهند، چون در حال حاضر توسط همين فيلم هاى مبتذل در حال تهديد شدن است.
اين اتفاق جديدى نيست، مدت ها است كه سينماى عميق ما در حال تهديد است.
پس وظيفه دولت كه مدعى حمايت از سينماى عميق است چه مى شود؟
دولت در حال حاضر گيج است. نمى تواند تصميم قاطعى بگيرد. به هر حال بايد منتظر باشيم ببينيم چه مى شود. به هر حال من به عنوان آخرين سئوال مى خواهم بپرسم كه در فيلم «حكم» يك عشق به سينما وجود دارد، كه در پرده سينمايى كه در خانه معروفى است و فيلم هاى قديمى و كلاسيك را نشان مى دهد متبلور است. اين قبلاً در فيلم هاى تو شكل تصوير داشت آيا اين نشانه سينمايى هم تغيير كيميايى جديد است؟آيا در فيلم هاى بعدى تو باز هم تكرار اين المان ها را خواهيم ديد؟
نه، اين فقط خاص خود اين فيلم و شخصيت معروفى است اينكه ما دوگانگى شخصيت او را بشناسيم.
به هر حال اين آخرين نشانه علاقه تو به سينما است كه حالا تبديل به پرده سينما شده و تصوير فيلم هايى كه دوست دارى در آن پخش مى شود در حالى كه در گذشته علاقه تو به اين فيلم ها در ساخت اثرت تاثير مى گذاشت. اين را هم بايد به كيميايى پيچيده، تلخ و خسته اين روز ها اضافه كنيم؟
به هر حال استقبال از فيلم ام تلخى و خستگى را در من از بين برد. فكر مى كنم انرژى دوباره گرفته ام.
اين انرژى را از كجا گرفتى؟
نمى توانم بگويم.

 

 

 

مصاحبه نقش آفرينان با پولاد كيمياي درباره فيلم حكم

 

 

Image hosting by TinyPic

 

نظر كلي شما درباره ي فيلم حكمچيست؟

پولاد كيمياي: من حكمرا به خاطر خاص بودن شخصيت ها در اجرا خيلي قوي تر از سناريو مي بينم. اين نوع جديد كيميايي را دوست دارم. به نظرم در حكمخيلي نگاه هاي با تجربه تري ديده مي شود و ديگر حرف هايش به عنوان شعار گفته نمي شود. يعني اصلاً فيلمي نيست كه زياد ديالوگ داشته باشد. “حكمفوق العاده تلخ است ولي در اجرا شيرين است.

بازي در مقابل بازيگراني مثل عزت الله انتظامي، خسرو شكيبايي، بهرام رادان و ليلا حاتمي چطور بود؟

پولاد كيمياي: اول اين كه؛ كار كردن با بازيگران اين فيلم، اصلاً سخت نبود چون جو كار كاملاً مثبت بود و يك همكاري مناسبي بين همه وجود داشت. بگذاريد يك خاطره اي برايتان تعريف كنم كه هيچ وقت از يادم نمي رود و براي بازيگري مثل من كه هنوز به هيچ نقطه اي در اين حرفه نرسيده يك اتفاق خوب و يك منبع پر از اعتماد به نفس بود؛ ما يك شب در منزل آقاي انتظامي دور هم جمع شديم تا صحبت هاي نهايي را در مورد فيلم انجام دهيم. همه بازيگرها به اتفاق پدر، خانم رضوي (گريمور) آنجا بودند. استاد انتظامي از پدر پرسيد: “بالاخره محسن رو كي بازي مي كنه آقاي كيميايي؟پدر گفت: “پولاد”. خب آن شب آن جمع يك جو سنگيني براي من داشت كه دائم استرس داشتم و از خودم مي پرسيدم؛ چطوري مي توانم مقابل اين بازيگرها بازي كنم؟! بعد از اين كه آقاي انتظامي جواب پدر را شنيد، يك لبخندي زد و گفت: “انتخاب خيلي خوبيه؛ اين مي تونه نقش رو دربياره”. اين مسأله خيلي مرا آرام كرد. خيالم راحت شد و فهميدم براي بازي در مقابل استاد انتظامي مشكل نخواهم داشت. در مورد بازي با بهرام رادان هم كه مشكل خاصي نداشتم چون از قبل همديگر را مي شناختيم و با هم رفيق هستيم. بهرام در كار خيلي به من انرژي مي داد. بازي مقابل خانم حاتمي هم برايم يك اتفاق مهمي بود يعني كلاً براي اولين بار رو به روي دختر مرحوم حاتمي قرار گرفتن خيلي اتفاق مهمي بود. از وسواس ايشان در بازيگري خيلي استفاده كردم و صميميتي كه با من داشتند، خيلي به بازي من كمك كرد و همين طور آقاي شكيبايي اما راستش قبل از كليد خوردن فيلك احساس مي كردم در برابر اين بازيگران بازي كردن خيلي سخت است و من مقابلشان كم مي آورم. استاد انتظامي خيلي به من كمك كرد، چه در فن بيان و چه به عنوان يك بازيگر بزرگ تر هواي من و ساير بازيگران كوچك تر را داشت. البته من سعي مي كردم اين حس ها اصلاً رويم تأثير نگذارد. چون معتقدم اگر بازيگر بخواهد به اين چيزها فكر كند هيچ وقت خودش را اجرا نمي كند. يك بازيگر بايد توان آن را داشته باشد كه حتا مقابل گري كوپر هم بازي كند

Image hosting by TinyPic

 

 

از بازي خودتان در نقش محسن راضي هستيد؟

پولاد كيمياي: بله، به خاطر اين كه در اين كار انرژي گذاشتم و مي دانستم كه بزرگ ترين جوابم را در بازيگري در اين فيلم خواهم گرفت. ولي در كل به عنوان يك بازيگر هر وقت عكس خودت را مي بيني با خودت مي گويي الان اگر فرصت بازي در اين نقش را داشتم متفاوت تر بازي مي كردم، نه اين كه خوب تر يا بدتر بازي مي كردم، منظورم اين است كه درست مثل هر فردي كه نگاه ديروزش به زندگي با نگاه امروزش متفاوت است، من بازيگر هم نگاهم به يك نقش در كارهاي روزمره هميشه متفاوت تر از قبل خواهد بود

چطور شد كه حاضر شديد چنين نقش منفي اي را بازي كنيد؟

پولاد كيمياي: اول از همه در درونم احتياج به بازي در يك نقش منفي حس مي كردم، چون نقش هايي كه تا قبل از اين كار داشتم به نحوي معصوم بودند حالا يا يك دانشجوي بيمار را بازي مي كردم يا رزمنده اي كه خانواده اش را از دست داده يا پسري كه معتاد شده و از اين نظر دوست داشتم نقش محسن را بازي كنم چون منفي و يك بعدي نگاهش نمي كردم. محسن در حكميك فاشيست است ولي من اساساً معتقدم بين فاشيسم و رومانتيسم يك برگ فاصله است. چون وقتي شخصيتي فوق العاده عاشق است مي تواند فاشيست ترين شخص روي زمين باشد يا اينكه يك فاشيست هم مي تواند عاشق ترين آدم باشد. به همين دليل من محسن را شخصيت منفي نمي بينم بلكه او را خاكستري مي بينم كه ما تا حالا در سينماي خودمان نمونه اش را خيلي كم داشته ايم. ما در فيلم تنهايي و معصوم بودن محسن را مي بينيم. او شخصيتي است كه براي رشد و پيشرفت از يك دهكده به شهر مي آيد و تمام راه ها به رويش بسته مي شود. او حتا عاشق ترين فرد روي زمين است كه دوست دارد به شكل خودكشي يا به نوعي عرفاني از اين دنيا برود و اصلاً جايي براي رفتن ندارد

Image hosting by TinyPic

 

نقش محسن در فيلمنامه حكمبراي شما نوشته شده بود يا براي بازي در آن انتخاب شديد؟

پولاد كيمياي: من چون در اغلب فيلم هايي كه كار كردم در كنار پدرم بودم، به اين نتيجه رسيدم كه اگر تا حالا موقعيتم به عنوان بازيگري به ثبت نرسيده و جاي ديگري كار نكردم پس ديگر نبايد با پدرم كار كنمدر رابطه با فيلم حكم بايد بگويم كه ابتدا قرار بود ميانگين سن بازيگران فيلم بالا باشد و به همين دليل قرار شد هديه تهراني نقش فروزنده را بازي كند و فريبرز عرب نيا يا پرويز پرستويي هم نقش محسن را داشته باشند. محسن هم كاملاً منفي بود و علايم خاكستري شدن محسن در فيلمنامه نبود

بين بازيگري خودتان از سلطانتا حكمچه فاصله اي مي بينيد؟

پولاد كيمياي: خيلي، من تا قبل از حكماينقدر موقعيت بازي نداشتم كه بخواهم خودم را ارزيابي كنم و بفهمم قدرت بازيگري ام در چه اندازه اي است. براي همين هميشه در شك بودم كه چطور خواهم بود و چه اتفاقي برايم خواهد افتاد. در زمان سلطان من سنم كم بود و هنوز صورتم و نگاهم جا نيفتاده بود. در حالي كه به نظر من نگاه بزرگ ترين سرمايه بازيگر است و جاهايي كه حتا ديالوگ نيست نگاه متفاوت مي تواند تأثير گذار باشد

Image hosting by TinyPic

 

استقبال مردم از سينماي حكمرا چطور مي بينيد؟

پولاد كيمياي: استقبال خوب بوده و فكر مي كنم ملت آن ارتباط لازم را با اين فيلم برقرار كرده اند. بعضي ها حس كردند بعد از مدت ها يك فيلم تلخ ولي دوست داشتني ديده اند كه به آنها چسبيده است

 

گفتگو با مسعود كيميايي

 

مسعود کیمیایی با" سربازهای جمعه و"حکم"، آدم های قدیمی‌اش را، در برابر نسل جوانی که "رویکرد اداره مملکت دارد" وانهاده است. او در مصاحبه با روز، از آدم های جدید، از زندگی در فاصله بازجویی‌ها و از گوگوش گفته است.

گفت و گو با مسعود کیمیایی را از"عشق" که به دو فیلم اخیرش رنگ دیگری زده، آغاز می کنیم. او معتقد است " از زمان سلطان شروع شده" ولی بیشتر ربطش می دهد به جوان هایی که به فیلم هایش سرریز کرده اند: "این عشق سیاه است. عشق جوان هایی که یک جوری شکست خورده اند. مثل دانشجویان. این نهضت های دانشجویی که شکست می خورند، عواقب خودشان را دارند. این بچه ها، باهوشند، وقتی شکست می خورند و ناامید می شوند، به خلاف کاران عادی جامعه نمی پیوندند."

1.و این جوانان شکست خورده، روح فیلم شما را دراختیار می گیرند. با عشق هایشان که به قول شما سیاه است و با کینه هایشان. و آدم های قبلی را از فیلم شما بیرون می کنند.

 

مسعود كيمياي : بله وقتی می گویید، می فهمم که درست است.

 

2.چی شد که این اتفاق افتاد؟


مسعود كيمياي : من یک زمانی فکر می کردم هرچیزی از یک فاعل فردی شروع می شود. یعنی فاعل فردی، تبدیل به فاعل فوق فردی می شود؛ و فاعل فوق فردی به فاعل اجتماعی می رسد. بعد دیدم این عقیده نمی تواند بدون پیوند به موضوع دیگری که حالا می گویم، خودش را جمع و جور کند. موضوع این است که در جامعه هم دیگر، فاعل طبقات، فقط یک طبقه نیست. تمام طبقات، فاعل های اجتماعی هستند. البته این فکر از قیصر با من بود، خیلی هم هم می گفتند این حرکت، فردی است، جنبش فردی و ...

 

3.البته آن موقع، حرکت ها هم فردی بود.


مسعود كيمياي : همیشه همین طور است. یعنی هیچ وقت جمعیت با خودش قرار نمی گذارد که فردا برود فلان جا. حرکت ها همیشه در یک بافت فردی انجام می شود. تئوری هم از فرد می آید تا اجرا که به جمع می رسد. حالا در ایران هم فاعل فردی، در جامعه گسترش پیدا کرده، و اصلش هم افتاده بر دوش جوانان. یعنی این جوری نیست که من به جوان ها رویکرد داشته باشم، نه، جوان ها فاعل اجتماعی شده اند و قصد اداره مملکت را دارند. و اینها با واژگان خودشان و نگاه خودشان، وارد شده اند. آنها دیگر، مجموعه واژگانی دهه های سی، چهل و پنجاه را کنار گذاشته اند و دارند واژگان خودشان را می سازند. دارند به نسل های قبلی، زبان پیشنهاد می کنند...

 

4.و این زبان را به فیلم شما هم پیشنهاد کردند. منظورتان این است؟


مسعود كيمياي : بله. به نظر می رسد این جوری اتفاق افتاده.

 

5.و همراه خود مسائل خودشان را آوردند، از جمله عشق؟ حالا از همان نوع سیاه که می گویید؟


مسعود كيمياي : بله. البته در فیلم های آن دوران من هم، جوانان آن دوره حضور داشتند، منتها حالا دیگر تقابل با سن های دیگر در فیلم هایم تغییر کرده. یعنی دیگر این طور نیست که حتما باید خان دایی هم باشد....

 

6.بدون "فرمون" هم زندگی پیش می رود.


مسعود كيمياي : بله. در سربازهای جمعه، آنها بدون گروهبان هم پیش می رفتند...

 

7.در واقع گروهبان، دنبال آنها آمد.


مسعود كيمياي : بله

 

8.و به همین ترتیب، دیالوگ های شما رنگ دیگری گرفته....


مسعود كيمياي : بله، دیگر آن آدم هایی که جور خاصی حرف می زدند، وجود ندارند. ادبیات عوض شده، و برای دسترسی به این ادبیات باید بین جوان ها گشت. هر روز هم اصطلاحات تازه تری درست می کنند. همه چیز را کوتاه می کنند. به جای اینکه بگویند قاطی کرده است، می گویند:قاط زده. همین جوری مرتب کوتاه می شود...

 

زبان، اس.ام. اسی شده...

 

9.در حکم سراغ بازیگران قدیمی مثل عزت الله انتظامی هم رفته اید.


مسعود كيمياي : این فیلم به دلیل نقطه ای که برای رسیدن انتخاب کرده بود، الزاما با این سنین هم کار داشت. به هر حال به تدریج یک بخش سرمایه دار، از دولت و قدرت جدا شده، و فرهنگ خودش را هم ساخته است. کراواتش را می زند، نمازش را هم می خواند، و به هر جهت در خلوت، کار خودش را هم می کند. در ظاهر هم، باید، یک جور دیگر عمل کند... خب نقش اینها را شکیبایی و عزت الله انتظامی باید بازی کنند. اینها ممکن است پشت داشته باشند، ولی "رضا معروفی" [عزت الله انتظامی]خودش می گوید "ما یک جایی دنیای مان با"اینها" قاطی شد. اما هنوز انقدر حرفش، در رو دارد که به جوان ها بگوید با اینها "قاطی" نشوید، اینها خطرناک هستند.

 

10.در این دو فیلم شعر هم زیاد خوانده می شود.


به دلیل شاملو است. به هرجهت وقتی کوه شعر درمیان هست، و پسرش هم در فیلم هست، نمی شود بدون شعر زندگی کرد.

انتظامی در یک جایی از فیلم حکم می گوید: از سینما خیلی چیزها یاد گرفتم..

11.واقعا خود شما از سینما خیلی چیز یادگرفتید؟


مسعود كيمياي : به هرجهت هر آنچه یاد گرفتم از سینما یاد گرفتم. یعنی چیزهایی را که از سینما یادگرفتم، همان چیزهایی که به سینما پس می دهم، آنها را از سینما گرفتم.ولی خرج خانه ام، و بچه ام را، و اینکه در سئوال و جواب ها چه بگویم، و در دادگاه ها چه کنم... اینها را از سینما یاد نگرفتم.

 

12.مگر شما سئوال و جواب می شوید؟ دادگاه می روید؟


مسعود كيمياي : برای همین فیلم سربازهای جمعه چندین جلسه به دادگاه های مختلف رفتم.

 

13.به چه اتهامی؟


مسعود كيمياي : خود فیلم. فیلم و گذشته.

 

14.پرونده تان بسته شد؟ حکم دادند؟


مسعود كيمياي : نه، هنوز حکم ندادند.

 

15.مثل اینکه همه یک پرونده باز دارند.


مسعود كيمياي : بله دیگر.

 

16.فیلم تان کوتاه شده؟


مسعود كيمياي : همه فیلم های من کوتاه شده. از تیغ و ابریشم که چهل دقیقه آن را درآوردند، تا سلطان که سی دقیقه کوتاه شد. بله. بیست دقیقه. هجده دقیقه.

 

17.وقتی فیلمی هجده دقیقه کوتاه می شود، جایش را با چه پر می کنید؟ با شعر؟


مسعود كيمياي : از یک جاهای دیگری در می آورم، می گذارم در فیلم. باید جاسازی کنی.

انتظامی در یک جا از فیلم می گوید وقتی زندگی را شروع می کنی، پایت را از روی گاز برندار

18.شما در این سال ها پایتان را از روی گاز برداشته اید؟


مسعود كيمياي : فکر می کنم نه. یعنی فرصت نگاه کردن به عقب و اینکه دنبال تابلو بگردم را نداشته ام. فرصت پیدا نمی کنم خروجی ها را نگاه کنم که ببینم درست آمدم یا نه.

 

19.دلتان می خواست فرصت داشتید؟


مسعود كيمياي : به هر جهت که ندارم.

 

20.از گوگوش چه خبر؟ رابطه شما الان چطوریست؟


مسعود كيمياي : والله رابطه ایست که فاصله آن را تعیین کرده. خودم هم نمی دانم این رابطه الان چگونه است. چیزی که می دانم این است که برای خانم گوگوش خیلی احترام قائلم. خیلی دوستش دارم. خیلی یادش می کنم. ولی این اتفاق افتاده دیگر. او دور است، من دورم. نمی دانم بعد هم چه اتفاقی می افتد. فقط تا آنجایی که به من خبر می رسد، می دانم چه می خواند. تا آنجایی که به من خبر می رسد. متاسفانه در خبرها هم خیلی دروغ هست. همین ها که خبر می آورند و خبر می برند. دروغ زیاد می گویند. به هرجهت من یکی از دوره های خوب زندگیم، زندگی با گوگوش بوده است. او آدم بسیار خوبیست.


 



 

+ نوشته شده در یکشنبه 29 مرداد1385ساعت 11:55 قبل از ظهر توسط ترمه |

Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

 

Image hosting by TinyPic

 

Image hosting by TinyPic

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 26 مرداد1385ساعت 10:58 قبل از ظهر توسط ترمه |

Image hosting by TinyPic

تست گریم تمامی بازیگران فیلم رییس بجز عزت الله انتظامی

با حضور پولاد کیمیایی و مهناز افشار " رئیس " کیمیایی جلوی دوربین رفت !

فیلمبرداری ریئس جدیدترین ساخته مسعود کیمیایی یکشنبه ۱۵ مرداد ماه آغاز شد .

در اولین پلان این فیلم که اختصاص به سکانس افتتاحیه این فیلم داشت پولاد کیمیایی و اکبر معززی جلوی دوربین رفتند

 

Image hosting by TinyPic

پولاد کیمیایی در نمایی از فیلم رییس

فیلمبرداری در دشت زباله که حوالی جاره آبعلی انجام می شد ۴ روز به طول انجامید تا از روز جمعه با اضافه شدن مهناز افشار به جمع بازیگران فیلمبرداری ریئس در ازگل ادامه پیدا کند .

نکته دیگر اضافه شدن خسرو شکیبایی به جمع بازیگران " ریئس " است .

او قرار است طی یکی دو روز آینده در نقش یک پزشک به جلوی دوربین برود .

 

+ نوشته شده در دوشنبه 23 مرداد1385ساعت 12:17 بعد از ظهر توسط ترمه |

Image hosting by TinyPic

 

فيلم «رئيس » به کارگرداني مسعود کيميايي هفته گذشته در آبعلي کليد خورد.
کيميايي فيلم جديد خود را با گرفتن پلان هايي از پسرش «پولاد» شروع کرد ، پولاد در «رئيس» مثل فيلم قبلي پدرش نقش اصلي را ايفاء مي کند. گروه سازنده فيلم «رئيس» 3 روز در آبعلي بودند و سپس به منطقه ازگل آمدند و مهناز افشار نيز در کنار پولاد مقابل دوربين رفت.
طبق برنامه ريزي فيلمبرداري رئيس حدود 2 ماه طول خواهد کشيد. پيش از اين در خبرها آمده بود که عزت الله انتظامي در «رئيس» بازي خواهد کرد اما اين بازيگر در روزهاي پاياني پيش توليد از حضور در اين فيلم منصرف شد و کيميايي ، خسرو شکيبايي را جايگزين او کرد. فرامرز قريبيان ، امين تارخ ، لعيا زنگنه ، حميد افشار ، اکبر معززي و فروردين رستمي ديگر بازيگران اين فيلم هستند. «رئيس» قصه پسر جواني است که به راه خلاف افتاده است تا اين که پدرش (فرامرز قريبيان) تصميم مي گيرد از خارج کشور به ايران برگردد و اوضاع پسرش را سر و سامان دهد. او در اين راه از دوستش (امين تارخ) که افسر پليس است ، کمک مي گيرد. پيش از اين کيميايي در فيلم «تجارت» تقريبا همين قصه را اما در خارج از کشور روايت کرده بود ، اکنون بايد تا آماده شدن «رئيس» منتظر ماند و ديد که کيميايي در اين فيلم حکايت «پدر و پسر» و «رفاقت هاي قديمي» را چگونه روايت مي کند. «رئيس» را عليرضا زرين دست فيلمبرداري مي کند ، عاطفه رضوي طراح چهره پردازي آن است ، اسحاق خانزادي صدابرداري و کيوان مقدم طراحي صحنه و لباس «رئيس» را به عهده دارند.

+ نوشته شده در یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 2:35 بعد از ظهر توسط ترمه |

خواب ديدن آلماني بازيگر ايراني

Image hosting by TinyPic

 

زماني كه پولا‌د به دنيا آمد، پدرش مسعود كيميايي يكي از كارگردان‌هاي صاحب سبك و نامدار سينماي ايران بود. كيميايي كه جزو تنها كارگردان‌هايي بودكه فيلمش را در روزهاي انقلا‌ب از پرده سينماها به زير نكشيده بودند و «سفر سنگ» فيلمي بود مورد علا‌قه بسياري از جوانان آن دوره، در طول اين سال‌ها مدتي مدير بخش فيلم تلويزيون بود. مادر پولا‌د هم آهنگسازي خلا‌ق بود كه شايد اگر بيشتر زنده مي‌ماند، بيشتر شاهد آثارش بوديم. با اين همه موسيقي فيلم‌هايي چون «سرب» و «تيغ و ابريشم» نام او را در سينما و موسيقي ايران ثبت كرده است.پولا‌د مدتي را به همراه مادرش در آلمان گذرانده است. وقتي حدود يك دهه پيش به ايران برگشت، چنان به زبان آلماني علا‌قه داشت كه به اين زبان مي‌نوشت و شعر مي‌گفت. اما كمي بعد ورق برگشت. بازي در فيلم «تجارت»، «اعتراض» و «سرباز‌هاي جمعه»، «فرياد» و در نهايت «حكم»، او را به ماندن و به فارسي فكر كردن، تشويق كرد. پولا‌د كيميايي علا‌وه بر فيلم‌هاي پدرش در فيلم‌هاي ديگر مثل «شمعي در باد» و «برج سرطان» هم بازي كرده است. او متولد 23 تير 1359 است.

 

 

 

1.شما مسافتي قابل توجه از فيلم، سلطان تا «حكم» را پيموده‌ايد، امروز وقتي به اين پرونده نگاه مي‌كنيد خودتان را در چه جايگاهي مي‌بينيد؟

 

پولاد كيمياي :فاصله‌اش اندازه يك زندگي بود، در اين سال‌ها در زندگي شخصي تجربه‌هاي متفاوتي داشتم و از لحاظ خودشناسي بسيار قوي‌تر شده‌ام. در آن زمان حتي از نظر فيزيكي هنوز به طور كامل جا نيافتاده بودم و البته اين فاصله‌اي بود كه بايد طي مي‌شد. در سلطان چون سنم كم بود هنوز صورت و نگاهم كه به نظرم بزرگترين سرمايه بازيگر است، كامل جانيافتاده بود.

 

2.فكر مي‌كنيد در «حكم» چقدر در انتقال حس به تماشاگر از طريق نگاه موفق بوديد؟

 

پولاد كيمياي :به نظرم در جايي از فيلم كه ديالوگ وجود ندارد نگاه متفاوت مي‌تواند تاثيرگذار باشد. اين موضوع در حكم جايي كه «محسن» با «حدميثاق» صحبت مي‌كند كاملا‌ آشكار است، دقيقا چشمان «محسن» است كه حرف مي‌زند و يا حالت گر گرفتن را نشان مي‌دهد در صورتي كه در ظاهر «محسن» فقط به فكر گرفتن پولش است.

 

3.«محسن» را چگونه شخصيتي مي‌بينيد؟ آيا فكر مي‌كنيد مي‌توانستيد بهتر اين نقش را بازي كنيد؟

 

پولاد كيمياي :محسن آدم آگاهي است و در واقع آدمي‌نيست كه درگيري‌روحي داشته باشد يا به عبارتي ديوانه يا رواني باشد. او شخص تحصيلكرده‌اي است ولي به اين نتيجه رسيده كه در جامعه‌اي كه زندگي مي‌كند نتوانسته انرژي‌اش را تخليه كند. من در فاصله بين سلطان تا حكم برايم اتفاقاتي افتاد كه به تجربياتم بسيار افزود. يعني توانستم براي جمع‌بندي تجربياتم در طول اين سال‌ها در فيلم حكم به يك استاندارد مشخص برسم و مي‌توانم بگويم اين نقطه استاندارد من در بازيگري است.

 

4.شما براي بازي در اين نقش انتخاب شديد يا اينكه نقش براي شما نوشته شده بود؟

 

پولاد كيميايي :در حقيقت انتخاب شدم و در ابتدا قرار نبود كه من اين نقش را بازي كنم چون كاراكتري نبود كه از لحاظ سني به من نزديك باشد و سناريوي نوشته شده خيلي از من دور بود، جالبه كه خيلي‌ها براي نقش محسن آمدند و تا پاي قرارداد هم رفتند ولي نشد. به هر حال آخرين انتخاب براي اين نقش من بودم و بعد از آن بود كه حين اجرا به جايي رسيديم كه نگاه‌ها به محسن برگشت و تغيير كرد.

 

5.چه عواملي كمك كرد تا به اين نقش نزديك‌تر شويد؟

 

پولاد كيميايي :حضور كارگردان، گريم، سناريو و ... جزو عوامل مهم است ولي وقتي بازيگر قرار است كاراكتري را جلوي دوربين ببرد بايد خودش باشد. در آن زمان بازيگر بسيار تنهاست و خودش است كه بايد آن لحظه را تجربه كند، حس كند تا بتواند اجرا كند. بازيگر وقتي مقابل لنز دوربين قرار مي‌گيرد گريم، مونتاژ و نه چيز ديگري را در نظر نمي‌گيرد و اگر كوچكترين ضعفي از خود نشان دهد همه‌‌چيز خراب مي‌شود. همه كارهاي بازيگر، جلوي دوربين نمود ديگري پيدا مي‌كند. به همين دليل بازيگر بايد مراقب كوچكترين حركت‌هايش باشد. مخصوصا در نماهاي درشت، اين حركت‌ها، نمود بيشتري پيدا مي‌كند.

 

6.پس معتقديد كه هيچ عاملي نمي‌تواند براي بازيگر كمك‌كننده باشد؟

 

پولاد كيميايي :شايد از نظر تحقيقاتي بتواند اطلا‌عاتي را به دست بياورد ولي در كل يك بازيگر بايد با داشته‌هايش كار را انجام دهد. در واقع معتقدم وقتي از يك نقطه حركت كنم اين خودم هستم كه كاري را انجام مي‌دهم ولي از نظر تاثير گرفتن از يك الگو و بخواهم يك سري اطلا‌عات فيزيكي را به حسم القا كنم، مخالفم. وقتي بازيگر بخواهد خود را با اطلا‌عات بيروني همخوان كند، معمولا‌ به مشكل برمي‌خورد. او بايد همواره در تلا‌ش باشد تا نقش را با خودش همخوان كند.

 

7.يعني بازيگر نبايد فلا‌ن شخص را الگو قرار دهد و اداي او را در بياورد؟

 

پولاد كيميايي :در واقع نمي‌توان آدمي‌را جلوي خودت قرار دهي و بخواهي نقش آن را بازي كني بلكه بايد خودت باشي و به عبارتي خودت را به خودت نزديك كني و از ابزار خودت استفاده كني، به طور مثال آقاي انتظامي‌در اين فيلم به من گفت: سعي نكن بازي كني، فكر نكن بايد كس ديگري را بازي كني، خودت باش و آن آدم را به خودت نزديك كن. البته همين نكته هم آنچنان كه فكر مي‌كنيد، آسان نيست. بايد خودت باشي و در همين حال نقش ديگري را بازي كني.

 

8.چقدر شخصيت «محسن» به خودت نزديك است؟

 

پولاد كيميايي :هيچ شباهتي به هم ندارند. در واقع محسن هم به راحتي دروغ مي‌گويد، به راحتي آدم مي‌كشد، در حقيقت يك آنارشيست واقعي است من براي به دست آوردن نقش او سراغ آدم‌هاي شبيه او رفتم. اغلب همين كار را مي‌كنم و به نظرم بهترين شيوه همين است. بر فرض اگر قرار باشد نقش يك قاتل را بازي كنم بايد بروم يك قاتل را پيدا كنم تا بتوانم به آن نقش نزديك شوم، باخصوصيات يك قاتل حركت كنم البته اين تاثيرپذيري براي يك بازيگر كار سختي است.

 

9.اگر قرار باشد «محسن» را تحليل كند آن را چگونه شخصيتي مي‌بينيد؟

 

پولاد كيميايي :او يك نقطه فلسفي بود، آدمي‌كه از روستا به شهر مي‌آيد، درس مي‌خواند، عاشق مي‌شود و پس از سه سال ناپديد مي‌شود. براي «محسن» فاصله بين مرگ و زندگي يك دريچه است كه به راحتي آدم مي‌كشد. در حقيقت من در اين نقش بيشتر به دنبال المان‌هاي ريز بودم مثل سكانسي كه با اسلحه دنبال فروزنده مي‌دود و او را تهديد مي‌كند، دقيقا اين حركت مرا ياد فيلم خط قرمز مي‌انداخت، صحنه‌اي كه آقاي «اماني» با اينكه زنش را دوست دارد ولي او را كتك مي‌زند و البته همسرش متوجه او نيست تا سكانس پاياني كه «اماني» به دنبالش است او احساس مي‌كند كه عاشقش است.

 

10.اما ما در سكانسي مي‌بينيم كه محسن از خواهر حدميثاق خواستگاري مي‌كند، فكر نمي‌كنيد شايد عشق به فروزنده براي محسن واقعي نبوده؟

 

پولاد كيميايي :عشق آن دو به هيچ‌وجه كليشه‌اي نيست، در صحنه‌اي كه از خواهر حدميثاق خواستگاري مي‌كند نشانه قدرت‌طلبي اوست نه اينكه عاشق خواهرش است، در واقع يكسري تضادها وجود دارد مثل زماني كه با «حدميثاق» صحبت مي‌كند و در عين حال دوست دارد با اسلحه‌اي كه همراهش است او را بكشد. ولي المان‌هايي را مي‌بينيم كه نشانگر عشق واقعي او به فروزنده است مثلا‌ جايي كه محسن براي فرار دو بليت سفارش مي‌دهد يا جايي كه فروزنده را به محلي مي‌برد كه زنها را به عربستان مي‌فروشند تماشاچي پيش خودش مي‌گويد عجب آدم كثيفي است در صورتي كه در سكانس بعدي خود فروزنده مي‌گويد كه محسن مبلغي به من داد و گفت: دور روز ديگه دنبالت مي‌يام تا به شارجه بريم. مي‌بينم كه همه‌چيز در عين واقعي بودن كمي متضاد است.

 

11.سخت‌ترين سكانسي كه در حكم بازي كرديد؟

 

پولاد كيميايي :سكانس فينال بود كه هم گلوله خورده بودم و هم درد مي‌كشيدم و در كل بيان تمام رنج آن لحظه برايم خيلي سخت بود خيلي سخت است كه در حالي كه درد مي‌كشي، شمرده و دقيق منظورت را بگويي.

 

12.فضاي حكم چقدر با ساير فيلم‌ها متفاوت بود؟

 

پولاد كيميايي :به نظرم فضاي روشني داشت و يك هماهنگي خاصي را مي‌طلبد، حضور استاد انتظامي‌و همچنين خاتم حاتمي كه براي اولين بار جلوي دوربين كيميايي مي‌رفت از نكته‌هاي جالب فيلم بود. در كل تمام عوامل سازنده اين فيلم انگيزه بالا‌يي داشتند و آرامش در كار سبب پيشرفت مي‌شد، گردهم آمدن چند نسل كه هر يك در سينما صاحب‌نظر هستند و من كوچكترين عضو گروه بودم و براي من كه هنوز به هيچ نقطه‌اي در اين حرفه نرسيده‌ام يك اتفاق خوب و يك منبع پر از اعتماد به نفس بود.

 

13.آيا در حال حاضر خود را يك بازيگر مي‌دانيد؟

 

پولاد كيميايي :كليت كار من در فيلم حكم خلا‌صه مي‌شود. در آن زمان (يعني زماني كه اعتراض را بازي مي‌كردم) مسعود كيميايي من را به عنوان يك بازيگر نگاه نمي‌كرد ولي زماني كه نقش محسن را بازي كردم اين اتفاق افتاد.

 

14.فكر مي‌كنيد مثل خيلي‌ها كه در فيلم‌هاي مسعود كيميايي بازي كرده و چهره شده‌اند، پولا‌د كيميايي هم مي‌تواند به عنوان بازيگر در اين حرفه ثبت شود؟

 

پولاد كيميايي :اولين كاري كه انجام دادم مبارزه براي رسيدن به استقلا‌ل بود چون پدرم كارگردان است و اين درگيري تا قبل از حكم نيز با من بود چون دوست داشتم در فيلم‌هاي پدرم بازي كنم ولي بعد از حكم چون جواب خودم را گرفتم از اين به بعد مي‌دانم كه تا ابد پدرم يك كارگردان خواهد بود و من يك بازيگر. خيلي‌ها بودند كه با يك پلا‌ن بازيگر شدند ولي من سعي دارم كه بازيگر شوم كاري كه دوستش دارم.

 

15.با اينكه مدت زيادي را در خارج از كشور زندگي كرده‌ايد چطور توانستيد نقش يك جوان با خلق و خوي ايراني را بازي كنيد؟

 

پولاد كيميايي :برايم خيلي سخت بود چون اين نقش طوري بود كه در واقع احتياج به يك گذشته اجتماعي داشت و حتي يك زندگي تاريخي. اما نكته‌هايي به كمكم آمدند. مثلا‌ ويژگي فيلم‌هاي كيميايي آن است كه بازيگر مي‌تواند از طريق ديالوگ به شخصيت نزديك شود. من با اينكه در اينجا زندگي نكرده‌ام و با آن طبقه آشنايي نداشتم، اما از لحاظ اخلا‌قي شبيه پدرم هستم يعني بسيار متعصب.

 

16.درست است شما زماني به زبان آلماني شعر مي‌گفتيد؟

 

پولاد كيميايي :بله، زماني بود كه من فقط با زبان و ادبيات آلماني آشنايي داشتم و شايد باور نكنيد كه به آلماني خواب مي‌ديدم و به آلماني فكر مي‌كردم و به همين دليل شعرهايم به اين زبان بود.

 

17.شما كه حتي خواب آلماني مي‌ديديد چطور توانستيد لحظات زيباي رفقاي ايراني را كه در تمام فيلم‌هاي كيميايي وجود دارد تجربه كنيد؟

 

پولاد كيميايي :خب كمي سخت بود ولي تنها چيزي را كه داشتم اين بود كه از نظر حسي بايد مي‌فهميدمشان. من دوستان زيادي دارم و برايشان هر كاري انجام مي‌دهم ولي چون در جايي كاملا‌ مستقر نبودم هيچ‌وقت به اين شكل نبوده است.

 

18.شما خوب هم ساز مي‌زنيد، فضاي موسيقي را بيشتر ترجيح مي‌دهيد يا بازيگري را؟

 

پولاد كيميايي :موسيقي مسئله‌اي است كه از مادرم به من ارث رسيده و سعي مي‌كنم آن را حفظ كنم، در واقع موسيقي را عاشقانه دوست دارم و آرزو دارم كه يك موزيسين باشم ولي با تجربياتي كه تا به حال به دست آوردم به بازيگري به عنوان يك كار نگاه مي‌كنم ولي هدفم اين است كه روزي بتوانم موسيقي متن فيلم بسازم.

 

+ نوشته شده در جمعه 20 مرداد1385ساعت 7:56 قبل از ظهر توسط ترمه |

Image hosting by TinyPic

مسعود كيميايي مي‌گويد: "حكم، تمرين ساخت رييس بود." به گزارش سايت سينماي ما، ديروز فيلمبرداري رييس، تازه‌ترين ساخته اين كارگردان كهنه‌كار در يكي از زباله‌داني‌هاي اطراف شهر تهران شروع شد. كساني كه حكم را ديده‌اند، لابد دكوپاژ ديناميك، حركات دوربين پيچيده و صحنه‌هاي پر التهاب فيلم را يادشان هست. ظاهرا در رييس هم از اين جور صحنه‌ها و اين نوع حركات دوربين زياد خواهيم ديد. اولين نمايي هم كه ديروز جلوي دوربين عليرضا زرين‌دست رفت، يك نماي پيچيده بود كه وقت زيادي از گروه فيلمبرداري گرفت و كيميايي و زرين‌دست، انرژي زيادي براي آن گذاشتند. كرين غول آساي بنياد سينمايي فارابي، در ميان آشغال‌ها كار گذاشته شده بود تا زرين‌دست از طريق آن، علي‌اصغر طبسي و يكي دو همراهش را در ميان زباله‌‌ها تعقيب كند. طبسي نقش فروشنده زبلي را بازي مي‌كرد كه همراه همكارش، مي‌خواهند زمين اين آشغالداني را به خريدار از همه جا بي‌خبري بفروشند. دوربين همراه آن‌ها حركت مي‌كرد و در ميان زباله‌‌ها مي‌رفت، تا به نماي درشتي از پولاد كيميايي برسد كه در اين فيلم هيبتي غريب و استثنايي دارد. به گزارش سايت سينماي ما، موهاي پولاد شبيه رود گوليت بافته شده و شكل و شمايل‌اش جوري است كه نمي‌شود او را در همان نگاه اول شناخت. وقتي فروشنده و خريدار با ديالوگ‌هاي آشناي سينماي كيميايي دارند با همديگر زمين معامله مي‌كنند، اين طرف در پيش زمينه، پولاد از ميان آشغال‌ها و با سر و رويي خونين برمي‌خيزد تا صحنه ديگري را بازي كند كه مجال فيلمبرداري آن در روز اول توليد رييس، پيش نيامد. اين طور كه معلوم است رييس با وجود شباهت‌ها و ارتباطش با دنياي اين كارگردان مولف، تفاوت‌هايي با ديگر پروژه‌هاي اين كارگردان دارد و كار توليدش، يكي از سخت‌ترين پروژه‌هاي امسال سينماي ايران خواهد بود.

+ نوشته شده در چهارشنبه 18 مرداد1385ساعت 2:43 بعد از ظهر توسط ترمه |

 "مي خواي مث فيلما بميرم"؟


پولاد كيمياي . نوجوان فيلم تجارت اين روزها هنرپيشه اي حرفه اي شده است. حتي اگر جايگاه او به عنوان يكي از حواشي فيلمهاي پدرش مسعود كيمياي ثبت شده باشد.پولاد كيمياي اين بار در حكم حرفه اي تر از هميشه به روي پرده سينما آمده است.  در ادامه با هم گفتگوي را كه همكاران محترم انجام دادند رو مي خوانيم.

 

 

 

 

1.چطور شد براي بازي در نقش محسن انتخاب شديد ؟

پولاد كيميايي :  نقش محسن را قرار بود بازيگراني در رده سني بالاتر مثل فريبرز عرب نيا و يا پرويز پرستويي بازي كنند. اما بعد سناريو تغييراتي كرد و من براي اين نقش انتخاب شدم.

2. درباره ي شخصيت محسن بگوييد.

پولاد كيميايي : محسن كسي است كه مي خواهد جايگاهش را تغيير دهد . او در واقع به يك آنارشي مي رسد. محسن پيچيده تر از آن چيزي است كه ما در فيلم مي بينيم. او داراي گذشته اي است كه به واسطه ي آن فراتر از سنش رفتار مي كند. سن او براي مخاطب معلوم نيست . درونش با عملش متفاوت است. او با خودش هم درگير است. موهايش سفيد شده ولي در عين حال بچه است و ... محسن اصولا يك آنارشيست است و اين آنارشي در همه ي كارهايش ديده مي شود.

Image hosting by TinyPic

3.البته گريم كار هم به فيزيك اين نقش خيلي كمك كرده، اين طور نيست ؟

پولاد كيميايي : بله، ولي من در ابتدا با اين گريم مشكل داشتم و به خانم رضوي هم گفتم كه اصلا از سبيلي كه براي من گذاشته ايد راضي نيستم!

4.حضور بازيگراني مثل عزت الله انتظامي، خسرو شكيبايي، ليلا حاتمي و بهرام رادان چقدر در بهتر اجرا شدن نقش به تو كمك كرد ؟‌

پولاد كيميايي : خيلي زياد. اين ارتباطي كه بين بازيگران وجود داشت در ايفاي اين نقش بسيار موثر بود. من در مقابل خانم حاتمي خيلي راحت بازي مي كردم و از حضور آقاي انتظامي هم خيلي استفاده كردم. ايشان روي من و بيان من خيلي حساس بودند و عقيده داشتند كه من بايد تمركز بيشتر در بيانم داشته باشم و آقاي شكيبايي كه كار كردن با او بسيار شيرين بود. بهرام رادان هم كه از دوست هاي من است و اين سومين كاري بود كه با هم بازي كرديم. اما در هر صورت در اين جمع، من تنها يك دانشجو به حساب مي آيم.

Image hosting by TinyPic

5.از رابطه ي محسن و فروزنده بگوييد

:
پولاد كيميايي : محسن در تمام اين مدت عاشق فروزنده است. مثلا در صحنه اي از فيلم كه محسن از رستوران بيرون مي آيد و فروزنده هم از ماشين پياده شده همه فكر مي كنند كه محسن به اين دليل به دنبال ماشين مي دود كه فروزنده را بكشد در حالي كه اين طور نيست و در واقع او  تنها قصد كشتن سهند و رضا معروفي دارد و يا در صحنه اي ديگر كه فروزنده با صورت زخمي به پيش سهند و رضا معروفي باز مي گردد همه معتقدند كه محسن مي خواسته فروزنده را به دبي بفرستد، اما هدف محسن از اين كار اين است كه فروزنده را در جايي كه به نظر خودش امن ترين جاست بگذارد

.

6. آيا سرفه هاي محسن يك تيك عصبي بود؟‌يا نه به علت مريضي خاصي بود؟


پولاد كيميايي :  به نظر من محسن آدم مريضي است. او به خاطر زندگي كه داشته نمي تواند فرد سالمي باشد و كاملا عصبي است. پدرم (مسعود كيميايي-كارگردان فيلم) در ابتدا معتقد بود كه اين شخصيت بايد يك تيك عصبي داشته باشد كه اين عصبانيت را منتقل كند و من فكر كردم كه سرفه از همه چيز بهتر است.

 

7. كداميل از ديالوگ هايت را بيشتر از همه دوست داشتي ؟


پولاد كيميايي : ديالوگ آخر را خيلي دوست دارم كه مي گويد :‌مي خواي مثل فيلما بميرم ؟‌ و يكي هم ديالوگي كه در رستوران مي گويد : رسمش اين نيست!

 

8.شخصيت شما چقدر به محسن نزديك بود ؟


پولاد كيميايي : من خيلي با محسن تفاوت دارم. اما تنهايي و درونگرا بودنش به من نزديك بود

.

9.از بين فيلم هايي كه بازي نكرده اي، دوست داشتي كدام نقش را بازي مي كردي؟


پولاد كيميايي :  خب 50 درصد انتخاب هاي بهروز وثوقي را دوست داشتم بازي كنم.

 

10. خب فكر مي كني مثلا مي توانستي نقش بهروز وثوقي را در فيلم همسفر بازي كني ؟ با آن كاراكتر و لحن ؟‌

پولاد كيميايي :  نه !‌نمي توانم تصور كنم كه آن نقش را بازي كنم. اما انتخاب هاي بهروز وثوقي را دوست دارم. يعني نقش هايي كه بازي كرده هميشه برايم جذاب بوده.

 

11. كداميك از نقش هاي خودت را بيشتر از بقيه مي پسندي ؟‌


پولاد كيميايي : محسن در حكم !

 

12. چرا ؟‌ چون محور اصلي فيلم بودي؟


پولاد كيميايي : نه، چون نقش كاملي بود.

 

13. فكر مي كنيد مي توانستيد اين نقش را بهتر هم بازي كني ؟


پولاد كيميايي : بله ، الان كه نگاه مي كنم فكر مي كنم اگر دوباره اين نقش را بازي كنم متفاوت خواهد بود.

 

14. مثلا چه بخشي را ؟


پولاد كيميايي :  سكانس آخر. جايي كه با تلفن صحبت مي كند خيلي خشن و عصباني است و من خودم اين مقدار خشونت و عصبانيت را دوست ندارم و اگر دوباره بازي كنم قاعدتا اين سكانس متفاوت خواهد بود.

 

15. نظرت درباره ي سينماي طنز چيست ؟‌دوست داري در اين عرصه كار كني ؟‌


پولاد كيميايي :  در سينماي مهرجويي يا مرحوم حاتمي طنز وجود داشت ولي نگاه آن ها به سينما در قالب استاندارد ها جا مي گرفت. اميدوارم اين نوع سينما دوباره تكرار شود و اگر به سمت طنز هم حركت مي كنيم با يك ديد وسيع و هنرمندانه همراه باشد. من هم دوست دارم طنز بازي كنم در واقع دوست دارم در هر ژانري كار كنم. اما طنزي كه داراي چارچوب باشد. چون ما سينماي كمدي نداريم و كمدي در جامعه ي ما حرفي براي گفتن ندارد. در طنز بايد علاوه بر خنداندن افراد حرف و پيامي را هم به آن ها ارائه كنيم كه تفكري جدي پشت آن باشد.

 

16. دوست داري در بازيگري به كجا برسي؟

پولاد كيميايي : دوست دارم كار هاي متفاوتي را با كارگردان هاي مختلف انجام دهم و سعي كنم به مرور زمان پيشرفت كنم. مي توانم بگويم مي خواهم به كجا برسم اما دوست دارم عقيده ام را در بازي هايم ابراز كنم و بخشي از آن را در بازيگري ثبت كنم و البته براي گيشه هم كار نكنم.

 

+ نوشته شده در جمعه 13 مرداد1385ساعت 8:33 قبل از ظهر توسط ترمه |

فرامرز قريبيان سال1320 در تهران متولد شد. تحصيلات ابتدايي را در دبستان ترقي گذراند و سپس دوره دبيرستان را در مدرسه بدر طي كرد. قريبيان بزرگ شده خيابان آبشار و بازارچه نواب و كوچه دردار است. از سال هاي نوجواني با مسعود كيميايي و اسفنديار منفرد زاده دوست بود،‌ هر سه نفرشان به سينما علاقه داشتند . وقتي كيميايي برادران اخوان را راضي كرد تا براي ساختن فيلم بيگانه بيا 1347٬ سرمايه گذاري كنند، اخوان ها از او خواستند تا به طور آزمايشي سكانسي را كارگرداني كند. بازيگران آن سكانس فرامرز قريبيان و احمدرضا احمدي بودند . برادران اخوان كار كيميايي را پسنديدند؛ اما سرمايه خود را به شرطي در اختيار كيميايي قرار دادند كه به جاي قريبيان و احمدي از بهروز وثوقي و فرخ ساجدي، كه بازيگران صاحب نامي بودند، استفاده كند. قريبيان در بيگانه بيا، دستيار كارگردان شد و در صحنه كوتاهي از فيلم بازي كرد . كيميايي بعدها از آن صحنه هاي آزمايشي در عنوان بندي فيلم «تجارت» 1373 استفاده كرد.
قريبيان، كه بازي خود را در آن سكانس آزمايشي و صحنه كوتاه «بيگانه بيا» را نپسنديده بود، ترجيح داد براي تحصيل بازيگري به آمريكا برود. در مدرسه «ويژوال آرت» ثبت نام و تحصيل كرد. در اين فاصله، كيميايي فيلم هاي قيصر 1348، رضا موتوري 1349، داش آكل 1350 و بلوچ 1351 را با بهروز وثوقي ساخته و كارگردان صاحب نامي شده بود و ساختن فيلم ديگري به نام «زخمي ها» را تدارك مي ديد. مسعود كيميايي نامه اي به قريبيان نوشت تا در صورتي كه تمايل دارد براي بازي در فيلمش به او ملحق شود. قريبيان تحصيلاتش را نيمه تمام رها كرد و به ايران بازگشت. ساختن زخمي ها٬ امكان پذير نشد و كيميايي فيلم خاك را در سال 1352شروع كرد و فرامرز قريبيان در كنار بهروز وثوقي در آن به ايفاي نقش پرداخت.
قريبيان با اين استدلال كه بازيگري استعدادي ذاتي است و بازيگر سرصحنه فيلمبرداري بايستي آن چه كارگردان مي خواهد اجرا كند ، در فيلم خاك مسعود كيميايي ، 1353 و سپس صلات ظهر سعيد مطلبي، 1353 چشم انتظار فريدون ژورك، 1354، گوزن ها مسعود كيميايي، 1354 و غزل مسعود كيميايي، 1355 به ايفاي نقش پرداخت.
بازي قريبيان در نقش چريك شهري در فيلم «گوزن ها» و سپس آموزگاري انقلابي در فيلم هاي جنگ اطهر محمد علي نجفي، 1357 و سايه هاي بلند باد بهمن فرمان آرا، 1357 موجب شد تا بلافاصله در روزهاي بعد از انقلاب، كه بسياري از بازيگران مطرح سينما ممنوع الكار شده بودند، در مقام بازيگري فعال به كارش ادامه دهد. به اين ترتيب، قريبيان در سال هاي بعد از انقلاب، كماكان،‌ در همان مسيري گام برداشت كه در قبل از انقلاب مي رفت. هم در فيلم هاي نه چندان مطرح مثل بازرس ويژه ٬منصور تهراني، 1362 سمندر ٬محمود كوشان،‌ 1364، گمشده مهدي صباغ زاده، 1364، مرگ پلنگ ٬فريبرز صالح، 1368، تبعيدي ها جهانگير جهانگيري، 1370، گريز٬ ناصر مهدي پور، 1371، آخرين خون ٬منوچهر مصيري، 1373، مرواريد سياه ٬حبيب الله بهمني و شفيع آقامحمديان، 1373،‌ دشمن ٬عباس بابويهي، 1374 و ارابه مرگ ٬رضا قهرماني، 1375 بازي كرد و هم در تعدادي فيلم مهم ٬قابل تأمل و تحمل تر مثل سفير ٬فريبرز صالح، 1361و ردپاي گرگ٬ مسعود كيميايي، 1371 به ايفاي نقش پرداخت.
قريبيان با اين استدلال كه «گاهي فكر مي كنم بهتر از بعضي از فيلمسازاني كه برايشان بازي كرده ام فيلم ساختن را بلدم»، فيلم هاي جدال در تاسوكي 1365، قانون 1374و چشمهايش 1378 را هم كارگرداني كردكه از ميان آن ها «چشم هايش» فيلم خوش ساختي بوده است.

اين بازيگر مطرح سينماي ايران در طول دوران بازيگري اش موفق شده است از جشنواره ششم فيلم فجر جايزه بهترين بازيگر نقش اول مرد را براي بازي در فيلم «ترن» دريافت كند. اما وي مزد بازي خوبش در فيلم «بندر مه آلود» را از جشنواره يازدهم فيلم فجر دريافت كرد.فرامرز قريبيان سومين سيمرغ بلورينش را در جشنواره هجدهم فيلم فجر براي بازي در ملودرام «مرد باراني» بدست آورد.

فرامرز قريبيان نزديك به چهار دهه است كه در عرصه سينما حضوري چشمگير و موثر دارد٬ وي در بيش از 60 فيلم سينمايي به ايفاي نقش پرداخته است .بازي خوب و روانش در فيلم «گوزنها» نام او را بر سر زبانها انداخت و دو بازي آخر وي «رقص درغبار و شهر زيبا» از ماندگارترين نقش آفريني هاي كارنامه هنري او محسوب مي شود.
فيلم «روياي خيس» به كارگرداني پوران درخشنده با نقش آفريني وي در نوبت اكران قرار دارد٬ همچنين فيلم «گزارش مريم» ساخته اسماعيل براري با بازي وي بزودي آماده نمايش خواهد شد.

درباره او گفته‌اند: «او نمايانگر قهرمان زخمى است. قهرمانى تلخ، به بن بست رسيده و درعين حال عاشق كه ديگر در روزگار نامردمى ها جايى ندارد و خود نمى خواهد يا نمى تواند اين را باور كند».

فرامرز قريبيان پس از سالها سكوت، در گفتگويي تفصيلي با گروه فرهنگي خبرگزاري ايرانيوز صميمانه لب به سخن گشود . مردي كه وقتي اومد نفهميديم كي اومده ، وقتي رفت، فهميديم كي رفته ! . هنرمندي كه به جرات مي‌توان او را الگويي بي‌نقص از هنرمنداني دانست كه سينماي ملي به آنان نياز دارد . هنرمندي كه توانايي، دانش ، فيزيك ، نجابت و اخلاق را توامان با هم دارد . هنرمندي با ويژگي‌ها و خصايل پهلواني كه از جايگاه منحصر به فرد در سينما و فرهنگ و هنر اين مرز و بوم برخوردار است.

*بعد از گذشت چهار دهه فعاليت در عرصه بازيگري اين عرصه را در سينماي ايران چگونه ارزيابي مي كنيد؟

از سال 1350 به طور حرفه‌اي فعاليت ام را در عرصه سينما آغاز كردم.اين حرفه ما پيش از اين بيشتر بدون برنامه‌ريزي بوده است و به همين دليل برخي از بازيگران ما قبول مي‌كنند كه همزمان در چنداثر سينمايي به ايفاي نقش بپردازند٬ اما من سعي كرده ام با تمام مشكلاتي اقتصادي و اجتماعي كه بر سر راهم قرار داشته است، به اين شكل كار نكنم. هميشه بازي در يك فيلم را به اتمام مي رساندم و بعد پيشنهاد كار ديگري را قبول كردم به همين دليل بارها 6 ماه تا 8 ماه بيكار شده ام.و به دفعات شده است كه پيشنهاد بازي در دو فيلم با هم به من داده شده است و حالا بايد يكي از آن دو را انتخاب كنم.
مشكل ديگري كه در اين عرصه بوده اين است كه در فيلمي قرارداد مي‌بنديم، قرار است كار شروع بشود و بعد به يك بن‌بستي برمي‌خورد و متوقف مي‌شود و باز بايد چند ماه انتظار بكشيم تا كار بعدي آغاز شود.

*فعاليت در عرصه كارگرداني را براساس چه معياري و با چه رويكردي آغاز كرديد؟

در عرصه كارگرداني نيز مشكلات بيشتري وجود دارد به خصوص براي افرادي مثل من با روحيه من كه اصلاً روحيه اداري نيست و سازگاري با كار اداري را ندارد زيرا ما فيلمسازان بايد دايماً با وزارت ارشاد در تماس و ارتباط باشيم و برويم و بياييم تا بتوانيم پروانه ساخت يك فيلم را دريافت كنيم.
اولين فيلم «جدال در تاسوكي» را به اين دليل ساختم كه به نوعي وارد حيطه كارگرداني بشوم و با همه مشكلات آن زمان اين فيلم ساخته شد.مسؤولان ارشاد آن زمان مخالفت كردند با اينكه من خودم در فيلم بازي كنم. در صورتي كه نقش اصلي فيلم براي خود من نوشته شده بود و آنها معتقد بودند كه بنده نبايد همزمان چند كار را انجام بدهم . گفتم هميشه در فيلم‌هاي ديگران بازي كرده‌ام و همه آن آثار سينمايي سودآور هم بوده است.به هر حال عدم حضور من در فيلم خودم باعث شد كه اين فيلم زياد سودآور نباشد.
فيلم دوم «قانون» را هم با اين اميد كه بتوانم كارگرداني و بازي را همزمان انجام دهم، با ژانري پليسي ساختم . در واقع دو فيلم اولي كه ساختم، مورد علاقه ام نبودند.
در فيلم سوم «چشمهايش» خوشبختانه حق انتخاب داشتم ٬فيلمنامه اين فيلم را آقاي مسعود جعفري جوزاني نوشته بودند و با توجه به فيلمنامه خوبي كه در اختيار داشتم، سعي كردم در حد توان خودم فيلم خوبي ساخته شود و اولين جايزه بين‌المللي خودم را براي فيلم «چشمهايش» را نيز از فستيوال فيلم زيمبابوه دريافت كردم و البته اين فيلم در زمان اكران به خاطر كم لطفي مسؤولان خوب نفروخت.

*قصد نداريد چهارمين فيلم خود را بسازيد؟

چرا قصد دارم چهارمين فيلم بلند سينمايي‌ام را كليد بزنم. هم اكنون بر روي فيلمنامه اي كار مي‌كنم و احتمالاً پاييز سال جاري اين فيلم را كليد خواهم زد.
اين فيلم ژانري شبيه به فيلم «چشمهايش» خواهد داشت زيرا من اين فيلم و آدمهايش را خيلي دوست دارم.تلاش خواهم كرد فيلمي كه مي‌سازم، بتواند علاوه بر ارزش و ساختار خوبي كه خواهد داشت، سودآور هم باشد و در غير اينصورت بايد 8 سال ديگر صبر كنيم.

*در اين فيلم بازي هم خواهيد كرد؟

الان ديگر اصرار ندارم در فيلم خودم حتما بازي كنم ولي دوستاني كه با من همراه هستند، تأكيد دارند كه خود من هم بايد حضور داشته باشم و معتقدند اگر اين فيلم با اين قصه را فيلمساز ديگري هم بسازد، نقش اصلي را بايد خود من بازي كنم.

*ساخت فيلم چهارم شما براي فتح گيشه ها خواهد بود و يا حضور در جشنواره هاي جهاني؟

دوست دارم فيلمي كه مي‌سازم، ابتدا مردم خودمان را جذب كند و بعد به فستيوال‌ها راه يابد.
خيلي از آثار ايراني مانند فيلم «رقص در غبار» كه سه جايزه براي من به ارمغان آورد و در فستيوال‌هاي خارجي هم حضور يافت، در داخل كشور نتوانست مخاطبان زيادي را جذب كند و اين موضوع واقعاً تأسف‌آور است.اميدوارم با بها دادن به فيلمهاي ارزشي و فرهنگي ديدگاه مردم نيز نسبت به اينگونه فيلمها تغيير كند.

٭ به نظر مي‌رسد آرامشي در عرصه سينما به وجود آمده است و به همين دليل فيلمسازاني چون واروژ كريم مسيحي و بهرام بيضايي پس از گذشت چند سال مجدداً به عرصه فيلمسازي روي آورده‌اند...

خيلي به اين وضعيت اميدوارم . وقتي كه اين خبر را شنيدم، بسيار خوشحال شدم. البته من تعجب مي‌كنم چرا فيلمسازان مطرحي چون بهرام بيضايي نبايد هر يك سال و دو سال يك فيلم بسازند و معتقدم حتي بايد امكاناتي بيشتر و بهتري براي اين دوستان فراهم شود تا در اين عرصه ماندگار شوند.

٭ شما هم از سال 78 تاكنون هيچ فيلمي نساخته‌ايد و اين موضوع مي‌تواند براي شما هم مهم بوده باشد؟

بله سال 78 فيلم«چشمهايش» را ساختم و اين فيلم سال 80 اكران شد يعني حتي دو سال اكران اين فيلم به تأخير افتاد. هميشه به فكر ساختن فيلم بوده و هستم و شايد به دليل همان روحيه‌اي كه دارم شرايط ساخت فيلم را در اين دوره بهتر مي بينم.
در سينماي ايران اغلب مسؤولان ارشاد به فيلمسازاني اجازه كار مي‌دادند كه آثار قبلي آنها به هر شكل ممكن سودآور بوده باشد و هيچ وقت به سينماي فرهنگي - مردمي و فيلمسازاني چون خسرو سينايي، بهرام بيضايي و غيره كه خيلي براي سينماي ايران ارزشمند هستند پيشنهاد كار داده نمي شد و يا از آنها حمايت لازم نمي شد.

٭ همكاري مجدد شما با مسعود كيميايي پس از گذشت چندين سال مي‌تواند براي علاقمندان به سينماي ايران جذاب باشد به خصوص اينكه شايعاتي بوده است كه رابطه شما با آقاي كيميايي قطع شده است.

هميشه با آقاي كيميايي دوست بوده و همكاري داشته‌ام اما در يك دوره‌اي فيلم‌هايي كه آقاي كيميايي مي‌ساخت، نقش اصلي‌اش جوانها بودند. بعد از فيلم «تجارت» فيلم «ضيافت» ساخته شد كه بازيگرانش همه جوان بودند و طبيعتاً آن نقش‌ها به سن من نمي خورد و فيلم‌هاي بعدي هم تا به امروز به همين صورت بوده است ولي در فيلم «رئيس» با مسعود كيميايي مجددا همكاري مي‌كنم،هيچ اختلافي هم ميان من و آقاي كيميايي وجود نداشته است و فكر مي‌كنم سن و سال من و مسعود از اين حرفها و اختلافات گذشته باشد.
من از 9 سالگي با مسعود كيميايي رفيق بودم، هم محل بوديم و خانه‌هايمان بغل هم بوده است. در كوچه با هم بازي مي‌كرديم و علت اصلي دوري من از مسعودكيميايي همان بحث انتخاب نقش‌ها بوده است. ديگر اينكه من اصولاً نقش‌هاي كوتاه را بازي نمي‌كنم. شايد در فيلم‌هايي كه آقاي كيميايي ساخته، نقش‌هايي هم بوده باشد ولي مناسب من نبوده است.

جالب است كه اين فيلم حكايت دو رفيق هم سن و سال خود ما است كه بعد از سالها مجدداً به هم مي‌رسند و ... به هر حال فيلمنامه اين فيلم خيلي زيبا است و فكر مي‌كنم فيلم «رئيس» يك فيلم همچون فيلم «گوزنها» در اين دوره باشد.

٭ به نظر مي‌رسد تنها فيلمي كه شما نقش كوتاهي در آن ايفا كرده ايد، فيلم «شهر زيبا» بوده است؟

دليل حضور كوتاه من در فيلم«شهرزيبا» اين بوده است كه اين نقش كوتاه است ولي نقش حساس و اصلي بوده است و نمي‌شود يك سكانس از آن را حذف كرد.

٭ با توجه به اينكه در مقام بازيگر و كارگردان در آثار ارزشمند بسياري حضور داشته‌ايد، همكاري با كارگردان جواني چون اصغر فرهادي را چگونه ديده‌ايد؟

من هميشه طرفدار جوانها بوده‌ام و معتقدم سينماي ايران احتياج زيادي به نيروي جوان دارد. البته جوانهاي با استعداد و به همين دليل هم از افرادي كه فيلم اول خود را مي‌خواهند بسازند، استقبال مي‌كنم و البته نه هر فيلمسازي كه مي‌خواهد فيلم بسازد بلكه با شناختي كه از سابقه كاري آن فيلمساز دارم و همچنين فيلمنامه‌اي كه در اختيارم گذاشته مي‌شود، انتخاب خواهم كرد.
آقاي فرهادي از آن نوع فيلمسازاني است كه آينده خوبي در انتظارش است و به همين دليل از همكاري با وي خيلي راضي هستم. از اين به بعد هم حاضرم هر نوع همكاري را با اصغر فرهادي داشته باشم. البته خيلي دوست داشتم فيلم «چهارشنبه سوري» را هم ببينم كه متأسفانه تاكنون ميسر نشده است.

٭ گفتيد فيلم «چهارشنبه سوري» را نديده ايد، چرا به سينما نمي‌رويد؟

مهمترين دليلش اين است كه مردم به هر حال من را مي‌شناسند و به خاطر كاراكتري كه دارم، معمولاً در مكانهاي عمومي ظاهر نمي‌شوم. مردم همه به من لطف دارند و دوست ندارم در فضاي شلوغي مثل سينما ظاهر شوم. زيرا نمي توانم با همه دمخور شوم و شرمنده آنان مي‌شوم و همچنين تمركز فيلم ديدن را هم از دست مي دهم. به همين دليل حتي به مهماني‌ها هم سعي مي‌كنم نروم و فضاي آرام و ساكت را ترجيح مي دهم.

٭ ارزيابي شما از حضور آثار ايراني در بازارهاي جهاني و بين‌المللي چيست؟

معتقدم از جمله كشورهايي هستيم كه توانسته در منطقه و قاره آسيا جايگاه بالايي در عرصه هنر داشته باشد و طبيعتا اگر فيلم خوب ساخته شود ، در هر جاي دنيا مخاطب خودش را خواهد داشت و در فستيوال‌هاي جهاني هم حضور خواهد يافت٬ اما در نهايت سالن نمايش در اختيار آثار ايراني گذاشته نمي‌شود.

٭ محمد سام چه كار مي‌كند؟

پسرم بعد از بازي در فيلم «ترانزيت» كه كارگردانش خودم بودم،نشان داد كه خيلي به سينما علاقه دارد و البته با استعداد هم بود. پسرم به عنوان مجري برنامه هم فعاليت كرد ولي چون به حرفه سينما علاقمند بود، خودش تصميم گرفت برود در آمريكا ادامه تحصيل بدهد. 6 سال است كه در آن كشور درس مي‌خواند و تا چند ماه ديگر در رشته سينما فارغ التحصيل خواهد شد.

٭ آيا نسل جديد سينماي ايران مي تواند چهره‌هايي ماندگاري نظير عزت‌الله انتظامي، فرامرز قريبيان و ... را به خود ببيند؟

سينما به جوانها نياز دارد و انواع و اقسام چهره‌ها را نيز در خود مي بيند٬ اما در ميان تمام اين جوانها و چهره ها آنهايي كه با استعداد هستند جاي خودشان را بازي مي‌كنند و ماندگار خواهند شد.
سينما به رقابت احتياج دارد٬ اما همانطور كه در كشوري ديگر هم شاهد هستيم قد و قواره و چهره خيلي مطرح نيست بلكه نوع نقش آفريني بازيگر مهم خواهد بود. چهره‌هاي سينمايي درهر دوره‌اي ماندگار هستند و بعد به فراموش سپرده مي‌شوند اما ستاره‌هايي مثل آقاي استاد انتظامي هميشه ماندگار هستند.

٭ بعد از 4 دهه فعاليت در عرصه سينما هنوز هم جايگاه بالايي در ميان مخاطبان داريد چگونه به اين مهم دست يافته ايد؟

قبل از پيروزي انقلاب اسلامي طبيعتا به هيچ وجه نمي‌دانستم كه قرار است انقلابي بشود،اما بازهم تمايل نداشتم در هيچ فيلم مبتذلي بازي كنم و كارنامه بازيگري من هم اين موضوع را ثابت مي كند.به هر حال سالم كار كردن در اين عرصه هم سخت و هم جذاب مي تواند باشد.

٭ اين روزها بحث رسيدن به سينماي ملي و توليد آثار فاخر و ارزشمند مطرح است شما اين روند را در سينماي ايران چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

اگر واقعا جلوي ساخت فيلم‌هاي بي‌ارزش گرفته شود، مي‌توانيم به آينده سينماي ايران اميدوار باشيم . من معتقديم كه اين اتفاق بايد سالهاي پيش مي‌افتاد ولي باز هم خوشحالم كه به اين مهم دارد توجه مي شود زيرا در نهايت منجر به ساخت فيلم‌هاي ارزشي و فرهنگي بيشتري خواهد شد.






منبع خبر ایرانیوز - بابك شريف موسوي
+ نوشته شده در جمعه 6 مرداد1385ساعت 12:39 بعد از ظهر توسط ترمه |

گفت و گوى فريدون جيرانى با مسعود كيميايى

 

فرجام خواهى براى حكم

 

اجراى  قوى، فيلمنامه  ضعيف

Image hosting by TinyPic

 

گروه ادب و هنر،مينا اكبرى: حكم پيروزى مسعود كيميايى صادر شده است. او بار ديگر منتقدان را به جان هم انداخته است. ميزانسن اين مناقشه هم شكل فاتحانه اى به خود گرفت. در سال ۴۸ منتقدان در صفحات مجلات و روزنامه ها به خاطر قيصر رودرروى هم قرار گرفتند و اكنون در دفتر مجلات و در حضور كارگردان؛ در حالى كه او دست هايش را پشت سرش حلقه كرده و بوى ادوكلن فرانسوى و برق ساعت رولكس اش چشم را مى زند. براى مسعود كيميايى اين يعنى انتقام، انتقامى كه سال ها در انتظارش بود. در اين ميان او همه بازى را سه به هيچ به سود خود تمام مى كند و منتقدان به مقتضاى حرفه به بازى تن مى دهند.
اما دورتر از دفتر روزنامه ها داستان حكم ،داستان ديگرى بود. اولين نمايش هاى فيلم در خانه كيميايى برگزار شد. دسته دسته منتقدان و روزنامه نگاران مى رفتند به خانه فيلمساز تا حكم را تماشا كنند. حاصل اين نمايش ها اولين جرقه هاى دلبستگى بود در دل كسانى كه سال ها مى خواستند از ته دل پاى كيميايى بايستند و حكم بهانه خوبى بود. اما در جشن خانه سينما داوران كه همكاران و هم صنف هاى كيميايى بودند علاقه به آن نمايش هاى خانگى نشان ندادند. حكم دست خالى از جشن خانه سينما برگشت. در اين ميان فيلم دچار تغييرات فراوانى شد. تدوين پناهى كه فيلم را مدرن تر كرده بود دستكارى شد تا فيلم سرراست تر به اول داستان برود.براى اولين بار يك شركت تبليغاتى وارد كار شد و فيلم كه گروه سينمايى نداشت و بايد با سينماهاى آزاد اكران مى شد، قوى تر روانه پرده هاى سينما شود.
۳۵ بيلبورد تبليغاتى با عنوان تازه «فيلم مسعود كيميايى» در شهر مردم را به ۱۸
سينماى تهران دعوت مى كردند. فيلم پر نفس اكران را شروع كرد. به لطف سالن هاى سينما فرهنگ و قدس حكم توانست به خوبى از خجالت گيشه ها برآيد. اما به نظر مى رسد ادامه روند فروش فيلم در تهران با از دست دادن اين دو سينما و همچنين اكران رقيبان تازه نفس آنچنان ادامه نيافت كه شروع شد. تعطيلى تهران به خاطر آلودگى هوا هم دليل ديگرى شد براى افت فروش حكم.
در جمعه اى كه باران از ابر ها زودتر مى پريد تا دل تهرانى هاى بى نفس به يك نمه اشك آسمان و يك رعد بى هوا خوش نباشد، در جايى كه كارگردان حكم مشق سينما مى دهد، فريدون جيرانى به گفت وگو با مسعود كيميايى پرداخت.
آخرين جمعه پائيز
۸۴
در حالى كه مردم به ديدن حكم مى رفتند، كيميايى سرحال تر از هميشه، قبراق و شيك ابايى از نمايش شادكامى خود نداشت. جيرانى فيلم را كه ديده بود مى خواست پس از گفت وگوى ايرج قادرى اين بار سراغ كيميايى برود. قرارمان يك گفت وگوى سه نفره بود. اما من ترجيح دادم فقط تماشاگر رويارويى دو كارگردان از دو نسل متفاوت باشم. براى من تماشاى لحظه هاى اين گفت وگو چيزى فراتر از دنبال كردن حرف هاى دو آدم اين كاره بود. در كشاكش سئوال ها و پاسخ ها، در تنش هاى لفظى و سرخوشى هاى جارى به خوبى مى شد فهميد كه فرق كيميايى با همه كارگردان هاى ايرانى در چيست. او قاعده بازى را دور خود مى چيند نه در اثرش. اينجا او مهمتر است تا فيلم. حكم در اينجا بهانه اى است تا دوباره ما در برابر او يا در كنار او معنى خودمان را اعلام كنيم. اين گفت وگو هم براساس همان قاعده پيش مى رود. حكم فيلم مهمى در كارنامه كيميايى است حتى اگر به اندازه اهميت اش بى عيب و نقص نباشد. اين گفت وگو حاصل پيگيرى اين نكته است كه چگونه كارگردانى چون كيميايى فيلمى مثل حكم مى سازد. فيلمى كه شبيه هيچ يك از آثار قبلى اش نيست. اگرچه كيميايى هم شباهت چندانى به گذشته اش ندارد. او حالا استاد يك مدرسه فيلمسازى است كه بر در و ديوارش عكس فيلم حكم را چسبانده اند. در آن مدرسه خالى از محصل كيميايى بيشتر شبيه كسى بود كه انتظار كسى را مى كشد و در پايان خبر دادند كه اميد روحانى و محمود كلارى منتظر كيميايى هستند و اوج گفت وگو سرپايى برگزار شد. البته ما نه روحانى را ديديم و نه كلارى را. آن همه اتاق بود و ما هم فقط دو چشم بيشتر نداشتيم.
بيرون باران نمى آمد. هوا هنوز براى نفس كشيدن نايى نداشت. دو خيابان پائين تر چراغ سينمايى، به حكم روشن بود. سينما به اندازه يك جمعه و يك فيلم جنجالى خلوت به نظر مى رسيد. رضا معروفى از آن بالا از پشت عينك سياهش با شاپو و كراوات شهر را نگاه مى كرد و شهر در شب خلوت پائيز مثل همه تناقض هاى مانده بر پيكرش آرام بود و ساكت. آرام و ساكت.
گفت و گوى شرق با مسعود كيميايى را امروز و فردا در صفحه سينما مى خوانيد.

 

Image hosting by TinyPic

 

 

جيراني: آقا دست شما درد نكند. فيلمتان، اثر مهم و قابل تاملى شده است. بسيارى فيلم «حكم» را به شدت دوست دارند، تعدادى هم آن را متوسط مى دانند. به هر حال «حكم» جزء فيلم هاى مناقشه انگيز امسال است. از اينها كه بگذريم، در اين مصاحبه من مثل برخى گفت و گوكننده ها دنبال نقدكردن فيلم نيستم، بلكه در فيلم حكم نكاتى وجود دارد كه به نظرم مهمتر از پرداختن به جزييات فيلم است. مسعود جان ما يك شناختى از تو داريم كه به سال هاى دهه ۵۰ برمى گردد. يعنى كيميايى اى كه متكى به غريزه اش كار مى كرد. الان چندين سال است كه كيميايى متكى به دانسته هايش فيلم مى سازد. آيا اين اقتضاى سن است، اقتضاى تجربه است يا اقتضاى شرايط جامعه امروز؟

 

كيمياي:خدا نكند روزى نويسنده اى، فيلمسازى و اصلاً هنرمندى با تجربه هايش كار كند، چون ديگر اثرش كار هنرمندانه اى نيست. اگر تجربه به صورت عمل دربيايد (كه اتفاقاً موضوع درس ما با شاگردان اين ترمم است) در آن اثر خلاقيتى وجود ندارد و اصلاً مگر مى شود تجربه را به صورت عملى درآورد. تجربه قابل ترجمه نيست و وقتى قابل ترجمه نباشد قابل تدريس نيست .ويژگى آن هم همين است. يعنى تجربه را بايد كسب كرد و آنجا است كه به اندازه حجم و دانسته هايت مى توانى تجربه را براى خودت نگه دارى.به عنوان مثال يك تجربه مشترك براى دو نفر مى تواند كاملاً متفاوت باشد. يكى فقط آن تجربه برايش يك رويداد است و ديگرى دانسته اى به اطلاعات گذشته اش. خيلى از رويدادها هستند كه رويداد باقى مى مانند و تجربه نمى شوند. حالا سئوال من از شما اين است كه  آيا شما تصور مى كنيد فقط تجربيات من است كه كمك مى كند فيلم بسازم و شما خلاقيت مرا از آن كسر مى كنيد يا من با اين دو در كنار هم يك اثر خلق مى كنم؟

 

جيراني: من اصلاً قصد چنين بحثى را با شما ندارم. من معتقدم كيميايى كه سال ها پيش فيلم مى ساخت خيلى احساسى و عاطفى و غريزى به سراغ موضوعاتى مى رفت كه در بطن جامعه وجود داشت و روى آن تاثير مى گذاشت. كيميايى اين موضوعات را در ذهنش، نگاهش و غريزه اش سناريو و بعد تصويرى و سينمايى مى كرد. سال ها است كه مى خواند، مطالعه مى كند و بعد دانسته هاى سياسى اش را فيلم مى كند و برايش مهم نيست كه اين دانسته ها داستانى و سينمايى شود. آنچه اهميت دارد اين است كه آن دانسته هاى سياسى را كه براى خودش مهم است، تصويرى كند و به رخ مخاطبانش بكشد حتى اگر اين دانسته ، داستانى نداشته باشد. اين تحولى است در كيميايى بعد از فيلم اعتراض.


كيمياي:به هر جهت نظرى است قابل احترام ولى من بحثم كمى از سئوال هاى شما وسيع تر است. اصلاً ما چيزى به اسم دانسته سياسى داريم...
 اين بحث خيلى مهمى است.
دانسته هاى سياسى يا بايد در قالب تصميم گيرى ها باشد. يا اينكه بايد مامور باشيم و عمل كنيم. حالا يك هنرمندى مثل «گاوراس» سياسى فيلم مى سازد يا فرضاً برخى نويسنده ها سياسى مى نويسند. آيا چيزى به عنوان دانش سياسى براى اين هنرمندان مى ماند. چون سياست دانش ندارد. آن حرف هاى سياسى كه شما مى گوييد در فيلم هاى من است همه ريشه در مسائل اجتماعى دارد. ديالوگ هاى فيلم من كه شما آن را حرف هاى سياسى من مى دانيد، دانسته هايى است كه همه دارند. مردم در كوچه و بازار آن حرف ها را مى زنند...


جيراني:  دانسته هاى سياسى در آثار تو كم كم به تحليل سياسى تبديل شده، من تاكيدم بر دانسته هاى سياسى همان مطالعاتى است كه شما داريد...
اين اسمش دانسته هاى سياسى نيست.
پس چى است؟


كيمياي:من مى خواهم به اينجا برسم كه دانسته هاى سياسى را هر آن كس كه شما با او حرف مى زنيد دارد. اين اتفاق به دليل انقلاب، جنگ، جنس حكومت و آدم هاى شناخته  شده اى است كه همه جا وجود دارند. اين آدم ها با انقلابات عوض نمى شوند بلكه خط و خطوط آنها عوض مى شود. تغيير آنها بيشتر در روابط است نه عقايدشان. اين روابط است كه به اين دانسته ها شكل سياسى مى دهد. ما نياز به كسب دانسته سياسى نداريم. كشور ما خود به خود به مردم دانش سياسى مى دهد...


جيراني:  يعنى مى گويد همه مردم ما دانش سياسى دارند...


كيمياي: اجازه بدهيد حرفم را كامل كنم. وقتى ما به اين نقطه مى رسيم، هر كسى كه اظهار عقيده مى كند يا حدسى مى زند، سعى مى كند آن را آغشته به سياست كند؛ حتى اگر سياسى نباشد. اصلاً فرهنگ گفتارى شوفرتاكسى ما عوض شده همه مسائل را با رنگ و بوى سياسى تعريف مى كند. وقتى از گرانى حرف مى زند سعى مى كند آن را به مسائل سياسى ارتباط بدهد.


جيراني: اما تحليل ندارد...


كيمياي:به هر جهت منظور من اين است كه...


جيراني:  يعنى بيشتر اطلاعات و دانسته هاى روزنامه اى خودش را مطرح مى كند، اما تحليل ندارد...


كيمياي:بله...


جيراني:  اما تو در جايگاه هنرمندى صحبت مى كنى كه متكى به دانسته هاى سياسى قصد دارد حرف بزند...


كيمياي:بله، اما يك لحظه اجازه دهيد. حالا وقتى به جايگاهى مى رسيد كه قصد داريد اين اطلاعات را تحليل كنيد تا يك جايى اندازه داريد اصلاً كشورهايى مثل ما يا كشورهاى پيرامونى ما به اندازه سير شدنشان روى ميز مى چينند، كمى بخواهيد اضافه برداريد داستان ديگرى پيش مى آيد. يعنى هر كسى ظرفيتى دارد...


جيراني: اما كيميايى هميشه سعى دارد اضافه بردارد...


كيمياي:حالا...


جيراني:  يعنى تا آنجايى كه من تو را مى شناسم از آن افرادى هستى كه هميشه سعى كردى بيشتر از آن چيزى كه روى ميز است بردارى و همين بيشتر برداشتن تو براى ما مهم است.


كيمياي:من يك تكه  در كتاب جسدهاى شيشه اى درباره جوانى دارم كه وقتى او را بازجويى مى كنند مى گويد من يك خيابان گردى، يك ويترين گردى را به صد تا از اين تئورى هايى كه آدم هايى كه آدم كشى را دوست دارند و با يك بهانه اى روى كارهايشان مى خواهند سرپوش بگذارند و تئورى سازى مى كنند عوض نمى كنم. مثلاً اين تئورى كه هر كس عقيده تو را قبول نداشت به او شليك كن، تئورى منزجركننده اى است. اگر اين را مطرح كنى، از آنجا كه از جاى سياسى آن را مطرح كردى، شكل سياسى به خودش مى گيرد. اما اين مسئله خيلى ابعاد انسانى در خودش دارد.
 در كشورهاى جهان سوم كه دچار يك نوع سياست زدگى هستند، همه چيز شكل سياسى به خودش مى گيرد...
مى خواهم به اينجا برسم كه شايد حرف هاى من شكل سياسى دارد اما اگر قضاوت صحيحى داشته باشيم ابعاد انسانى آثارم به مراتب بيشتر است.


جيراني:  تو در گفت وگو با دانشجويانت در كلاس كه درباره فيلم «حكم» انجام دادى دو مسئله مهم را مطرح كردى، يكى نهضت هاى دانشجويى و ديگرى سرمايه دارى خارج از قدرت.


كيمياي:فريدون حواست را جمع كن، ببين اين خانم اكبرى ما را به جون هم انداخته، ساكت نشسته دارد كيف مى كند...


جيراني: تو خودت اين دو مسئله را درباره «حكم» مطرح كردى وگرنه شايد من از زاويه ديگرى به فيلمت نگاه مى كردم...


كيمياي:گفتم كه حواست را جمع كنى...


جيراني:  اتفاقاً وقتى من فيلم «حكم» را تماشا كردم متوجه شدم اين دو نكته مهم در فيلمت وجود دارد؛ پس بنابراين اين تمايلات در تو و فيلمت ديده مى شود. كيميايى دوست دارد حرف هاى سياسى بزند و البته بيشتر دوست دارد كه حرف بزند. چه در قالب كاراكترهايش كه حرف هاى سياسى مى زند و چه خودش كه در پشت كاراكترهايش حرف مى زند و اين خارج داستان است. به نظر من در سال هاى اخير داستان برايت اهميت كمترى نسبت به حرف هايى كه مى زنى پيدا كرده است. اين نه ايرادى دارد نه خرده اى مى شود به آن گرفت. اين شكل جديد مسعود كيميايى است؛ كه اتفاقاً باعث مى شود من اين سئوال را مطرح كنم كه مسعود كيميايى در اين سال هاى اخير چگونه فكر مى كند؟ چه كتابى مى خواند؟ چه روزنامه اى مى خواند؟ چه داستانى تاكنون خوانده؟ چه راديويى را گوش مى كند؟چرا كيميايى آن سال هايى كه در سينما ركس فيلم مى ديد، كابوى نيمه شب و فيلم هاى فورد و هاكس را تحليل مى كرد، تفاوت كرده است. من دنبال پيدا كردن اين كيميايى هستم. آيا اين بحث را قبول دارى تا ما واردش شويم؟


كيمياي:نه.


جيراني: چرا؟     

 


كيمياي:براى اينكه وقتى من به خودم رجوع مى كنم، چنين چيزى را نمى پذيرم. مثلاً يك وقتى به تو مى گويند فريدون تو عقيده ات راجع به اين مسئله چنين چيزى است. تو خودت مى دانى كه عقيده ات درباره آن مسئله چى است. و وقتى جاى تو عقيده اى را مطرح كنند، تو خودت مى فهمى و مى دانى كه چنين چيزى نيست. من وقتى اين سئوال تو را از خودت مى كنم، مى بينم كه چنين چيزى نيست. يعنى براى من يك موضوع اجتماعى- سياسى آنقدر مهم نيست كه ديگر زيباگو و هنرمند نباشم كه اگر اين باشد، براى خودم تكان دهنده است. سياه است.


جيراني: من مقصودم اين نبود كه تو هنرمند نيستى...


كيمياي:اجازه بده حرفم را بزنم...


جيراني:  پس بحث را به سمت اين قضيه هل نده.


كيمياي:من وقتى به خودم رجوع مى كنم، مى بينم اگر اين مسائل كه تو مى گويى از خود سينما برايم مهمتر باشد بايد سينما را كنار بگذارم. من اگر حرف سياسى زدن برايم اهميت بيشترى داشته باشد مقاله اش را مى نويسم. چون در نوشتن دستم بازتر است. چون جهان واژگان بسيار نيرومندتر از تصوير هستند و اين به جهان سومى بودن ما برمى گردد. چون شرايط را ما نمى سازيم كه بخواهيم براساس آن فيلم بگيريم. شرايط ساخته شده است ما خودمان را تطبيق مى دهيم. به همين جهت قدرت واژه از قدرت تصوير بيشتر است...


جيراني:اتفاقاً ثابت شده كه قدرت تصوير از واژه به مراتب بيشتر است. اين را مى توان از فشارى كه به سينما نسبت به كتاب يا روزنامه وارد مى شود متوجه شد...


كيمياي:من از اين زاويه نگاه مى كنم كه در حال حاضر سينماى آمريكا هر چه دلش بخواهد مى سازد. يعنى هر چه فكر مى كند، آن را مى سازد. اما من هر آنچه در ذهنم است را نمى توانم بسازم.
 گاهى فشار، خلاقيت هاى ويژه اى ايجاد مى كند...


جيراني:تو رو خدا اين بحث كهنه و قديمى را كنار بگذار...


كيمياي: اين مسئله ثابت شده، از فيلم هايى كه توليد شده مى توانم مثال بياورم...
چقدر من مى توانم چيز ديگرى را به جاى چيزى كه دوست دارم، بسازم جايگزين كنم ...


من قبول دارم كه بحث كهنه اى است، اما خيلى از جاها كه حرف زدن راحت نبوده، اين مسئله جواب داده است. از خودت مثال مى زنم. مثل گوزن ها كه در اوج اختناق سال
۵۳ ساخته شد...
اوج، اوج اختناق...

هنوز هم به عنوان يك فيلم مهم سياسى مطرح است يا «سوته دلان» حاتمى كه در اوج اختناق ۵۶ ساخته شد. هر دو فيلم به نظر من فيلم هاى موردى هستند كه مى توان از آنها نام برد.
فيلم دوم كه گفتى چه بود؟


جيراني:سوته دلان على حاتمى.


كيمياي: بله
جيراني:هر دو فيلم را به عنوان تحليلگر مى توانم درباره شان مطالبى مفصل بنويسم كه تاريخ ما را مى گويند. همه شرايط آن دوران را مطرح مى كنند. الان اما در فيلم «حكم» تو مرا به نكاتى ارجاع مى دهى كه بايد جوابگو باشى. مثلاً وقتى تو به دانشجويت مى گويى كه در پشت آن ميز به شخصيت سرمايه دار فيلمت بگويد كه «عقيده اگر بد اجرا شود، دليل بر بد بودن عقيده نيست»...


كيمياي: آفرين كه اينقدر دقيق فيلم را ديدى.


جيراني: در واقع مى خواهم بپرسم كه تو نهضت دانشجويى را چگونه ديدى كه چنين ديالوگى را در دهان بازيگرت گذاشتى؟


كيمياي: من مى خواهم به اين نكته اشاره كنم كه ضايعاتى كه بعد از سرپوش گذاشتن روى يك مشكل عميق به وجود مى آيد چگونه است؟ وضعيت اجتماعى زندانى هاى آزاد شده در جامعه چگونه است؟ اين نهضت هاى شكست خورده دانشجويى به كجا مى روند؟


جيراني: نهضت هاى دانشجويى شكست خورده به چه معنا؟


كيمياي: يعنى دانشجويانى كه عقايدى داشتند، آن را مطرح كردند، سركوب شدند و بعد شكست خورده در جامعه رها شدند...


جيراني: در ساليان اخير؟


كيمياي: بله. من مى خواهم بگويم كه اين دانشجويان اگر قرار باشد خلاف كنند به مراتب اين كار را تميزتر انجام مى دهند...


جيراني:  منظورت از نهضت هاى دانشجويى، تظاهرات، تحصن ها و اعتصابات است.
يعنى خواسته هايى كه اين دانشجويان داشتند و از تلويزيون هم بارها پخش شده. رئيس جمهورهاى مختلف به اين دانشجويان پاسخ دادند.
 اين خواسته هاى دانشجويانى كه تو مى گويى متكى بر چه عقيده اى است؟


كيمياي: من قرار نيست وارد اين جزييات شوم...
وقتى تو درباره عقيده صحبت مى كنى...
من مى گويم سرنوشت اين دانشجويان كه به خواسته هايشان نرسيدند به كجا ختم مى شود...


جيراني: يعنى همه آنها خلافكار مى شوند...


كيمياي: من مى گويم اگر قرار است اين دانشجويان كه بعد از نرسيدن به خواسته هايشان كار ديگرى انجام دهند آن را اصولى و تميز اجرا مى كنند.


جيراني: اين خواسته هايى كه منجر به شكست شده چه چيزى است؟


كيمياي: اين را از خودشان بپرسيد. پرسش من در فيلم چيز ديگرى است. چون چيز معين و مشخصى نيست كه من بخواهم در چند جمله آن را بگويم.


جيراني:  اصلاً نهضت دانشجويى صاحب عقيده است؟


كيمياي: صد درصد.


جيراني:  عقيده مشخصى در سال هاى اخير داشته كه به شكست منجر شود؟


كيمياي: بله، ولى من در فيلم وارد آن نمى شوم، چون بحث من چيز ديگرى است. من درباره ضايعات يك شكست حرف مى زنم.

جيراني:  اگر نفهمى چه آرمانى منجر به شكست شده نمى توانى ضايعات آن را درك كنى.


كيمياي: من مى فهمم اما فيلم من راجع به اين مسئله نيست كه درباره آن حرف بزنم.


جيراني: بعد از سال ۴۸ تو دوباره وارد مقوله شكست شدى. در حكم همه آدم هاى آرمان گراى تو شكست خوردند و راهشان عوض شده از رضا معروفى و سهند گرفته تا...


كيمياي: نكته اصلى كه من خيلى دلم مى خواست به آن برسم اين است كه من اصلاً به موضوع نگاه سياسى ندارم. اگر تو مى گويى آيين يك انسانى مثل رضا معروفى لك برداشته اين سرنوشت و تاريخ ايستوزيست آدم هاى اين روزگار ما است...


جيراني: رضا معروفى يك آدم طبيعى نيست....


كيمياي: همه طبيعى هستند از رضا معروفى تا سهند و فروزنده و محسن. به همه موضوعات و روابط انسانى كه در «حكم» يا به شكست يا به پيروزى و يا بعضاً به عقيم شدن مى رسد مرتب ابعاد سياسى ندهيد...


جيراني:  نمى شود به آن ابعاد سياسى نداد. چون تو به عنوان فيلمساز مرا ارجاع مى دهى. وقتى تو سابقه رضا معروفى را به من تماشاگر مى گويى، وقتى دانشجويت را مقابل سرمايه دار قرار مى دهى تا راجع به عقيده اش صحبت كند نمى توانى بگويى به اينها ابعاد سياسى ندهيد. من با توجه به سابقه سياسى رضا معروفى مى فهمم كه چه عقيده اى دارد، اما عقايد دانشجويانى كه در فيلم هستند و تو مى گويى شكست خورده اند را درك نمى كنم....


كيمياي: دو تا جريان شكست خورده است.


جيراني: آن جريان اول در تاريخ قابل تشخيص است اما...


كيمياي: اين هم نياز به زمان دارد تا در تاريخ قابل تشخيص شود. يعنى حركت وقتى تبديل به آنارشى مى شود و از دلش آنارشيست بيرون مى آورد به قول منتقد و دوست قديمى ام جهانبخش نورايى، كه از صادق هدايت مى گويد كه تو وقتى چيز گردن كلفت و ارزشمندى با خودت دارى و آن خودكشى است، در آخر فيلم مى بينيم كه اجرا مى شود. يعنى يك كسى در آخر فيلم از اين سرمايه اش استفاده مى كند. مى گويد: «من ديگه حوصله ام سر رفته، من به جايى رسيدم كه اگر اسلحه داشته باشم مى كشم.»


جيراني: اين آدم از چه چيزى حوصله اش سر رفته. رضا معروفى را درك مى كنم. رضا معروفى حوصله اش سر رفته اما خودش را با چيزى مشغول كرده كه دلمشغولى تو هم در دوران جوانى ات هست. يعنى سينما. اما حرف هاى اين دانشجو را نمى فهمم. اين كه من مى گويم نمى فهمم به معناى موضع گيرى نيست بلكه مى خواهم تو برايم توضيح بدهى.


كيمياي: من هم در جايگاهى نيستم كه بفهمم. من فقط مى بينم كه اين جوانان تلخند، ترشند، سنگينند، سختند، عذاب كشيده هستند. من اين را به تصوير مى كشم. چيزى كه الان جهان به آن مبتلا است. يعنى وقتى عقايد سياسى به پائين ريخته شد و حاصلى در پى نداشت ديگر   آدم ها به جايى بند نيستند. يعنى به قول نيما هيچ جايى را ندارند كه قباى ژنده خودشان را به آن آويزان كنند. در نتيجه آنارشيست مى شوند.


جيراني:  ببينيد محسن كه قهرمان فيلم «حكم» است گرايشات عدالت خواهانه در او به چشم مى خورد...


كيمياي: هر انسانى گرايشات عدالت خواهانه دارد...


جيراني: تو هميشه طرفدار عدالت خواهى بودى. آيا نهضت دانشجويى اخير هم طرفدار عدالت خواهى بوده كه تو در فيلم «حكم» به آن ارجاع مى دهى؟


كيمياي: بله. در ذهنيت جمع اش بوده است. فرضاً وقتى من با ده نفر از اين دانشجويان حرف مى زنم يعنى در دايره فاعل فردى حرف مى زند، وقتى مى شوند صدتا به فاعل اجتماعى مى رسند. يعنى تبديل به جريان اجتماعى مى شوند...


جيراني: يعنى تحولات ده ساله اخير كه از دهه ۷۰ به بعد است در عقايد نهضت دانشجويى تاثيرى نداشت؟
يك بار ديگر توضيح بده.


كيمياي:  ما در چندساله اخير تحولاتى را پشت سر گذاشتيم. از فروپاشى اتحاد شوروى به بعد. آيا اين تحولات در نهضت دانشجويى به عنوان عقيده اى كه تو خيلى به آن علاقه مندى، يعنى عدالت خواهى، تاثيرى نگذاشت؟


جيراني: چرا


كيمياي: يك چيز ديگرى جايگزين آن نشد.


جيراني: بگو، ادامه بده.


كيمياي: من مى خواهم بگويم يك چيز ديگرى در اين نهضت تاثير نگذاشت و نهضت را وارد جريانات ديگرى نكرد؟


جيراني: مى خواهم يك جاى ديگرى بايستم و نگاه كنم. يك بار ديگر توضيح بده

.
كيمياي: من مى خواهم بگويم آن جريانى كه تو سال هاست به آن اعتقاد دارى و آن عدالت خواهى است، آيا در طول اين ساليان و به خصوص در ده ساله اخير دچار تغيير و تحول نشد و يك جريان ديگرى وارد آن نشد كه جريان عدالت خواهى را تحت الشعاع خود قرار دهد؟


جيراني: اين جريان جديد چيست.


كيمياي: دموكراسى خواهى. يعنى جريانى كه در نهضت هاى دانشجويى جديد جايگزين عدالت خواهى شد و آن را تحت تاثير خود قرار داد.
دموكراسى خواهى يكى از اتوبان هايى است كه به شهر عدالت خواهى مى رسد.


جيراني: يعنى بدون دموكراسى خواهى ما به عدالت خواهى نمى رسيم؟


كيمياي: به هيچ وجه.


جيراني: تو مى خواستى در فيلم به آن اشاره كنى؟


كيمياي: هست.


جيراني:  پس تو نمى خواهى راجع به جزئيات اعتقادات نهضت هاى دانشجويى اخير صحبت كنى.


كيمياي: امكان ندارد. چون هنوز براى همه مبهم است. هيچ كس كامل و با جزئيات آن را نمى شناسد. خود دانشجويان هم به تنهايى تصور واضحى از آن ندارند. بلكه به صورت توده هاى پراكنده اين حقيقت را مى دانند.


جيراني: پس وقتى محسن در فيلم راجع به عقيده اش صحبت مى كند براى خودش هم روشن نيست كه درباره چه چيزى حرف مى زند.


كيمياي: اصلاً گفته مى شود كه مشخص نيست. براى من تصوير كردن اضمحلال اين دانشجويان مهم بود

.
جيراني: يعنى اضمحلال آدم آرمانگرايى كه در نهضت شكست مى خورد، و در كنار نسل ديگرى قرار مى گيرد.


كيمياي: بله و در مقابلش يك جريان قوى و قدرتمند ديگر در فيلم هست.

 

+ نوشته شده در دوشنبه 26 تیر1385ساعت 6:24 قبل از ظهر توسط ترمه |

Image hosting by TinyPic

مسعود كيميايي، بيست وچهارمين فيلم سينمايي‌اش را در مقام كارگردان به نام "رئيس" تا دو هفته آينده جلوي دوربين مي‌برد  اين فيلم براساس فيلم‌نامه‌اي از خود كيميايي جلوي دوربين مي‌رود. همچنين از فردا تست گريم بازيگران اين فيلم آغاز مي‌شود. بازيگراني كه قرار است در اين ساخته كيميايي جلوي دوربين بروند،عبارتند از: فرامرز قريبيان، لعيا زنگنه، امين تارخ، پولاد كيميايي، مهناز افشار، اكبر معززي، حميد افشار، فروردين رستمي، علي‌اصغر طبسي، شاپور كلهر،‌امير رهبري، با حضورعزت‌الله انتظامي و به ياد سعيد اميدي يكي از بازيگراني كه پيش از فيلمبرداري درگذشت.
ساير عواملي كه در پشت دوربين همكاري دارند عبارتند از : مديرفيلم‌برداري: عليرضا زرين دست، صدابردار: اسحاق خانزادي، طراح گريم: عاطفه رضوي، طراح صحنه و لباس، كيوان مقدم، برنامه‌ريز و مشاور كارگردان: امير شهاب اسماعيلي، دستيار دوم كارگردان: محمد علي جناب، منشي صحنه: كرشمه افساري، عكاس: الميرا مقدم.
در خلاصه ي داستان اين فيلم‌نوشت به قلم كيميايي آمده است: «سيامك جواني كه تا زباله شدن رفته است، ليست بيست و پنج جوان در جيب اوست كه بايد به آنها مواد مخدر از نوع پيشرفته‌ترين تا قديمي‌ترين برساند.رضا، پدر سيامك، بعد از چندين سال دوري از وطن براي پدري كردن مي‌آيد، در حالي كه خودش هنوز يك فراري است . تنها دوست دوران جواني او كه بسيار با هم چرخيده‌اند، درس خوانده‌اند، سينما رفته‌اند و بيليارد بازي كرده‌اند، شايد هنوز او را باور كند.رضاي ديگر، دوستش، يك سرهنگ شاغل و تنهاست. زن سرهنگ با دو پسرش در يك حادثه از جهان رفته‌اند.
سرهنگ رضا را باور دارد كه رضا قديمي گناهكار نيست. آنچه ميماند عشق و عاشقيت است . رضاي گناه كرده، هنوز عاشق زن از دست رفته و سقوط كرده‌اش، مي‌تواند او را ببخشد.سيامك كتابچه نام‌هاي مشتري همايش را مي‌سوزاند، سيامك عشق را در ميان نام‌هاي كتابچه‌اش پيدا كرده و خط زده است. عاشقان سياه بخت، به دنبال قطره‌اي از زندگي از دست رفته‌شان ميدوند . حتي جراح پير شده‌ي تنهاي يك دوره، عشق را بنيان تازه‌شان مي‌داند. جراح مي‌داند، عاقبت، شكستن
“رئيس” است. رئيس در برج‌ عاج خود همه را ميگرداند. فقط احساس زنده شده‌ي رفاقت دو رضاي رفيق مانده است كه سيلي هولناك مي‌شود و دست رئيس را به دستنبد و سينه‌اش را به گلوله‌ مي‌رساند. رضا پسرش را يافته است...
اما.... قصه تمام نيست ... قطره‌هاي زهر ارزانند و در انتظار ... آنها.»
تهيه كننده "رئيس" مسعود كيميايي و سرمايه‌گذاران اردشير اميري، مسعود كيميايي، محصول كارگاه آزاد فيلم است.

+ نوشته شده در یکشنبه 18 تیر1385ساعت 10:13 بعد از ظهر توسط ترمه |

از قيصر تا حكم

Image hosting by TinyPic

آقاي‌ كيميايي‌ براي‌ شروع‌ بهتر است‌ با اين‌ مبحث‌ كلي‌ شروع‌ كنيم‌ كه‌ ما چه‌ بخواهيم‌ و چه‌ نخواهيم‌ وقتي‌ فيلمي‌ از مسعود كيميايي‌ به‌ نمايش‌ در مي‌آيد ما فقط‌ با يك‌ فيلم‌ سروكار نداريم‌ بلكه‌ با همه‌ ساخته‌هاي‌ قبلي‌ شما هم‌ طرف‌ مي‌شويم‌، با اين‌ تفاصيل‌ مي‌خواهم‌ از زبان‌ خود شما بشنوم‌ كه‌ حالا «حكم‌» در كجاي‌ اين‌ سينما قرار مي‌گيرد، سينمايي‌ كه‌ با «بيگانه‌ بيا» شروع‌ شد و البته‌ همه‌ «قيصر» را آغازگر سينماي‌ كيميايي‌ مي‌دانند كه‌ بعدها با «رضا موتوري‌»، «داش‌آكل‌»، «خاك‌» و «گوزنها» به‌ اوج‌ خود رسيد. شما «حكم‌» را در كجاي‌ اين‌ سينما قرار مي‌دهيد?


مسعود كيمياي:
سوال‌ شما را مي‌توانم‌ اينطوري‌ كامل‌ كنم‌ كه‌ اگر يك‌ فيلمي‌ از يك‌ سازنده‌يي‌ مثل‌ من‌ مي‌آيد با همه‌ فيلمهايش‌ در نظر گرفته‌ مي‌شود، اما در موقع‌ قضاوت‌ فقط‌ با فيلم‌ آخر قضاوت‌ مي‌شود يعني‌ قضاوت‌ را با فيلم‌ آخر انجام‌ مي‌دهند. با اين‌ تعريف‌ اگر فيلم‌ آخرم‌ اؤر خيلي‌ خوبي‌ باشد به‌ اين‌ معني‌ است‌ كه‌ من‌ كارگردان‌ خيلي‌ خوبي‌ هستم‌ ولي‌ اگر فيلم‌ خوبي‌ نباشد يعني‌ من‌ كارگردان‌ خوبي‌ نيستم‌ و اين‌ نوع‌ قضاوت‌ كردن‌ همواره‌ در طي‌ اين‌ سالها با من‌ بوده‌ است‌ و با يك‌ فيلم‌ همه‌ كارنامه‌ حرفه‌يي‌ من‌ را زير سوال‌ قرار مي‌دهند

 

 

البته‌ وقتي‌ يك‌ كارگرداني‌ به‌ جايي‌ مي‌رسد كه‌ با كل‌ فيلم‌هايش‌ سنجيده‌ مي‌شود يعني‌ به‌ كليت‌ سينماي‌ او نگاه‌ مي‌شود يعني‌ قطعا كارگردان‌ تثبيت‌ شده‌ و توانايي‌ است‌. بنابراين‌ ما حالا با اين‌ پيش‌ فرض‌ شروع‌ مي‌كنيم‌ كه‌ ما با يك‌ كارگردان‌ خوبي‌ طرف‌ هستيم‌ كه‌ توانسته‌ 40 سال‌ در اين‌ سينمايي‌ فيلم‌ بسازد كه‌ حتي‌ يك‌ فيلم‌ ساختن‌ هم‌ در آن‌ كار جانفرسايي‌ است‌. آن‌ وقت‌ كارگرداني‌ مي‌تواند 40 سال‌ در اين‌ سينما فيلم‌ بسازد و دوام‌ بياورد و عين‌ 40 سال‌ هم‌ در سطح‌ اول‌ قرار بگيرد. حالا همين‌ كارگردان‌ فيلمي‌ ساخته‌ به‌ نام‌ «حكم‌» كه‌ يك‌ جوري‌ متفاوت‌تر از فيلم‌هاي‌ قبلي‌اش‌ است‌ و من‌ مي‌خواهم‌ بدانم‌ سازنده‌ فيلم‌ «حكم‌» آن‌ را در چه‌ نقطه‌يي‌ از سينمايش‌ قرار مي‌دهد?


مسعود كيمياي:
هر دو موضوع‌ اين‌ فيلم‌، يعني‌ هم‌ صورت‌ و هم‌ مفهوم‌ هر دو زاييده‌ دوران‌ خودش‌ است‌. يعني‌ دوراني‌ است‌ كه‌ به‌ وجود آمده‌. اين‌ را من‌ نمي‌توانم‌ بگذارم‌ فرضا در سال‌هاي‌ 51 يا 54 يا... سال‌هاي‌ قبل‌ و بعد آن‌.
چراكه‌ اين‌ اؤر زاييده‌ همين‌ دوران‌ است‌ و لباسش‌ را هم‌ خودش‌ تن‌ خودش‌ كرده‌ است‌. مثل‌ همه‌ آؤار هنري‌ كه‌ من‌ معتقد هستم‌ صورت‌ از مفهوم‌ جدا نيست‌ و هر دو يك‌ جا زاييده‌ مي‌شوند، درباره‌ «حكم‌» هم‌ همين‌ اتفاق‌ رخ‌ داده‌أ يعني‌ «حكم‌» فيلمي‌ است‌ كه‌ زاييده‌ شرايط‌ خودش‌ است‌ و هر دو وجه‌ آن‌ با هم‌ دنيا آمده‌اند

 

فيلم‌ «حكم‌» با فيلم‌ قبلي‌ شما «سربازهاي‌ جامعه‌» كه‌ من‌ آن‌ را هم‌ خيلي‌ دوست‌ دارم‌ يك‌ سال‌ فاصله‌ زماني‌ دارد. در «سربازهاي‌ جمعه‌» شما به‌ يك‌ پرداخت‌ خيلي‌ صريح‌ و عريان‌ اجتماعي‌ سياسي‌ مي‌رسيد در اين‌ فيلم‌ اما به‌ اين‌ قضيه‌ نگاهي‌ انتزاعي‌تر داشته‌ايد، يعني‌ آن‌ لايه‌ اجتماعي‌ سياسي‌ كه‌ در فيلم‌ «سربازهاي‌ جمعه‌» خيلي‌ واضح‌ و عريان‌ است‌ در «حكم‌» نسبت‌ به‌ قصه‌ كمرنگ‌تر است‌ و در واقع‌ قصه‌ به‌ آن‌ حاكم‌ شده‌ است‌. با توجه‌ به‌ اينكه‌ شما مي‌گوييد هر فيلمي‌ زاييده‌ دوران‌ خودش‌ است‌ مي‌خواهم‌ بدانم‌ آيا در فاصله‌ اين‌ يك‌ سال‌ كه‌ بين‌ ساخت‌ «سربازهاي‌ جمعه‌» و «حكم‌» وجود دارد آيا دوران‌ ما اينقدر تغيير كرده‌ كه‌ باعث‌ شود ديدگاه‌ شما در اين‌ دو فيلم‌ تا اين‌ حد دچار تغيير شود?


مسعود كيمياي: دوران‌ تغيير نكرده‌، براي‌ اينكه‌ ديدگاه‌ من‌ هم‌ تغيير نكرده‌، يعني‌ شما اگر بخواهيد ذهن‌ «سربازهاي‌ جمعه‌» را نقاشي‌ كنيد و در كنار نقاشي‌ ذهن‌ «حكم‌» قرار بدهيد مي‌بينيد كه‌ هر دوي‌ آنها يكي‌ است‌ يعني‌ از هم‌ دور نيستند، اما نكته‌ اينجاست‌ كه‌ شما وقتي‌ دست‌ به‌ مقايسه‌ مي‌زنيد و مي‌خواهيد مفهوم‌ اين‌ دو فيلم‌ را بيرون‌ بكشيد و به‌ نوعي‌ مفهوم‌ را معنا كنيد مي‌گوييد كه‌ «سربازهاي‌ جمعه‌» دچار فرم‌زدگي‌ يا يك‌ نوع‌ فرماليست‌ است‌.


البته‌ منظور من‌ اصلاص فرماليست‌ نبود، بلكه‌ آن‌ ظاهر و صورت‌ متفاوت‌تر «سربازهاي‌ جمعه‌» نسبت‌ به‌ «حكم‌» است‌ و همين‌ باعث‌ تفاوت‌ آنها با يكديگر است‌. بنابراين‌ اصلاص نمي‌خواهم‌ ارزش‌گذاري‌ كنم‌ و بگويم‌ كه‌ اين‌ فيلم‌ از آن‌ يكي‌ بهتر است‌ يا بالعكس‌ يا روي‌ اين‌ بيشتر كار شده‌ و حرف‌هايي‌ از اين‌ دست‌. بلكه‌ منظور من‌ تفاوت‌هايي‌ است‌ كه‌ بين‌ اين‌ دو تا فيلم‌ اخير شما به‌ چشم‌ مي‌خورد و مي‌خواهم‌ بدانم‌ اين‌ تفاوت‌ها از كجا آمده‌?


مسعود كيمياي:
به‌ هرحال‌ «حكم‌» اؤر متظاهرتري‌ نسبت‌ به‌ «سربازهاي‌ جمعه‌» است‌ و وقتي‌ اين‌ مساله‌ تظاهر را كنار بگذاريم‌، باز هم‌ مي‌بينيم‌ كه‌ هيچ‌ تفاوتي‌ با «سربازهاي‌ جمعه‌» ندارد.
اگر ما بخواهيم‌ به‌ شكلي‌ جزيي‌تر و موردي‌تر با اين‌ دو فيلم‌ روبرو شويم‌ اين‌ شباهتي‌ كه‌ شما از آن‌ نام‌ مي‌بريد را مي‌توانيم‌ در قالب‌ دو تا از شخصيت‌هاي‌ اصلي‌ «سربازهاي‌ جمعه‌» و «حكم‌» ببينيم‌. به‌ اين‌ شكل‌ كه‌ «نقره‌» «سربازهاي‌ جمعه‌» را مي‌توانيم‌ بگذاريم‌ كنار «محسن‌» فيلم‌ «حكم‌» و آنها را از اين‌ زاويه‌ تماشا كنيم‌ كه‌ هر دوي‌ اينها به‌ نوعي‌ شكست‌ خورده‌ هستند و هر دو در آن‌ مسير اصلي‌ حركت‌ خودشان‌ شكست‌ خورده‌اند.

 

جرياني‌ كه‌ در «سربازهاي‌ جمعه‌» به‌ قتل‌هاي‌ زنجيره‌يي‌ مي‌رسيد و در «حكم‌» به‌ قضيه‌ كوي‌ دانشگاه‌ و نهضت‌هاي‌ دانشجويي‌ وصل‌ مي‌شود و قهرمان‌هاي‌ شما «نقره‌» و «محسن‌» هر يك‌ به‌ نوعي‌ درگير اين‌ جريان‌ها بوده‌اند و در واقع‌ در گذر از اين‌ جريان‌ هر دو آنها شكست‌ خورده‌اند، با اين‌ حال‌ عكس‌العمل‌هاي‌ هركدام‌ از آنها در مقابله‌ با اين‌ جريان‌ خيلي‌ با هم‌ تفاوت‌ دارد. «نقره‌» به‌ نوعي‌ خودش‌ را دارد ويران‌ مي‌كند و «محسن‌» هم‌ دارد ديگران‌ را از بين‌ مي‌برد تا به‌ آنجايي‌ كه‌ دوست‌ دارد برسد، آيا شما اين‌ نوع‌ برداشت‌ را درباره‌ شخصيت‌هاي‌ «نقره‌» و «محسن‌» قبول‌ داريد?


مسعود كيمياي: آفرين‌. به‌ نظر من‌ خيلي‌ خوب‌ اين‌ دو تا شخصيت‌ را ديده‌يي‌ و نگاه‌ درستي‌ به‌ آنها داشته‌يي‌. ما در مورد «نقره‌» و «محسن‌» با دو نوع‌ تخريب‌ شخصيت‌ روبرو مي‌شويم‌ كه‌ اينبار نه‌ از سوي‌ فردي‌ ديگر بلكه‌ به‌ وسيله‌ خود همان‌ افراد صورت‌ مي‌گيرد. يعني‌ فاعل‌ خود آنها هستند كه‌ عمل‌ فعل‌ را انجام‌ مي‌دهند. به‌ نظر من‌ تو خيلي‌ نگاه‌ درستي‌ به‌ اين‌ شخصيت‌ها داشته‌يي‌ و حالا من‌ چه‌ توضيحي‌ بايد بدهم‌...


من‌ مي‌خواهم‌ راجع‌ به‌ اين‌ شرايطي‌ بگوييد كه‌ باعث‌ مي‌شود «نقره‌» به‌ آن‌ سمت‌ كشيده‌ شود كه‌ در نهايت‌ به‌ خود ويرانگري‌ دست‌ بزند و «محسن‌» به‌ سمتي‌ كشيده‌ شود كه‌ به‌ نابود كردن‌ ديگران‌ بپردازد?


مسعود كيمياي:
يعني‌ يكي‌ منفعل‌ عمل‌ كرده‌ و يكي‌ با ميل‌ و اراده‌ به‌ اين‌ سمت‌ كشيده‌ مي‌شود...
حتي‌ من‌ روش‌ «نقره‌» را هم‌ منفعل‌ نمي‌دانم‌ و حتي‌ فكر مي‌كنم‌ كه‌ او هم‌ به‌ نوعي‌ خود خواسته‌ و از روي‌ اراده‌ دست‌ به‌ اين‌ عمل‌ مي‌زند و به‌ اين‌ سمت‌ كشيده‌ مي‌شود...
در واقع‌ مي‌توان‌ گفت‌ هر دوي‌ آنها دست‌ به‌ تخريب‌ مي‌زنند ولي‌ شكل‌ تخريبشان‌ با هم‌ فرق‌ مي‌كند...
به‌ نظر من‌ نگاه‌ به‌ اين‌ شخصيت‌ها از اين‌ زاويه‌ خيلي‌ درست‌ است‌. همانطور كه‌ آقاي‌ جهانبخش‌ نورايي‌ در مصاحبه‌ ماهنامه‌ فيلم‌ گفت‌: قيصر آن‌ زمان‌ قيصري‌ است‌ كه‌ براي‌ دفاع‌ از ناموس‌ خودش‌ به‌ تنهايي‌ وارد عمل‌ مي‌شود و مي‌خواهد انتقام‌ بگيرد. چون‌ اصلا موضوع‌ ناموس‌ و دفاع‌ از آن‌ در آن‌ محيط‌ و آن‌ جامعه‌ از اهميت‌ بسيار بالايي‌ برخوردار بود و به‌ همين‌ دليل‌ واكنش‌ «قيصر» را باور مي‌كنيم‌. ولي‌ حالا در «حكم‌» مي‌بينيم‌ كه‌ «قيصر» )فروزنده‌( عصبي‌ و ديوانه‌ است‌ و اسلحه‌ هم‌ دستش‌ گرفته‌ و رو به‌ عشق‌ سابقش‌ «محسن‌» مي‌گويد: حالا تو سرفه‌ نكن‌، صبر كن‌، من‌ از اين‌ مرد مهندس‌ كاظم‌ حامله‌ام‌.


يعني‌ «قيصر» اين‌ سال‌ها ديگر عوض‌ شده‌ و در مقياس‌هاي‌ قديمي‌ نمي‌گنجد...؟

 

مسعود كيمياي: بله‌، اصلا آدم‌ «قيصر» هم‌ عوض‌ شده‌ و حالا «قيصر» اين‌ سال‌ها مي‌تواند همان‌ دختري‌ باشد كه‌ مورد تجاوز قرار گرفته‌ و حالا خودش‌ دست‌ به‌ انتقام‌ مي‌زند. چون‌ شرايط‌ جامعه‌ هم‌ در طي‌ اين‌ سال‌ها خيلي‌ تغيير كرده‌ و الان‌ شخصيت‌ زن‌ مي‌داند كه‌ اگر قرار است‌ كاري‌ كند بايد خودش‌ آن‌ را انجام‌ بدهد و منتظر يك‌ «قيصر» ديگر نمي‌ماند. نمونه‌هاي‌ آن‌ را هم‌ مي‌توانيد هر روز در صفحات‌ حوادث‌ روزنامه‌ها بخوانيد. چون‌ در واقع‌ حالا ديگر خانواده‌ها همانند سابق‌ در كنار هم‌ و زير يك‌ سقف‌ نيستند و اگر هم‌ باشند ديگر شكل‌ هم‌ نمي‌شوند كه‌ حالا توقع‌ داشته‌ باشيم‌ عكس‌العمل‌هاي‌ آنها هم‌ شبيه‌ هم‌ باشد.


شما در مورد نقش‌ زن‌ فيلم‌ «حكم‌» صحبت‌ كرديد كه‌ حالا خودش‌ به‌ نوعي‌ نقش‌ فاعل‌ را به‌ عهده‌ دارد و واقعا هم‌ در فيلم‌ آن‌ را نشان‌ داده‌ايد. با توجه‌ به‌ اين‌ مساله‌ من‌ مي‌خواهم‌ به‌ اين‌ قضيه‌ برسم‌ كه‌ اتفاقا برعكس‌ اين‌ نكته‌ كه‌ الان‌ خيلي‌ها معتقدند اين‌ نوع‌ تصوير از زن‌ براي‌ اولين‌ بار است‌ كه‌ در سينماي‌ كيميايي‌ ارايه‌ شده‌ است‌ من‌ فكر مي‌كنم‌ شما سال‌ها پيش‌ در فيلم‌ «غزل‌» هم‌ چنين‌ تصويري‌ را از زن‌ ارايه‌ داده‌ بوديد، مثلا در آن‌ صحنه‌يي‌ كه‌ آن‌ دو برادر نشسته‌اند و دارند مشروب‌ مي‌خورند «غزل‌» مي‌گويد: «مي‌خوريم‌ به‌ سلامتي‌ شما دو تا، من‌ كه‌ رفتني‌ام‌» يعني‌ خودش‌ سرنوشت‌ خودش‌ را دارد رقم‌ مي‌زند، با اين‌ حال‌ اين‌ سوءتفاهمي‌ كه‌ راجع‌ به‌ نگاه‌ كيميايي‌ به‌ زن‌ در فيلم‌هايش‌ به‌ وجود آمده‌ از كجا ناشي‌ مي‌شود، آيا نگاه‌ درستي‌ به‌ اين‌ قضيه‌ نمي‌شود?


مسعود كيمياي: اين‌ نگاه‌ از همان‌ سال‌هاي‌ ساخته‌ شدن‌ «قيصر» مي‌ آيد كه‌ خيلي‌ها فكر مي‌كردند چون‌ قهرمان‌ فيلم‌ چاقوكشي‌ مي‌كند پس‌ لابد من‌ هم‌ چاقوكش‌ هستم‌ و اين‌ نگاه‌ غلط‌ متاسفانه‌ از همان‌ دوره‌ همراه‌ سينماي‌ من‌ و حتي‌ خود من‌ است‌ و كاريش‌ هم‌ نمي‌توان‌ كرد.
پس‌ با اين‌ حساب‌ الان‌ بايد بگويند چون‌ قهرمان‌ شما اسلحه‌ دستش‌ مي‌گيرد شما هم‌ پيشرفت‌ كرده‌ايد و از چاقو به‌ هفت‌تير رسيده‌ايد!

Image hosting by TinyPic

مسعود كيمياي: مفهوم‌ شكست‌ در فيلم‌ «حكم‌» انگار به‌ نوعي‌ با فيلم‌هاي‌ قبلي‌تان‌ فرق‌ پيدا كرده‌، يعني‌ آدم‌هاي‌ فيلم‌ و قهرمان‌هاي‌ فيلم‌ به‌ نوعي‌ شكست‌ خورده‌ هستند ولي‌ شكل‌ شكست‌ آنها تفاوت‌ دارد...
به‌ هر جهت‌ وقتي‌ كه‌ همه‌ آنها با يك‌ ماشين‌ مي‌روند و فقط‌ يكي‌شون‌ نيست‌ و اينكه‌ فيلم‌ قصه‌ را براي‌ تو باز گذاشته‌ و مي‌تواني‌ حدس‌ بزني‌ چه‌ اتفاقي‌ بعدش‌ قرار است‌ بيافتد و حدس‌ اين‌ اتفاق‌ برايت‌ باز و راحت‌ است‌، براي‌ اين‌ است‌ كه‌ به‌ قدر كافي‌ رابطه‌ اينها را با خودشان‌ مي‌شناسي‌ به‌ همين‌ خاطر است‌ كه‌ فيلم‌ آنقدر براي‌ تماشاگر تاريك‌ و سياه‌ نيست‌ كه‌ هر كدامشان‌ به‌ يك‌ شكلي‌ حالا فيزيكال‌ در اين‌ جهان‌ نباشند.
منظور من‌ بيشتر شكل‌ شكست‌ محسن‌ است‌ كه‌ ما گذشته‌ او را مي‌دانيم‌...
شكل‌ شكست‌ محسن‌ هم‌ جدي‌ اجرا نمي‌شود، يعني‌ وقتي‌ كه‌ به‌ «فروزنده‌» مي‌گويد دوست‌ داري‌ اينجوري‌ بميرم‌ مثل‌ آخر فيلم‌ها، يعني‌ تمام‌ سياهي‌ اين‌ شكست‌ و خودكشي‌ محسن‌ گرفته‌ مي‌شود. و حتي‌ مشخصا در يك‌ فضايي‌ مرگ‌ براي‌ محسن‌ اتفاق‌ مي‌افتد كه‌ حتي‌ مي‌تواني‌ به‌ مرگش‌ شك‌ بكني‌.


آقاي‌ كيميايي‌ صحنه‌ مرگ‌ محسن‌ را كه‌ داشتيم‌ فيلمبرداري‌ مي‌كرديم‌ من‌ خاطرم‌ هست‌ آنجايي‌ كه‌ فروزنده‌ مي‌آيد بيرون‌ و كنار ماشين‌ رضا معروفي‌ مي‌ايستد دوباره‌ بر مي‌گردد توي‌ نمايشگاه‌ را نگاه‌ مي‌كند و ما از ديد او تصوير محوي‌ مي‌بينيم‌ كه‌ انگار يك‌ نفر دارد راه‌ مي‌رود...


مسعود كيمياي: كسي‌ راه‌ نمي‌رود، اصلا آن‌ تصوير متعلق‌ به‌ محسن‌ است‌ كه‌ دارد خودش‌ را روي‌ زمين‌ مي‌كشد.


براي‌ چي‌ اين‌ پلان‌ را در فيلم‌ استفاده‌ نكرديد? آيا اين‌ مفهوم‌ را بيشتر القا نمي‌كرد كه‌ اصلا ممكن‌ است‌ «محسن‌» هنوز نمرده‌ باشد و مساله‌ مرگ‌ «محسن‌» را مشكوك‌تر جلوه‌ مي‌داد، البته‌ چون‌ آنقدر فاصله‌ دور بود و ما اين‌ تصوير را در لانگ‌ شات‌ و از پشت‌ شيشه‌ها مي‌ديديم‌ شايد هم‌ متوجه‌ نمي‌شديم‌ او «محسن‌» است‌ يا فرضا يك‌ نفر ديگر كه‌ مي‌توانست‌ «تراب‌» باشد يا هر كس‌ ديگري‌. به‌ هر حال‌ آيا وجود اين‌ پلان‌ در انتهاي‌ فيلم‌ بهتر نبود?

 

مسعود كيمياي: وجود اين‌ پلان‌ به‌ انتهاي‌ فيلم‌ لطمه‌ مي‌زد، يعني‌ وقتي‌ فيلم‌ در ميزانسن‌هاي‌ خودش‌ اين‌ تصميم‌ را گرفته‌ كه‌ «محسن‌» خودش‌ حكم‌ خودش‌ را صادر كند و در واقع‌ مرگ‌ خودش‌ را امضا كند، گذاشتن‌ چنين‌ پلاني‌ مي‌توانست‌ به‌ اين‌ قضيه‌ لطمه‌ بزند و براي‌ تماشاگر اين‌ معني‌ را بدهد كه‌ پس‌ حالا بايد منتظر «حكم‌ 2» هم‌ باشيم‌ و يك‌ كمي‌ به‌ شوخي‌ شبيه‌ مي‌شد.


وقتي‌ ساختار فيلم‌ اينطوري‌ بنا شده‌ كه‌ خيلي‌ جاها دارد شوخي‌ مي‌شود، به‌ همين‌ دليل‌ آيا اين‌ شوخي‌ هم‌ نمي‌توانست‌ جا بيفتد?


مسعود كيمياي: اين‌ به‌ انتهاي‌ فيلم‌ لطمه‌ مي‌زد، يعني‌ به‌ اين‌ به‌ اصطلاح‌ بسته‌بندي‌ كه‌ ته‌ فيلم‌ شد لطمه‌ مي‌زد و خود آن‌ بسته‌بندي‌ را زير سوال‌ مي‌برد. بسته‌بندي‌، مرگ‌ و به‌ اصطلاح‌ خواسته‌ شدن‌ محسن‌ براي‌ مرگ‌ را، اسلحه‌ را و اصلا تمام‌ شخصيت‌ رضا معروفي‌ را زير سوال‌ مي‌برد. آن‌ وقت‌ شخصيت‌ رضا معروفي‌ ديگر اين‌ نبود كه‌ طومار زندگي‌اش‌ با اين‌ قضيه‌ پيچيده‌ شود.


در فيلم‌ «حكم‌» سه‌ نسل‌ بازيگر حضور دارند، سه‌ نسلي‌ كه‌ حالا هر كدام‌ در ميان‌ هم‌نسلان‌ خودشان‌ اگر بهترين‌ نباشند، جزو يكي‌ از بهترين‌ها هستند. آقاي‌ انتظامي‌ در ميان‌ هم‌نسلان‌ خودش‌، آقاي‌ خسرو شكيبايي‌ در ميان‌ يك‌ نسل‌ بعد از آقاي‌ انتظامي‌ و بالاخره‌ ليلا حاتمي‌، بهرام‌ رادان‌ و پولاد كيميايي‌ هم‌ در ميان‌ نسل‌ جوان‌. هر كدام‌ از اينها يك‌ شاخصه‌هاي‌ بازيگري‌ براي‌ خودشان‌ دارند، آقاي‌ انتظامي‌ يك‌ ويژگي‌هاي‌ خاصي‌ دارد كه‌ اصلا چهل‌ سال‌ است‌ براي‌ خودش‌ تثبيت‌ شده‌، شكيبايي‌ هم‌ ويژگي‌هاي‌ خاص‌ خودش‌ را دارد و حتي‌ ليلا حاتمي‌ هم‌ به‌ يك‌ نوعي‌ واجد اين‌ ويژگي‌ها است‌ و اينها كاملا هم‌ راه‌هاي‌ جدايي‌ از يكديگر را مي‌روند، اما در فيلم‌ «حكم‌» اينها نه‌ تنها هر كدام‌ بهترين‌ يا حداقل‌ يكي‌ از بهترين‌ بازيهايشان‌ را ارايه‌ داده‌اند، بلكه‌ در كليت‌ فيلم‌ به‌ يك‌ جور هماهنگي‌ با هم‌ رسيده‌اند، بطوري‌ كه‌ اگر بخواهيم‌ چندتا از نقش‌هاي‌ به‌ يادماندني‌ آقاي‌ انتظامي‌ را نام‌ ببريم‌ بطور قطع‌ نقش‌ «رضا معروفي‌» حكم‌ يكي‌ از آنها خواهد بود يا نقش‌ «فروزنده‌» در كارنامه‌ بازيگري‌ ليلا حاتمي‌ و خصوصا نقش‌ «محسن‌» در كارنامه‌ بازيگري‌ پولاد كيميايي‌ جزو نقاط‌ درخشان‌ فعاليت‌ هنري‌ آنها محسوب‌ خواهد شد. مي‌خواهم‌ بدانم‌ شما به‌
عنوان‌ يك‌ كارگردان‌ چطور توانسته‌ايد اين‌ هماهنگي‌ را در بازي‌ بازيگران‌ فيلمهايتان‌ و خصوصا فيلم‌ «حكم‌» به‌ وجود آوريد، در حالي‌ كه‌ بسياري‌ از فيلم‌هاي‌ ديگر كارگردان‌هاي‌ ديگر فاقد اين‌ هماهنگي‌ است‌?


مسعود كيمياي: خود تو بيشتر از خيلي‌ها توي‌ متن‌ اين‌ فيلم‌ بودي‌ و روش‌ كار من‌ را با بازيگرهايم‌ ديده‌يي‌. بازيگرها قبل‌ از اينكه‌ نقش‌ را اجرا كنند، نقش‌ براي‌ آنها نوشته‌ مي‌شود و در مرحله‌ نوشتن‌ اين‌ تصميم‌ براي‌ آنها گرفته‌ مي‌شود. وقتي‌ من‌ متن‌ را مي‌نوشتم‌ خيلي‌ اين‌ نكته‌ را رعايت‌ مي‌كردم‌ كه‌ همان‌ نوشته‌ اجرا شود، يعني‌ آن‌ اجرايي‌ كه‌ تفاوت‌ نگاه‌ اينها به‌ اين‌ جهان‌ حتما در نقش‌ وجود داشته‌ باشد و گفته‌ بشود. يعني‌ حضور اين‌ چهارنفر )محسن‌، فروزنده‌، سهند و رضا معروفي‌( در كنار هم‌ فقط‌ به‌ اين‌ معني‌ نباشد كه‌ اينها فقط‌ دارند با هم‌ زندگي‌ مي‌كنند، بلكه‌ اين‌ سينما و اين‌ فيلمنوشت‌ هست‌ كه‌ اينها را دور هم‌ جمع‌ كرده‌، آنها هركدامشان‌ جداجدا براي‌ خودشان‌ دارند زندگي‌ روحي‌ اجتماعي‌شان‌ را سپري‌ مي‌كنند.


پس‌ به‌ اين‌ معتقديد كه‌ نقش‌ اگر خوب‌ نوشته‌ شده‌ باشد، خوب‌ هم‌ بازي‌ مي‌شود?


مسعود كيمياي: قطعا همين‌طور است‌.


اما اين‌ هماهنگي‌ها چطوري‌ در مي‌آيد، چه‌ كدهاي‌ مشخصي‌ به‌ بازيگرانتان‌ مي‌دهيد كه‌ اينطور پرحس‌ و حال‌ بازي‌ مي‌كنند، مثلا كليدي‌ كه‌ به‌ «پولاد» داده‌ بوديد براي‌ نقش‌ «محسن‌» چه‌ بود، آيا اصلا چيزي‌ شبيه‌ «محسن‌» در وجود پولاد ديده‌ مي‌شد كه‌ اين‌ نقش‌ را به‌ او سپرديد?


مسعود كيمياي: قضيه‌ پولاد كيميايي‌ توي‌ فيلم‌ «حكم‌» و اين‌ تغيير و تحول‌ خيلي‌ مربوط‌ به‌ خودش‌ مي‌شد. به‌ هر جهت‌ پولاد 25 ساله‌ شده‌ و به‌ نوعي‌ مستقل‌ شده‌ و ديگه‌ نگاهش‌ به‌ سينما واينكه‌ از بازيگري‌ چه‌ مي‌خواهد مشخص شده‌. سير فيلمبرداري‌ فيلم‌ «حكم‌» و پشت‌ صحنه‌ خيلي‌ با خودش‌ كار مي‌كرد و اصلا وارد ماجراهاي‌ پشت‌ صحنه‌ نمي‌شد و حسابي‌ توي‌ لاك‌ خودش‌ بود و به‌ شكلي‌ جدي‌ و متعصب‌ روي‌ نقش‌ خودش‌ كار مي‌كرد، اما به‌ هرحال‌ اينها كافي‌ نبود و بايد با او كار مي‌شد تا قاب‌هايي‌ كه‌ برايش‌ گذاشته‌ايم‌ شكل‌ بگيرد و اصلا ديالوگها و گفت‌وگوهايي‌ كه‌ داشت‌ را باور كند، چون‌ اگر اين‌ گفت‌وگوها را درك‌ نمي‌كرد نمي‌توانست‌ آنها را بازي‌ كند و تا زماني‌ كه‌ خوب‌ اين‌ ديالوگها را نمي‌فهميد آنها را بازي‌ نمي‌كرد، بايد مي‌فهميد كه‌ اين‌حرف‌ها چه‌ معنايي‌ دارند تا بتواند آنها را خوب‌ و باورپذير ادا كند.


آقاي‌ كيميايي‌ به‌ خاطر دارم‌ اوايل‌ پيش‌ توليد «حكم‌» شما يك‌ جور مقاومت‌ داشتيد براي‌ اينكه‌ اين‌ نقش‌ را به‌ پولاد بدهيد، شايد هم‌ ترديدتان‌ براي‌ اين‌ بود كه‌ دوست‌ نداشتيد بگويند چرا اين‌ نقش‌ محوري‌ را به‌ پسرش‌ داده‌ است‌ و حرفهايي‌ از اين‌ دست‌، چطور شد كه‌ سرانجام‌ تصميم‌ قطعي‌ گرفتيد كه‌ نقش‌ «محسن‌» را به‌ پولاد بسپاريد?


مسعود كيمياي: از همان‌ موقعي‌ كه‌ قصه‌ «حكم‌» را مي‌نوشتم‌ بخوبي‌ مي‌دانستم‌ كه‌ «پولاد» بايد نقش‌ «محسن‌» را بازي‌ كند و اصلا «پولاد» بايد يك‌ نقش‌ منفي‌ را بازي‌ مي‌كرد چون‌ معتقدم‌ براي‌ اينگونه‌ نقش‌ها مناسب‌تر است‌ و اگر بتواند منفي‌ بازي‌ كند خيلي‌ موفق‌تر خواهد بود. در مورد نقش‌ «محسن‌» هم‌ از اول‌ «پولاد» را در نظر داشتم‌ اما اين‌ را به‌ او نمي‌گفتم‌ و از بازيگران‌ زيادي‌ براي‌ اين‌ نقش‌ تست‌ گرفتيم‌، خيلي‌ها آمدند و ما آنها را ديديم‌ ولي‌ در نهايت‌ «پولاد» بهترين‌ انتخاب‌ بود، براي‌ اينكه‌ اصلا نقش‌ براي‌ او نوشته‌ شده‌ بود.


آيا بقيه‌ بازيگرها هم‌ اولين‌ انتخابتان‌ بودند?


مسعود كيمياي: بله‌، تقريبا، اما مثلا در مورد انتظامي‌ و نقش‌ «رضا معروفي‌» تغييرات‌ زيادي‌ را هم‌ در قصه‌ و شخصيت‌ «معروفي‌» به‌ وجود آوردم‌ و هم‌ در شيوه‌ بازي‌ ايشان‌. يعني‌ تا حد امكان‌ سعي‌ كردم‌ آن‌ بازي‌ جا افتاده‌ درونش‌ را تغيير بدهم‌ و براي‌ همين‌ بازي‌ او در فيلم‌ «حكم‌» هيچ‌ شباهتي‌ با نقش‌آفريني‌هاي‌ قبلي‌اش‌ ندارد و اين‌ براي‌ خود انتظامي‌ هم‌ اتفاق‌ تازه‌يي‌ است‌ و وقتي‌ خودش‌ را در اين‌ فيلم‌ مي‌بيند انگار بازيگر تازه‌يي‌ را مي‌بيند و نقش‌ برايش‌ جلب‌ توجه‌ مي‌كند، چون‌ اجراي‌ نقش‌ «رضا معروفي‌» با نقش‌هاي‌ قبلي‌اش‌ تفاوت‌ دارد.

 

سكانس‌ اول‌ فيلم‌ «حكم‌» شخصيت‌ «فروزنده‌» يك‌ مونولوگ‌ خيلي‌ طولاني‌ دارد كه‌ با يك‌ حركت‌ پيچيده‌ مي‌آيد و روبه‌ دوربين‌ حرف‌ مي‌زند، اين‌ صحنه‌ خيلي‌ اجراي‌ خوبي‌ دارد اما وسط‌ اين‌ مونولوگ‌ دوتا برش‌ كوتاه‌ خورده‌ به‌ زن‌ و بچه‌ مهندس‌ كاظم‌ كه‌ به‌ نظر اتفاق‌ زايدي‌ است‌، آيا اگر در تدوين‌ فيلم‌ اين‌ برش‌ها نبود تاؤير تك‌ گويي‌ طولاني‌ «فروزنده‌» بيشتر نمي‌شد?


مسعود كيمياي: سليقه‌ من‌ هم‌ اين‌ بود كه‌ در آن‌ پلان‌ طولاني‌ تك‌گويي‌ برش‌ نخورد، يعني‌ اين‌ گفت‌وگويي‌ كه‌ فروزنده‌ با خودش‌ دارد و اين‌ يادآوري‌ را مي‌كند قطع‌ نشود و تصوير روي‌ همين‌ شخصيت‌ ادامه‌ پيدا كند. اگر اين‌ دو تا اينسرت‌ وسط‌ اين‌ يادآوري‌ نبود خيلي‌ بهتر بود.


پس‌ اين‌ قضيه‌ مربوط‌ به‌ سليقه‌ تدوينگر فيلم‌ است‌?


مسعود كيمياي: بله‌.


آيا كلا از تدوين‌ فيلم‌ راضي‌ هستيد?


مسعود كيمياي: بله‌، به‌ نظرم‌ تدوينگر جعفر پناهي‌ روابط‌ آدم‌ها را خيلي‌ خوب‌ از كار درآورده‌، يعني‌ نگاه‌ها و حضور شخصيت‌ها را توي‌ صحنه‌ خوب‌ درآورده‌ است‌. وقتي‌ سه‌ نفر نشسته‌اند و دارند با هم‌ حرف‌ مي‌زنند حضورشان‌ در مونتاژ كاملا خوب‌ از كار درآمده‌ است‌.


در مورد تغيير مفهوم‌ شكست‌ قهرمان‌هاي‌ «حكم‌» گفتيم‌ كه‌ اين‌ بار جنس‌ شكست‌هاشان‌ عوض‌ شده‌ و به‌ تبع‌ آن‌ عكس‌العمل‌هاشان‌ نيز متفاوت‌ است‌. مي‌خواهم‌ بدانم‌ اصلا مفهوم‌ شكست‌ براي‌ كيميايي‌ چه‌ معنايي‌ دارد و چه‌ كسي‌ را شكست‌ خورده‌ مي‌ناميد?


مسعود كيمياي: اين‌ سوال‌ خيلي‌ خوبي‌ است‌ و اصلا يك‌ سوال‌ كليدي‌ است‌. اينكه‌ من‌ يك‌ ايده‌آلي‌ داشته‌ باشم‌ و اصلا اينكه‌ تو حيطه‌ ايده‌ زندگي‌ بكنم‌ واون‌ اتفاق‌ برايم‌ نيفتد، اين‌ دليل‌ بر شكست‌ نيست‌ بلكه‌ بخشي‌ از زندگي‌ است‌، حال‌ اينكه‌ بخشي‌ از زندگي‌ در اجرا آن‌ چيزي‌ را نمي‌خواهد كه‌ من‌ مي‌خواهم‌. اين‌ را اگر شكست‌ محسوب‌ كنيم‌ من‌ فكر مي‌كنم‌ كه‌ پر از اشتباه‌ مي‌شويم‌ در شخصيت‌ آدم‌ها و در ترسيم‌شان‌. اين‌ شكست‌ در مقابل‌ زندگي‌ است‌. شكست‌ «محسن‌» در مقابل‌ زندگي‌اش‌ است‌ يعني‌ خودش‌ دارد اشتباه‌ مي‌كند. شما در زمينه‌ جامعه‌شناسي‌ اگر فرضاص بگوييد كه‌ دزدي‌ و فحشا در جامعه‌ زياد شده‌ و دليل‌ آن‌ را بخواهيد، اين‌ سوال‌ را شما بايد از تمدن‌ و تاريخ‌ اجتماعي‌ آن‌ لحظه‌ و برهه‌ جامعه‌ خودتان‌ بپرسيد، اين‌ سوال‌ را از نيروي‌ انتظامي‌ نمي‌توانيد بپرسيد، نيروي‌ انتظامي‌ هم‌ جزيي‌ از اين‌ اجراست‌. به‌ همين‌ دليل‌ اين‌ چيزهايي‌ كه‌ مربوط‌ به‌ جامعه‌ مي‌شود اگر در اؤر گفته‌ شود ربطي‌ به‌ سياست‌ ندارد. براي‌ اينكه‌ تو خيلي‌ جاها از تاريخ‌ اجتماعي‌ خودت‌ داري‌ سوال‌ مي‌كني‌ نه‌ از مثلاص مامور اجرايي‌ يا حكومت‌.


در واقع‌ از اين‌ منظر مفاهيم‌ مختلفي‌ چون‌ مرگ‌، زندگي‌، شكست‌، عشق‌ و خيانت‌ در هر برهه‌ زماني‌ معاني‌ مختلفي‌ پيدا مي‌كنند?


مسعود كيمياي: قطعا همين‌طور است‌. يعني‌ اگر نگاه‌ كنيد در تاريخ‌ نمايشي‌ و تاريخ‌ ادبيات‌ فرضاص شما فقط‌ به‌ دليل‌ شكسپير مي‌گوييد كه‌ مردم‌ انگليس‌ حتي‌ مردم‌ عام‌ به‌ تراژدي خيلي‌ وابسته‌ هستند و تراژدي‌ را خيلي‌ بيشتر مي‌شناسند و همين‌ انتظار را بخاطر وجود فردوسي‌ مي‌توانيم‌ از خودمان‌ داشته‌ باشيم‌. ما اتفاقاص اگر از تاريخ‌ اجتماعي‌ سوال‌ بكنيم‌، خيلي‌ راحت‌ به‌ ما جواب‌ مي‌دهد كه‌ كمدي‌ را در شرايط‌ اجتماعي‌ خاصي‌ پذيرفته‌ايم‌، اما تراژدي‌ را خيلي‌ به‌ اصطلاح‌ جامع‌تر قبول‌ مي‌كنيم‌ و داريم‌. براي‌ اينكه‌ اصلاص گريستن‌ بخشي‌ از فرهنگ‌ زيستي‌ شهري‌ ما است‌...
اصولا ملت‌ تراژيكي‌ هستيم‌.
بله‌، در كل‌ معتقدم‌ اصلا بين‌ سوالاتي‌ كه‌ از جامعه‌ پرسيده‌ مي‌شود بايد فرق‌ گذاشته‌ شود با سوالي‌ كه‌ از حاكميت‌ مي‌شود. مثلا ملت‌ ما تراژدي‌ را در تاريخ‌ و مذهب‌ خودش‌ مي‌شناسد و فراز غيرت‌ عام‌ در تراژدي‌هاي‌ مذهبي‌ است‌.


اينكه‌ مي‌گوييد بايد اين‌ سوالات‌ را از حاكميت‌ جدا كرد يعني‌ شما اين‌ ريشه‌هاي‌ تراژيكي‌ كه‌ در شخصيت‌هايتان‌ هست‌ و حالا ما داريم‌ مي‌بينيم‌ را به‌ تاريخي‌ كه‌ پشت‌ سر آنها است‌ وصل‌ مي‌دانيد?


مسعود كيمياي: بله‌، به‌ تاريخ‌ اجتماعي‌ آن‌ دوره‌ مربوط‌ مي‌شود و بيشتر آن‌ تاريخ‌ جوابگوست‌.


قطعا اين‌ حاكميت‌ها هم‌ در تاريخ‌ نقش‌ دارند، حاكميت‌ امروز، تاريخ‌ فرداست‌...


مسعود كيمياي: اونها بخشي‌ از جامعه‌ هستند. يعني‌ آن‌ سوالي‌ كه‌ شما از جامعه‌ مي‌پرسيد حاكميت‌ها هم‌ بخشي‌ از اين‌ جامعه‌ هستند.
«گوزن‌ها» را وقتي‌ تحليل‌ مي‌كنند يك‌ فيلم‌ روشنفكرانه‌ محسوب‌ مي‌شود با آن‌ تحليلي‌ كه‌ از زمان‌ خودش‌ دارد براي‌ فيلمي‌ چون‌ «خط‌ قرمز» اين‌ اتفاق‌ مي‌افتد، فيلم‌ «دندان‌ مار» هم‌ يك‌ جوري‌ شرايط‌ خود را به‌ نحو روشنفكرانه‌يي‌ تحليل‌ مي‌كند، اما در همه‌ اينها توجه‌ روشنفكري‌ فيلم‌ زير است‌. قصه‌يي‌ در اين‌ فيلم‌ها تعريف‌ مي‌شود كه‌ ما از لابه‌لاي‌ آن‌ به‌ يكسري‌ تحليل‌ مي‌رسيم‌. بعد از «اعتراض‌» شما چهار سال‌ كار نكرديد، در اين‌ مدت‌ رمان‌ «جسدهاي‌ شيشه‌يي‌» را منتشر كرديد و بعد از «سربازهاي‌ جمعه‌» هم‌ مجموعه‌ شعر «زخم‌ عقل‌» را در آورديد يعني‌ به‌ نوعي‌ به‌ سمت‌ ادبيات‌ نزديك‌ شديد. در دو ساخته‌ اخيرتان‌ «سربازهاي‌ جمعه‌» و «حكم‌» اشاره‌هاي‌ آشكاري‌ به‌ نويسنده‌ها و شاعران‌ مطرح‌ مشاهده‌ مي‌شود كه‌ به‌ فيلم‌، نوعي‌ بعد ذهني‌ هم‌ مي‌بخشد. )مثل‌ اشعار شاملو در سربازهاي‌ جمعه‌ يا فكت‌هايي‌ از دولت‌آبادي‌ در حكم‌( در اين‌ ميان‌ چه‌ اتفاقي‌ افتاده‌ كه‌ اين‌ وجه‌ روشنفكري‌ قضيه‌ در دو فيلم‌ اخيرتان‌ روتر آمده‌ است‌، يعني‌ در فيلم‌ دارد به‌ اين‌ آدم‌ها اشاره‌ مي‌شود و اصلاص جنس‌ شخصيت‌ها عوض‌ شده‌ است‌. جنسي‌ كه‌ «اميرعلي‌» «اعتراض‌» داشت‌ با آدم‌هاي‌ «سربازهاي‌ جمعه‌» و «حكم‌» فرق‌ مي‌كند. البته‌ به‌ نوعي‌ مي‌توان‌ بروز اين‌ اتفا
ق‌ را از فيلم‌ «فرياد» و شخصيت‌ محمدرضا فروتن‌ در اين‌ فيلم‌ مشاهده‌ كرد اما هنوز تا اين‌ حداين‌ قضيه‌ پررنگ‌ نشده‌ بود و شخصيت‌هايتان‌ تا اين‌ حد تحليل‌ بيروني‌ از وقايع‌ پيرامونشان‌ نداشتند.


آيا بايد دليل‌ اين‌ اتفاق‌ را در نگارش‌ و انتشار رمان‌ «جسدهاي‌ شيشه‌يي‌» دانست‌، يعني‌ اين‌ ادبيات‌ تازه‌ از رمان‌ «جسدهاي‌ شيشه‌يي‌» وارد دنياي‌ فيلم‌هايتان‌ شده‌ است‌?


مسعود كيمياي: بله‌، به‌ نظرم‌ همين‌ طور است‌. به‌ هر جهت‌ وقتي‌ يك‌ رمان‌ دو جلدي‌ راجع‌ به‌ آدم‌ اصلا مقوله‌ آدم‌ و حوزه‌ زيستي‌اش‌ به‌ نگارش‌ در مي‌آيد، اين‌ يك‌ ذهنيتي‌ براي‌ تو مي‌سازد كه‌ براي‌ ترسيم‌ شخصيت‌هاي‌ اجتماعي‌ حوزه‌ زيستي‌ فرهنگي‌شان‌ خيلي‌ مهم‌ است‌. ياد حرف‌ «رژي‌ دبره‌» افتادم‌ كه‌ مي‌گويد: اگر قرار است‌ تو يك‌ كارگر را ترسيم‌ كني‌ و بگويي‌ كه‌ كارگر در همه‌ جهان‌ يك‌ شكل‌ است‌، كارگري‌ كه‌ در افغانستان‌ هست‌ خيلي‌ فرق‌ مي‌كند با كارگري‌ كه‌ در امريكاست‌. كارگر امريكايي‌ تعطيلات‌ آخر هفته‌اش‌ را دارد، آبجويش‌ را مي‌خورد، سيگاري‌ مي‌كشد كه‌ بقيه‌ مردم‌ مي‌كشند و خلاصه‌ جايگاهش‌ با يك‌ كارگر افغاني‌ فرق‌ مي‌كند. هر چند از نظر سنديكايي‌ هر دوي‌ اينها افغاني‌ و امريكايي‌ كارگر هستند و عنوان‌ كارگر را دارند ولي‌ شرايط‌ زندگي‌ يكساني‌ ندارند. اين‌ مثال‌ را در مورد يك‌ فرد عاشق‌ و عكس‌العمل‌ او در قبال‌ يك‌ عشق‌ سياه‌ شده‌ آوردم‌.


به‌ نظرم‌ «حكم‌» مي‌توانست‌ فصلي‌ از رمان‌ «جسدهاي‌ شيشه‌يي‌» باشد، با آن‌ سينمايي‌ كه‌ در اين‌ رمان‌ وجود دارد و قهرمان‌هايش‌ به‌ زبان‌ آن‌ حرف‌ مي‌زنند. مثلا در فصلي‌ از رمان‌ يكي‌ از قهرمان‌هاي‌ قصه‌ را زنداني‌ مي‌كنند و او در آن‌ فضا از «فورد» و «هاكس‌» حرف‌ مي‌زند، يعني‌ تا اين‌ حد زندگي‌ واقعي‌ و سينما توي‌ اين‌ رمان‌ در هم‌ تنيده‌ شده‌ است‌. در فيلم‌ «حكم‌» هم‌ تقريبا ما اين‌ شكل‌ را داريم‌ و مي‌بينيم‌. يعني‌ آدم‌ها هم‌ انگار يك‌ جورهايي‌ از پرده‌ سينما بيرون‌ آمده‌اند و رفته‌اند توي‌ فيلم‌ «حكم‌»...


مسعود كيمياي: كاملا درست‌ است‌. به‌ همين‌ دليل‌ زحمت‌ انطباق‌ كم‌ مي‌شود و انطباق‌ بهتري‌ صورت‌ مي‌گيرد. چون‌ اگر اينها از هم‌ جدا بودند انطباق‌ خيلي‌ سخت‌تر به‌ وجود مي‌آمد. در «حكم‌» به‌ نوعي‌ واقعيت‌ و سينما با هم‌ يكي‌ شده‌اند، يعني‌ «رضا معروفي‌» را مي‌بينيد كه‌ از توي‌ فيلم‌ «سانست‌ بلوار» و با موسيقي‌ همان‌ فيلم‌ بيرون‌ مي‌آيد. در اصل‌ نه‌ اينكه‌ اين‌ شيوه‌ كار انطباق‌ را راحت‌ كند كه‌ اين‌ يك‌ جور تقلب‌ مي‌شود. مي‌توانم‌ بگويم‌ در فضاي‌ اين‌ قصه‌ اين‌ كار صحيح‌تر است‌

.
به‌ غير از فيلم‌ «سانست‌ بلوار» ساخته‌ «بيلي‌ وايلدر» ما صحنه‌هايي‌ از فيلم‌هاي‌ «قتل‌» ساخته‌ استنلي‌ كوبريك‌ و «سزار كوچك‌» را هم‌ مي‌بينيم‌. دليل‌ اينكه‌ از ميان‌ اين‌ همه‌ آؤار مطرح‌ تاريخ‌ سينما شما اين‌ سه‌ فيلم‌ را انتخاب‌ كرده‌ايد چيست‌، آيا نوعي‌ علاقه‌ شخصي‌ شما به‌ اين‌ فيلم‌ها در انتخاب‌ شدنشان‌ تاؤير داشته‌?


مسعود كيمياي: انتخاب‌ اين‌ فيلم‌ها فقط‌ بخاطر اينكه‌ من‌ آنها را دوست‌ داشته‌ باشم‌ نبود، همچنين‌ به‌ دليل‌ يافتن‌ شباهت‌هايي‌ بين‌ اين‌ فيلم‌ها و قصه‌ و فضاي‌ «حكم‌» هم‌ نبود، براي‌ اينكه‌ در آن‌ صورت‌ ترافيك‌ خيلي‌ رويي‌ ايجاد مي‌شد و در واقع‌ براي‌ ذهن‌ها فقط‌ ترافيك‌ به‌ وجود مي‌آورد. براي‌ همين‌ اين‌ فيلم‌ها اينگونه‌ انتخاب‌ شدند كه‌ نوع‌ تراژدي‌ كه‌ اينجا در حكم‌ دارد اتفاق‌ مي‌افتد يا نوع‌ عمري‌ كه‌ مي‌گذرد و اتفاقاتي‌ كه‌ در كنار آن‌ گذشته‌ يا در جريان‌ است‌ را نشان‌ بدهيم‌.
اينكه‌ رضا معروفي‌ چه‌ چيزهايي‌ را مي‌خواسته‌ و نداشته‌ و بر اؤر آن‌ فاتاليسم‌ و به‌ اصطلاح‌ جبر زماني‌ كه‌ مي‌گوييم‌ اين‌ اتفاقاتي‌ كه‌ داريد مي‌بينيد تو فيلمنوشت‌ برايش‌ افتاده‌.
به‌ همين‌ دليل‌ هميشه‌ از چيزهايي‌ حرف‌ مي‌زند كه‌ ما نمي‌بينيم‌ و اصلا بيشتر اين‌ شيوه‌ در ادبيات‌ خيلي‌ مرسوم‌ است‌. اين‌ فيلم‌ها سانست‌ بلوار، قتل‌ و سزار كوچك‌ نقاط‌ مشترك‌ اين‌ شخصيت‌ها است‌، يعني‌ اين‌ نوع‌ اتفاقات‌ فرضا مي‌تواند در امريكا هم‌ بيفتد يا در قرن‌ پانزدهم‌ يا بيست‌ و يكم‌ در سوئد بيفتد، براي‌ اينكه‌ داستانها شبيه‌ هم‌ هستند، فقط‌ اجراي‌ داستانها مختلف‌ است‌ و اجراي‌ داستان‌ها تغيير مي‌كند. مثلا در «سزار كوچك‌» شما واقعا رضا معروفي‌ را مي‌بينيد. سزار اين‌ دوره‌يي‌ كه‌ فيلم‌ در آن‌ مي‌گذرد نه‌ سزار تاريخ‌ روم‌. يا مثلا در «سانست‌ بلوار» آن‌ ستاره‌يي‌ كه‌ ديگر هيچ‌ چيزي‌ از شكوه‌ دوران‌ طلايي‌ بازيگري‌اش‌ برايش‌ باقي‌ نمانده‌ و آن‌ عشق‌ تاريكي‌ كه‌ به‌ آن‌ خبرنگار جوان‌ پيدا مي‌كند، در «حكم‌» به‌ اين‌ جمله‌ مي‌رسد كه‌ رضا معروفي‌ به‌ فروزنده‌ مي‌گويد: محسن‌ كشته‌ تو را عاشقانه‌ دوست‌ دارد. بنابراين‌ مي‌بينيد كه‌ چقدر بايد براي‌ انتخاب‌ اين‌ فيلم‌ها زحمت‌ كشيده‌ شده‌ باشد و چقدر بايد فكر شده‌ باشد. مثلا رضا معروفي‌ از كنار پرده‌ نمايشي‌ كه‌ «سانست‌ بلوار» را نشان‌ مي‌دهد بيرون‌ مي‌آيد و به‌ «فروزنده‌» مي‌گويد: محسن‌ كشته‌ تو را عاشقانه‌ دوست‌ دارد. حالا فكر كنيد كه‌ اين‌ اتفاق‌ در آن‌ زمان‌ نه‌ تن
ها در سينماي‌ امريكا كه‌ از جامعه‌ امريكايي‌ توقع‌ مي‌رود براي‌ اينكه‌ «سانست‌ بلوار» يكي‌ از فيلم‌هاي‌ خوب‌ رئاليسم‌ اجتماعي‌ دوره‌ خودش‌ است‌ و اين‌ اتفاق‌ در چند دهه‌ گذشته‌ هم‌ رخ‌ داده‌ و در هزار سال‌ آينده‌ هم‌ مي‌تواند رخ‌ بدهد و فقط‌ اين‌ اجراها هستند كه‌ فرق‌ مي‌كنند و فيلم‌ «حكم‌» اين‌ تلاش‌ را مي‌كند كه‌ بگويد به‌ هر جهت‌ شكل‌ اجرايي‌ اين‌ اتفاق‌ مهم‌ نيست‌ بلكه‌ آن‌ چيزي‌ كه‌ بر آدمها مي‌گذرد مهم‌ است‌. براي‌ اينكه‌ زندگي‌ محسن‌ و فروزنده‌ يك‌ زندگي‌ ساخت‌ دست‌ و دست‌ساز نيست‌. زندگي‌ آن‌ خبرنگاري‌ هم‌ كه‌ «ويليام‌ هولون‌» نقش‌ او را در «سانست‌ بلوار» بازي‌ مي‌كند با آن‌ ستاره‌ قديمي‌ آن‌ هم‌ دست‌ساز نيست‌. آن‌ خبرنگار به‌ خودكشي‌ مي‌رسد، «محسن‌» هم‌ به‌ خودكشي‌ مي‌رسد.


چرا جز موارد معدودي‌، از تهران‌ و ايران‌ آشنا در فيلم‌ «حكم‌» خبري‌ نيست‌. البته‌ آشنا در مقايسه‌ با فيلم‌هاي‌ قبلي‌ خودتان‌ را مي‌گويم‌. آيا قرار بوده‌ اين‌ تصاوير غريب‌ همان‌ نيمه‌ تاريك‌ و پنهان‌ اجتماعي‌ باشد كه‌ سويه‌ ديگر آن‌ را در فيلم‌هاي‌ قبلي‌تان‌ ديده‌ايم‌?


مسعود كيمياي: شكل‌ سرمايه‌داري‌ تازه‌ هم‌ همين‌ چيزها را مي‌خواهد، همانطور كه‌ ابتداي‌ مصاحبه‌ هم‌ گفتم‌ سرمايه‌داري‌ جديد شكل‌ ظاهري‌ زندگي‌اش‌ را از ماهواره‌ و سينما و چيزهايي‌ كه‌ در بيرون‌ است‌ مي‌گيرد و متاسفانه‌ ديگر از سنت‌ تاؤير نمي‌گيرد.

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه 16 تیر1385ساعت 10:5 بعد از ظهر توسط ترمه |

Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 18 خرداد1385ساعت 9:11 قبل از ظهر توسط ترمه |

Image hosting by TinyPic

سينماي ما - «رييس» به كارگرداني مسعود كيميايي پروانه ساخت گرفت. به گزارش سايت سينماي ما به نقل از روابط عمومي معاونت امور سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، فيلم «رييس» به تهيه كنندگي و كارگرداني مسعود كيميايي از شوراي صدورپروانه اين معاونت، پروانه ساخت گرفت.

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 11 خرداد1385ساعت 12:13 بعد از ظهر توسط ترمه |

Image hosting by TinyPic

سينماي ما- به دنبال مسائل پيش آمده در مورد انتخابات شوراي مركزي و بازرس اتحاديه تهيه كنندگان و توزيع فيلم سينماي ايران،شصت نفر ازاعضاي با سابقه، فعال و حرفه‌اي اين اتحاديه با امضاي بيانيه‌ي ذيل، انتخاب شوراي مركزي اين اتحاديه را مورد تاييد قرار دادند. اتحاديه تهيه كنندگان وتوزيع فيلم ايران، خود را جزء لاينفك جامعه اصناف سينماي ايران (خانه سينما) مي‌داند، لذا اين اتحاديه اعلام نمود كه علي‌رغم عدم ارسال دعوت نامه از سوي خانه سينما براي حضورنماينگان اين اتحاديه در مجمع عمومي خانه سينما كه در تاريخ ‌٦/٣/٨٥ در خانه سينما برگزار مي‌شود، اتحاديه تهيه كنندگان و توزيع فيلم سينماي ايران، نمايندگان خود را براي شرکت در مجمع عمومي خانه سينما معرفي مي‌نمايد. متن بيانيه به شرح زير مي‌باشد: ما امضا كنندگان ذيل اعضاي اتحاديه تهيه كنندگان و توزيع كنندگان فيلم سينماي ايران بدينوسيله اعلام مي‌نماييم: ‌١- اعضاي اصلي و علي‌البدل شوراي مركزي و بازرس منتخب مجمع عمومي فوق‌العاده مورخ ‌٢٤/١٢/٨٤ مورد تاييد ما مي‌باشند و حمايت و پشتيباني از آنها را وظيفه صنفي خود دانسته و انتخاب برگزار شده را براساس موازين و منطبق با مفاد اساسنامه مي دانيم. ‌٢- اساسنامه اتحاديه مصوب مجمع فوق العاده مورخ ‌٥/١٠/٨٤ و مكانيزم پيش‌بيني شده مندرج در صورتجلسه مورخ ‌٥/١٠/٨٤ براي اصلاحات نهايي آن را تاييد مي‌نماييم. ‌٣- اتحاديه تشكل مستقل و رسمي بخش خصوصي تهيه كنندگان و توزيع كنندگان حرفه‌اي سينماي ايران مي‌باشد، لذا با هر حركت درجهت تضعيف صنف و ايجاد تشنج و تنش و مقابل يكديگر قرار دادن اعضا قويا مخالف بوده و نسبت به عواقب آن هشدار مي‌دهيم و لازم است شوراي مركز و بازرس اتحاديه به وظايف خود در جهت دفاع از حقوق تمامي اعضاء و صنف با قوت ادامه دهند. مسعود كيميايي، داريوش مهرجويي، رسول صدرعاملي، سعيد سهيلي، فرامرز فرازمند، حسن توكل نيا، مهدي صباغزاده، جلال قزل‌ اياق، يداله شهيدي، منصور مزيناني، مرتضي شايسته، سيدكمال طباطبايي، افشين شركت، ناصر مجيد بيگي، منصور حيدري، سعيد سعدي، عباس شباويز، رحمان رضايي، عبدالله عليخاني، محمد بانكي، بهروز رشاد، غلامحسين بلوريان، روح‌الله خوشكام، نور‌الدين حجازي، منوچهر زبردست، محمدرضا عالي پيام، غلامرضا موسوي، هوشننگ نواللهي، كاظم معصومي، علي عبدالعلي‌زاده، جهانگير كوثري، حسين فرحبخش، اصغر بانكي، حميد اعتباريان، عزت‌الله جامعي، علي توكل‌نيا، مصطفي شايسته، علي سرتيپي، جشميد حيدري،‌يوسف صمد‌زاده، علي قويتن،‌سيروس تسليمي، داريوش بابائيان، ستار هريس،‌عباس پناهنده، خسرو اميرصادقي، علي مزيناني،‌سيامك اطلسي، سيدمحمد قاضي، علي صادقي، محمود زريباف، سيد محسن وزيري، علي اكبر عرفاني،‌حبيب‌الله صحرانورد، اميرحسين شريفي، هادي مشكوه، اكبر صادقي، رشا آشتياني، غلامرضا گمركي.

+ نوشته شده در پنجشنبه 11 خرداد1385ساعت 12:8 بعد از ظهر توسط ترمه |

يادداشت محمدجواد صابري براي فيلم « حكم »

اينجا همه‌ سيگار مي‌كشند. خيلي‌ مرد مي‌خواهد معتاد نشود. حالا كه‌ از لاله‌زار مي‌گذري‌ و باران‌ هم‌ مي‌آيد و چتر بي‌هيچ‌ دليل‌ قانع‌كننده‌يي‌ راضي‌ات‌ نمي‌كند. حكم‌ آخر را هميشه‌ كسي‌ مي‌دهد كه‌ چتر خوبي‌ دارد. آخر با چتر خوب‌ سيگارت‌ خيس‌ نمي‌شود و مي‌تواني‌ تا آخرش‌ بكشي‌. فرقي‌ نمي‌كند از تنگي‌ دل‌ يا از خوشي‌ زياد در گذشته‌ زندگي‌ كني‌. تو انسان‌ هستي‌ و انسان‌ها مثل‌ صدف‌هاي‌ كنار دريا حافظه‌ موج‌ها و صداها هستند. تمام‌ صداي‌ دريا در صدف‌ جمع‌ شده‌ است‌ تا آنجا كه‌ به‌ احتمال‌ غريب‌ به‌ يقين‌ صدف‌ جزيي‌ از دريا شده‌ است‌. حالا « گيسوي‌ كيست‌ اين‌ كه‌ برون‌ مي‌تابد از صدف ‌». تمام‌ تاريخ‌، تمام‌ دردها و غم‌، تمام‌ شادي‌ها و خوشحالي‌ها و خلاصه‌ هر چيزي‌ كه‌ مي‌تواند وجود داشته‌ باشد، در انسان‌ وجود دارد بخاطر اينكه‌ انسان‌ دنيايي‌ است‌. فقط‌ و فقط‌ به‌ همين‌ خاطر حق‌ ندارد هيچ‌ چيز را فراموش‌ كند.
«
حكم‌» از زخم‌هاي‌ آدم‌ها حرف‌ مي‌زند. زخم‌هايي‌ كه‌ دنيا برتن‌ آدم‌ها تنها به‌ جرم‌ آدم‌ بودن‌ گذاشته‌ است‌. حالا زخم‌ها يكي‌يكي‌ سر باز مي‌كنند و چرك‌ و كثافت‌ به‌ اطراف‌ مي‌پراكنند. يكي‌يكي‌ گذشته‌هايمان‌ را به‌ ياد بياوريم‌. فروزنده‌ از شهرستان‌ آمده‌ است‌ تا به‌ حساب‌ خودش‌ در تهران‌ درس‌ بخواند. عشق‌ چيزي‌ است‌ كه‌ مثل‌ دود سيگار مي‌آيد و مي‌رود و در ظاهر هيچ‌ چيز نيست‌ اماخاطره‌ نشئگي‌ آن‌ تا مدت‌ها مي‌ماند. «ما عاشق‌ هم‌ نيستيم‌ ،ما معتاد هم‌ هستيم‌اين‌ را فروزنده‌ مي‌گويد. حالا كه‌ بعد از سه‌ سال‌ معشوقش‌ برگشته‌ و مي‌گويد من‌ عاشق‌ تو هستم‌. در اين‌ سه‌ سال‌ اتفاقات‌ زيادي‌ افتاده‌ است‌، هم‌ براي‌ محسن‌ معشوق‌ فروزنده‌ و هم‌ براي‌ خود فروزنده‌. «ديگر هيچ‌ چيز نمي‌تواند شكوه‌ علفزار را بازگرداند». انگار بايد به‌ چيزهاي‌ كوچك‌ و حقير قناعت‌ كرد. اما چيز كوچكي‌ وجود ندارد چرا كه‌ تو معتاد آن‌ چيز بزرگي‌ هستي‌ كه‌ در روزهاي‌ گذشته‌ داشته‌يي‌. قناعت‌ به‌ چيزهاي‌ كوچك‌ امكان‌پذير نيست‌
.
سيگار نكشيد، اين‌ را يك‌ توصيه‌ پزشكي‌ قلمداد كنيد. سيگار نكشيد يا حداقل‌ اگر سيگار مي‌كشيد سعي‌ كنيد سيگار ارزان‌ بكشيد، شك‌ نكنيد ترك‌ سيگار ارزان‌ آسان‌تر از ترك‌ سيگار گرانقيمت‌ است‌ اما فروزنده‌ سيگارش‌ را از كجا خريده‌ است‌ كه‌ اينقدر گرانقيمت‌ است‌
.
كيميايي‌ در آخرين‌ ساخته‌ خود از بزرگترين‌ سيگار دنيا حرف‌ مي‌زند. بزرگ‌ و گرانقيمت‌ به‌ آن‌ اندازه‌ كه‌ بايد تمام‌ زندگي‌ات‌ را بفروشي‌ و اين‌ سيگار بزرگ‌ را بگيري‌ و حالا كه‌ قرار است‌ اين‌ سيگار تمام‌ شود چاره‌يي‌ جز گريه‌ كردن‌ نيست‌
.
رضا معروفي‌ سيگار مي‌كشد اما جوري‌ برنامه‌اش‌ را تنظيم‌ كرده‌ است‌ كه‌ هيچ‌ وقت‌ پول‌ كم‌ نياورد. هم‌ او كه‌ با صادق‌ هدايت‌ در جواني‌ حرف‌ زده‌ است‌ و از قول‌ او نقل‌ مي‌ كند خودكشي‌ را براي‌ آن‌ لحظه‌يي‌ گذاشته‌اند كه‌ نتواني‌ حقارت‌ دنيا را تحمل‌ كني‌
.
فروزنده‌ دو راه‌ بيشتر نداردأ يا گريه‌ كند يا با تفنگ‌ مغز خودش‌ را متلاشي‌ كند و حالا كه‌ گريه‌ مي‌كند چقدر ترحم‌ انگيز است‌. فروزنده‌ اسلحه‌ دارد و زخم‌هاي‌ صورتش‌ مي‌خواهند ثابت‌ كنند آدم‌ سنگدلي‌ است‌ اما تو فقط‌ دلت‌ به‌ حال‌ او مي‌سوزد
.
محسن‌ سه‌ سال‌ پيش‌ بي‌خبر گذاشته‌ و رفته‌ تا شايد بتواند وضع‌ و اوضاع‌ خودش‌ را سامان‌ ببخشد. فقر، چتر كوچك‌، سيگار ارزان‌ قيمت‌ نه‌! محسن‌ از اين‌ زندگي‌ خسته‌ شده‌ است‌. دلش‌ چيزهاي‌ بزرگتري‌ مي‌خواهد. بديهي‌ است‌ كه‌ هزينه‌ چيزهاي‌ بزرگ‌ خيلي‌ سنگين‌ است‌ و محسن‌ اين‌ هزينه‌ را با مرگ‌ مي‌پردازد
.
قصه‌ از اين‌ قرار است‌. محسن‌ و فروزنده‌ دانشجو هستند، كتاب‌ مي‌خوانند، اين‌ طرف‌ و آن‌ طرف‌ مي‌روند و خلاصه‌ با هم‌ خوشند. اما تنها مشكلشان‌ اين‌ است‌ كه‌ سيگار بزرگتري‌ مي‌خواهند. دنبال‌ سيگار مي‌روند، دود غليظي‌ ميانشان‌ ديوار مي‌كشد. توجه‌ كنيد كه‌ دود سيگار زودتر از خود سيگار مي‌آيد. كافي‌ است‌ اراده‌ كني‌ سيگار بكشي‌، دود خود به‌ خود توليد مي‌شود
.
بعد از سه‌ سال‌ محسن‌ از باندهاي‌ خلافكاري‌ سردرآورده‌ و رسما يك‌ آدم‌كش‌ حرفه‌يي‌ شده‌ است‌ و فروزنده‌ دومين‌ بچه‌اش‌ را در شكم‌ دارد و به‌ اين‌ طرف‌ و آن‌ طرف‌ مي‌كشاند. قانون‌ تنازع‌ براي‌ بقا براي‌ آنها كه‌ بدان‌ معتقدند صادق‌ است‌. مهندس‌ روي‌ دوش‌ همه‌ پا گذاشته‌ تا خودش‌ را بالا بكشد، زندگي‌ روال‌ معمول‌ خودش‌ را داردأ ضعيف‌ له‌ مي‌شود و قدرتمند اوج‌ مي‌گيرد اما يك‌ چيز ساده‌ به‌ نام‌ عصيان‌ وارد صحنه‌ مي‌شود. عصيان‌ چيز ساده‌يي‌ است‌ شبيه‌ ريختن‌ يك‌ ليوان‌ قهوه‌ روي‌ ميز يك‌ كافي‌شاپ‌ با كلاس‌
.
له‌شدگان‌ عصيان‌ كرده‌اند، نه‌ عليه‌ قدرتمنداني‌ كه‌ آنان‌ را له‌ كرده‌اند بلكه‌ عليه‌ طبقه‌ خودشان‌. آنها خيال‌ مي‌كنند با دشمنانشان‌ مي‌جنگند اما در واقع‌ دشمنان‌ آنها كسان‌ ديگري‌ هستند. آنها تمام‌ عمر بازيچه‌ بوده‌اند. اما حرف‌هاي‌ آخر، نگاه‌هاي‌ آخر و در كل‌ گذشت‌ زمان‌ همه‌ چيز را مشخا مي‌كند. فروزنده‌ فكر مي‌كند محسن‌ عاشق‌ او نيست‌ و او را فراموش‌ كرده‌ است‌. آري‌ محسن‌ عاشق‌ او نيست‌. محسن‌ معتاد فروزنده‌ است‌ همانطور كه‌ فروزنده‌ معتاد محسن‌ است‌. اما حالا ديگر دير شده‌، محسن‌ تير مي‌خورد و در آغوش‌ فروزنده‌ مي‌ميرد
.
حالا همه‌ چيز يكسان‌ شده‌ است‌. چيزي‌ كه‌ انتظار آن‌ را مي‌كشيدند. مي‌خواستند همه‌ چتر داشته‌ باشند چترهاي‌ همرنگ‌ و همسان‌
.
فروزنده‌ تنها مي‌شود همانطور كه‌ پيش‌ از اين‌ سهند تنها شده‌ بود. «سهند? همان‌ سهند و سبلان‌ ديگه‌» اين‌ را رضا معروفي‌ مي‌گويد: سهند فرزند ايران‌ است‌. فرزندي‌ كه‌ مثل‌ صدف‌ صداي‌ موج‌ و تلاطم‌ را در حافظه‌ خودش‌ ضبط‌ كرده‌ است‌. موج‌ و تلاطم‌ يك‌ لحظه‌ سهند را به‌ حال‌ خود وا نمي‌گذارد. گذشته‌ انسان‌ها مثل‌ بمبي‌ كه‌ هر لحظه‌ بيم‌ انفجارش‌ مي‌رود تيك‌تاك‌ صدا مي‌كند. سهند فرزند ايران‌ است‌ زخم‌ خورده‌ از همه‌ چيز و همه‌ كس‌. دلش‌ مي‌خواهد سيگاري‌ بكشد، اما نه‌! حوصله‌ سيگار هم‌ ندارد. در اين‌ سن‌ و سال‌ حوصله‌ هيچ‌ كاري‌ را نداريم‌. آري‌ حوصله‌ همه‌ سر رفته‌ است‌ شايد به‌ اين‌ خاطر كه‌ همگان‌ سيگار بزرگ‌ ندارند. انگار بايد كارخانه‌يي‌ ساخت‌ كه‌ سيگارهاي‌ يكسان‌ توليد مي‌كند. سيگارهاي‌ يكسان‌ طوري‌ كه‌ گير همه‌ بيايد. اگر مي‌شد همه‌ سيگار داشتند آن‌ هم‌ سيگارهاي‌ يك‌ جور ديگر لازم‌ نبود بي‌سيگارها بروند و در لاله‌زار بخوانند: از لاله‌زار كه‌ مي‌گذرم / زخمي‌تر از ترانه‌ام‌.

یکی دیگه:

ادداشت كاوه جلالي براي فيلم « حكم »

چنين به نظر مى رسد كه نقد نوشتن به شيوه معمول و مرسوم در مورد آثار مسعود كيميايى چندان راهگشا و كاربردى نيست. حداقل ده سال است كه منتقدان سينمايى قلم به دست مى گيرند و ضعف ها و كاستى هاى آثارش را برمى شمارند اما فيلمساز كهنه كار سينماى ما درست مانند قهرمانان سرسخت فيلمهاى اوليه اش بى اعتنا و بى توجه به آنچه كه درباره اش گفته و نوشته اند فيلم ساخته و هميشه هم با دو گروه مخاطب طرف بوده است : موافق صددرصد و يا مخالف صددرصد. اما آيا واقعاً راه ميانه اى وجود نداشت؟ آيا نمى شد آثار كيميايى را جور ديگرى تفسير كرد؟ خود كيميايى و فيلمهايش چقدر به تعديل شدن نگاه مخاطبانش كمك كرده اند ؟ جواب صرفاً يك «هيچ» بزرگ است. كيميايى در طول چند سال اخير با جديت و پشتكارى مثال زدنى بدترين فيلمهايى كه مى توانست بسازد را ساخت. فيلمها با گذشت زمان عصبى تر، شخصى تر و مبهم تر و گنگ تر مى شدند و به همان نسبت نقدها و واكنش هاى عصبى را برمى انگيختند. «سربازان جمعه» نقطه اوج اين داستان دراماتيك بود چون از اين بى پرواتر نمى شد تمام احساسات و علايق را بدون هيچ نظم و ترتيبى و با بى خيالى تمام به پرده كشاند و حداقل زحمت براى قبولاندن آنها به تماشاگر را هم بر خود هموار نكرد.
نقدها هم به طبع به همان ميزان عصبى و گزنده بودند. در زمان اكران فيلم «سربازهاى جمعه» نوشتم اين فيلم بدترين، مهمترين و شخصى ترين فيلم مسعود كيميايى است و مشتاقانه در پى اين بودم كه كيميايى بعد از اين چه خواهد ساخت
.
حكم يك بزنگاه درست و حقيقى است، فيلمى كه مى تواند تكليف بسيارى از ابهامات را روشن كند و چشم انداز واقعى ترى از دنياى كيميايى به دست دهد و حتى در مرتبه اى بالاتر، دليل ضعف اغلب آثار پس از انقلاب او را هم آشكار كند. در حقيقت آخرين ساخته مسعود كيميايى نگاهى آسيب شناسانه به سينماى خود اوست. همه چيز را مى شود از همان عنوان بندى آغازين فيلم شروع كرد؛ تيتراژ فيلم حكم يك مجموعه افشاگر است، نشانه اى است كه بى هيچ پرده پوشى مبناى فيلم را لو مى دهند و حتى مصنوعى بودن خط روايى داستان را آشكار مى كند:كلاه شاپو، هفت تير، سايه نيم رخ وتمام رخ مردى كه سيگار مى كشد و پوسترهاى سينمايى كه مى آيند و مى روند. از ميان اين پوسترها دو عنوان پس از پايان فيلم بيشتر در ذهن باقى مى ماند: پدرخوانده و سامورايى. اين تيتراژ نوعى پيش آگاهى است از آنچه كه قرار است شاهد آن باشيم. پس از پايان فيلم هم صحت اين ادعا ثابت مى شود چون چارچوب كلى و خط روايت باريكى كه كيميايى بالاخره توانسته آن را در فيلمش حفظ كند تلفيقى چندگانه از همين فيلمهاست. حفظ چنين چارچوبى يكى از بزرگترين نقاط قوت فيلم «حكم» است. كيميايى فيلمش را به شدت كنترل مى كند. سعى مى كند روايت را از دست نهد هرچند كه باز هم در چند سكانس شاهد آشفتگى در خط اصلى هستيم، واقعاً اگر داستان سهند و دريا و يا حكايت دختر معلول رضا معروفى و گيتارزدنش به آن شكل خنده آور را از فيلم حذف كنيم در پيكره اصلى فيلم نقصى خواهيم ديد، آيا حضور چنين شخصيت هايى شبح كابوس گون و ماليخوليايى فيلمهاى گذشته كيميايى نيستند كه ناگهان سر از اين فيلم هم بيرون مى آورند، شنيده ام كه تدوين فيلم براى نمايش عمومى تغيير كرده و اين خط داستانى و روايت در ابتدا وجود نداشت، شخصاً از وجود چنين اتفاقى خوشحال هستم چون چنين رويكردى فيلم را از يك مرگ هنرى صددرصد نجات داد
.
كيميايى در دهه ۷۰ جنس و شيوه فيلمسازى اش را عوض كرد. كارى كه در آن متبحر و با تجربه بود ، يعنى قصه گويى كلاسيك و سينماى متعارف را رها كردو خواست دنياى شخصى اش را اين بار با سينماى نامتعارف، سينماى ضدقصه، روايت آزاد و تكه تكه به تصوير بكشد اما حاصل كار فيلمهايى از آب درآمد مغشوش، عصبى، سردرگم و غيرقابل تحمل. او ذاتاً يك سينماگر كلاسيك بود. فيلمهاى چند سال اخير او اسنادى بودند كه ثابت مى كردند كيميايى الفباى سينماى مدرن را به خوبى نمى شناسد و يا چنان دلبسته نوع خاصى از سينماست كه ناخودآگاه به همان سو مى رود. سينماى مدرن شخصيت پردازى مدرن، فضاى مدرن و اساساً انديشه مدرن طلب مى كند و كيميايى ابداً فيلمساز مدرنى نبود. او به همان شيوه قيصر و گوزنها مى انديشيد و فقط سعى مى كرد آنها را به شكل « در جست وجوى زمان از دست رفته» يا « اوليس » تصوير كند
.
شخصيت در سينماى مدرن بايد بتواند در لحظه اى كوتاه براى خودش سند و شناسنامه بسازد و خود را به تماشاگر بشناساند و او را مجاب كند كه كيست و نقش و جايگاهش در بدنه روايت كدام است. اما كيميايى شخصيتى را باهمان حال و هواى كلاسيك خلق مى كرد و بعدتر مجال ابراز هويت و «كلاسيك شدن» را به دليل اصرار بر مدرن بودن از او سلب مى كرد و حاصل فيلمنامه هايى بود مغشوش و از هم گسيخته، تعدد شخصيت ها و داستانهاى فرعى كه بى دليل حضور داشتند و بى دليل در ميانه راه رها مى شدند. گاهى از خود مى پرسيديم واقعاً اين همان كيميايى است كه سكانس افتتاحيه فيلم قيصر را كارگردانى كرده، كسى كه در آن سالها چنين ذهن خلاقى براى معرفى شخصيت داشته (سكانس معرفى سيد در گوزنها فوق العاده بود) اكنون چرا چنين سردرگم به نظر مى رسد. اما در حكم اوضاع كمى بهتر شده، تيتراژ قسمتى از شخصيت پردازى فيلم را براى تماشاگر حرفه اى سينما آشكار مى كند (او مى داند با چه نوع قهرمانانى مواجه خواهد شد) سكانس افتتاحيه با كارگردانى قابل قبول، قانع كننده از آب درآمده و تك گويى بلند ليلا حاتمى آغاز خوبى براى ماجراست. (البته كيميايى در بدترين فيلمهايش هم سكانس هاى افتتاحيه خوبى داشته). كيميايى پيش از اين هم يكى از بهترين آثار پس از انقلابش را در همين حال و هوا كارگردانى كرده بود، فيلم «سرب» نشان مى داد كه سازنده اش اگر قرار به نمونه بردارى و ايرانيزه كردن باشد، كارگردان ماهرى است
.
كيميايى فيلمسازى انتزاع گرانيست، انتزاع گرايى در سينما دغدغه هايى بشدت شخصى، جهان شمول ، فلسفى و درونى مى خواهد ( و يكى از بن مايه هاى همان مدرن بودن هم است) اما كيميايى با آن حساسيت هاى اجتماعى عميقش و نوع نگاهش به جامعه ايرانى اساساً جايى بيرون اين وادى تعريف مى شود. او هميشه خواسته در نزد عامه يك فيلمساز معترض روشنفكر به حساب بيايد كه فيلمهايش بازتابهاى همان دغدغه هاى اجتماعى اش باشند و در دوران اوليه فيلمسازى اش هم در اين كار كاملاً موفق بود ، او مى توانست سطح سمبوليك و كنايه اى انديشه  هايش را جايى در لابه لاى روايت داستانى اش جاسازى كند و همه را راضى كند: قيصر نمادى از مبارزه فردى و تجسمى از اراده معطوف به قدرت بود كه عدالت شخصى خود را اجرا مى كرد، نمونه كامل يك ضد قهرمان و نسل اول از چنين قهرمانانى در سينماى ايران . قيصر قانون مدنى را به هيچ مى گرفت و شخصاً مبارزه مى كرد. در گوزنها طغيان سيد در برابر قاچاق فروش تعابير سياسى خود را ساخت و حتى چهره فرامرز قريبيان با سبيل پرپشت و عينك ذره بينى دسته كائوچويى او را به طيف خاص سياسى منتسب مى كرد. سفر سنگ هم به همين گونه و
...
اين آثار فيلمهايى بودندكه به هرحال يك اثر سينمايى كامل به شمار مى آمدند، كسى در باره فيلم بودن آنها شك نداشت و مى شد در باره خوب يا بد بودن آنها چند و چون كرد و يا با پيامهاى اجتماعى / سياسى آن موافق يا مخالف بود. اما فيلمهاى اخير كيميايى از «سينمابودن» چندان نشانى نداشتند ، آنها تبديل به ادعانامه  هاى مطنطن و كسالت بار كيميايى و فيلمهايى شعارگونه بودندكه نفس سينما را به مبارزه مى كشيدند. در واقع پيكر نحيف سينماى كيميايى تاب تحمل وزن طغيانهاى سياسى / اجتماعى فيلمساز را نمى آوردند و صداى خردشدن استخوانهايشان در سالنهاى سينما مى پيچيد. شايد بهترين راه براى او نوشتن مقاله، رمان و يا كتاب بود تا به شكلى بى واسطه تر و بدون نگرانى خاطر نظرياتش را با مخاطبانش درميان بگذارد (آيا رمان جسدهاى شيشه اى و كتاب شعر زخم عقل نشانه اين موضوع نبودند كه خود كيميايى هم زمانى به همين نتيجه رسيده بود) چون مديوم سينما اقتضائات خود را دارد و كژتابى خارج از قاعده را بى هيچ رحمى قصابى مى كند و اين حكم ، فيملسازان كهنه كار و پرافتخار را هم شامل مى شود. اما كيميايى در حكم حداقل قواعد بازى را كه خود وضع كرده بجا مى آورد. او توانسته ميان سطح نمادين و داستان فيلمش تمايز قائل شود و لااقل تماشاگرش را با يك روايت سردرگم و بى سروته مواجه نسازد. حكم عملاً با دو سطح روايت موازى تعريف مى شود كه چنان به هم نزديكند كه از دور حدفاصلشان چندان واضح نيست اما با نگاهى از نزديك تر مى شود اين سطوح را از هم تميز داد. داستان اول كه نقش پيش برنده روايت را برعهده دارد همان داستان قديمى بسيارى از فيلمهاى گانگسترى است : تسويه حسابهاى درون خانواده مافيا و صاحبان قدرت و آدم كشى حرفه اى كه دراين ميان شخصيت خود را به عنوان يك ضد قهرمان دوست داشتنى تثبيت مى كند، كسى مثل جف كاستلوى فيلم سامورايى ساخته ژان پير ملويل (هفت تير خالى محسن در صحنه كشته شدنش اداى دين مشخص به فيلم ملويل بود) عملاً اين خط داستانى را چندان پروار نمى شود اما سرقت در سكانس ابتدايى و تلاشهاى گاه و بى گاه براى بازگشت به آن در طول فيلم مانع از بروز بحران روايت در فيلم مى شود (مسلماً منظور از بحران روايت ، معناى مثبت آن و كارى نظير كار كريستوفر نولان در فيلمى مثل memento نيست) كيميايى بازهم خود را چندان درگير ساختن ساختمان داستان نمى كند اما آنچه كه سبب مى شود «حكم» به نسبت فيلمهاى گذشته منسجم تر به نظر بيايد كليشه اى بودن داستانش است، قطعاً كسى كه با نوع فيلم نوار آشناست ناخودآگاه در ذهنش به يادآورى فيلمها و قهرمانان آشنايش خواهد پرداخت و با همين پيشداورى بسيارى از كاستى هاى فيلم را خواهد بخشيد اما در مورد تماشاگر ناآشنا بايد گفت كه حتماً سردرگمى گذشته پابرجا خواهد ماند. اين مديون بودن حكم به سينما در همين جا خاتمه نمى يابد و در سطح دوم روايت كه قرار است دلمشغولى هاى هميشگى كيميايى را حمل كند نيز حضورى قطعى دارد. تقريباً تمام تماشاگران فيلم حكم از خود پرسيده اند اين مردان پالتوپوش با عينكهاى سياه و كلاه شاپو در كجاى اين شهر هستند و اين دم و دستگاه عريض و طويل دراين شهر وجود دارد؟ آيا اين تشكيلات مافيايى با اين هيأت غريب در تهران دهه ۸۰ سر پا است؟ همه چيز حكايت از اين دارد كه «حكم» در خيابانهاى تهران و در همين سالها مى گذرد؛ نوع ماشينها، خيابانها و شهر و ... آيا بازهم كيميايى سمبوليزمش را چنان شخصى كرده كه هيچ كس از آن سر درنمى آورد؟ آيا نمى توانست آدمهايى معمولى را جايگزين پدرخوانده هاى سينمايى كند. نكند دقيقاً در همين واژه «سينمايى» نهفته است
.
در خانه رضا معروفى مرتباً فيلم در حال پخش است و عموماً هم كسى به اين فيلمها نگاه نمى كند شخصيتها در قاب تصوير مى آيند و مى روند و غذا مى خورند، حرف مى زنند و فيلم هم در حال نمايش است. اين دنياى مافيايى غريب هم جزيى از يكى از همين فيلمهاست با اين تفاوت كه بيرون از پرده در حال جريان است اما مگر كل فيلم «حكم » يك فيلم روى پرده نيست ، پس آيا ما با يك فيلم در فيلم (اما از نوع كيميايى وارش) روبرو نيستيم. در حقيقت كيميايى كه هميشه عاشق رئاليسم تلخ دنياى بى رحم بيرون از پرده بود و هميشه سعى داشت آن را با زور به واقعيت فيلميك اثرش تزريق كند اين بار ترجيح داده واقعيت فيلميك را به جاى واقعيت بيرون از پرده به سينما بكشاند. حالا مى شود به سؤال پيشين چنين پاسخ داد كه اين آدمها از جايى در پرده سينما به تهران دهه ۸۰ پا گذاشته اند. حالا اين واقعيت فيلميك اجازه بروز درونيات كيميايى را بيشتر به او داده. كيميايى هميشه در پى نقد قدرت بوده و حتى عنوان كتابى در باره او هم «جست وجوى خط مبارزه» است او قدرت را در فيلمش هجو مى كند، صحنه عروسى نهايت اين پارودى است كه متأسفانه گويا بازهم بسيار باعجله و بدون دقت فيلمبردارى و كارگردانى شده اما همين بى دقتى نوعى سوررئاليزم شيرين و بامزه به صحنه هاى عروسى بخشيده كه نمونه اش را فقط بايد در فيلمهاى كيميايى جست
.
به اين دليل حكم را نگاه آسيب شناسانه كيميايى به فيلمهاى خود او مى دانم كه او نمى توانست فيلم بودن آثارش را به ما بقبولاند ولى در «حكم» با ايجاد دو سطح روايت توانسته حداقل بعداز سالها «فيلم » بسازد و نه بيانيه و حديث نفس غيرقابل فهم، توانسته خود را كنترل كند و مثلاً ارادتش به موسيقى پاپ را به عوض اينكه يك شخصيت فرعى خلق كند كه خواننده پاپ است و در يك سرى نماى نامربوط لب بزند و تمام و بعد تماشاگرش را حيران و متحير رها كند، با انتخاب ترانه و موسيقى ابراز كند. يكى از فيلمهايى كه در خانه رضامعروفى به نمايش درمى آيد «سانست بولوار» ساخته بيلى وايلدر است . سانست بولوار درباره ستاره سينماى صامت نورمادزموند است كه با ورود صدا به سينما كم كم فراموش شده و اكنون سعى در بازگشت دوباره رقابت يك ستاره را دارد. هنگام تماشاى حكم بى اختيار به ياد كيميايى افتادم كه آيا او بى شباهت به نورما دزموند نيست. كسى كه در نيمه اول بيست سالگى پرافتخارترين كارگردان سينماى ايران بود و اكنون با فيلمهاى متوسط سعى در راضى نگاه داشتن مخاطبانش دارد. نورمادزموند در جايى از فيلم مى گويد: «اين فيلمها هستند كه كوچك شده اند، من هنوز بزرگم». اگر كيميايى مى خواست جمله اى با اين حال و هوا بگويد چه مى گفت؟

یک نقد دیگر:

نگاهى به‌حکم، آخرين فيلم مسعود کيميايي


او روحش را به شيطان فروخته است

سجاد صاحبان زند

باز هم مسعود كيميايي، كارگردان كهنه‌كار سينماي ايران، مردم را به سينما كشاند. اين فيلم او هم جدا از قدرت‌ها و ضعف‌هايش، آن چنان بود كه مردم پاي سينما صف بكشند. واقعا صف انتظار تماشاگراني كه براي ديدن فيلم «حكم» آمده بودند، هر عاشق سينمايي را خوشحال مي‌كرد.

هر چندCD ‌هاي كپي فيلم به طور غيرقانوني در دسترس بود، اما مردم ترجيح داده بودند كه فيلم را روي پرده نقره‌اي سينما ببينند. كيفيت بد پخش بيشتر سينماها و فضاي زمستاني نيز چندان آنها را از ديدن فيلم باز نداشت. آنها آمده بودند تا آخرين فيلم سازنده «قيصر» را ببينند.

نمي‌دانم چرا ياد «فاووست» افتادم. هر چند در بيشتر فيلم‌هاي كيميايي، نبرد بين خير و شر جريان دارد و به اصطلا‌ح آدم بدها مرتب درحال جدال با آدم خوب‌ها هستند. اما اين فيلم او مرا ياد فاووست انداخت. محسن براي من يك نمونه كامل ايراني و امروزي فاووست بود. او كه جواني شهرستاني است، به همراه دو دوست خود به خانه مهندس مي‌رود. پول‌ها را برمي‌دارد و در ميانه راه به دوستان خود خيانت مي‌كند. تنها تفاوت محسن (كه پولا‌د كيميايي) نقش او را بازي مي‌كند با فاووست اين است كه اهريمن او موجودي واحد نيست. اهريمن او موجودي است متشكل از پول، باند تبهكاري و ازخودبيگانگي. او در برابر چند ريال بيشتر، دوستان خود را مي‌فروشد و به سمت باند تبهكاري مي‌رود. اما خشونت، ازخودبيگانگي و حس قدرت‌طلبي محسن سبب نمي‌شود تا او از قافله قدرت جا بماند. او جا مي‌ماند. هم از عشقي كه نسبت به فروزان دارد و تا لحظه آخر با اوست و هم از پولي كه مي‌خواسته تا مال خودش باشد.

«حكم» مثل بيشتر قصه‌هايي كه كيميايي براي ما تصوير مي‌كند، قصه رفاقت است. قصه رفاقت، نارفاقت، عشق و كساني كه معناي اين جمله را نمي‌دانند. اما در اين فيلم معيارهاي كيميايي عوض شده است. او به دنياي معاصر آمده مي‌داند كه پول با آدم‌ها چه مي‌كند. اگر در «قيصر» و «گوزن‌ها» قهرمان‌هاي او به خاطر رفاقت حاضرند هر كاري انجام دهند، اين بار حاضرند به هر دليلي رفاقت را به رقابتي خونين بدل كنند و جالب آنجاست كه آنها در اين رقابت هيچ هدفي ندارند. بازي مي‌كنند براي اينكه فقط بازي كرده باشند. مي‌دزدند تنها براي اينكه دزدي كرده باشند. هدف آنها، بي‌شباهت به سراب نيست. پول‌ها را برمي‌دارند تا از كشور خارج شوند، اما پول‌ها نه تنها دردي ازآنها دوا نمي‌كند، كه خود نيز دردسرساز مي‌شوند. خودشان به جان هم مي‌افتند و همه چيز را فدا مي‌كنند. آنچنان به پوچي مي‌رسند كه حتي در برابر مرگ هم حرفي براي گفتن ندارند. مي ايستند تا گلوله در پيشاني‌شان خالي كنند و سكوت مي‌كنند. چنانكه محسن در پايان فيلم. او مي‌بيند كه اسلحه كمري را به سمت او گرفته‌اند. اما واكنشي نشان نمي‌دهد. او گلوله مي‌خورد، اما تلا‌شي براي نجات نمي‌كند، چرا كه ديگر هدفي براي ادامه زندگي ندارد. او قبل از اين روحش را به شيطان فروخته است.

«حكم» شروع جذابي دارد. شروعي سريع و پرتحرك كه مخاطب را به ديدن فيلمي جذاب دعوت مي‌كند. سه جوان با نقابي بر صورت، وارد خانه‌اي مي‌شوند. آنها ظاهرا براي دزديدن پول مهندس وارد خانه‌اش شده‌اند اما همه ماجرا به پول برنمي‌گردد. فروزان (ليلا‌ حاتمي) از دست مهندس حسابي عصباني است. او قبلا‌ در شركتي منشي بود كه مهندس رياست شركت را به عهده داشت. در طول سال‌هاي كار، مهندس چندين بار به او اظهار علا‌قه كرده بود و روابط مشكوكي با او داشت. اين روابط منجر به چند بار باردار شدن دختر شده بود و هر بار مهندس او را مجبور به سقط جنين كرده بود. مدام هم به او وعده ازدواج مي‌داد. حالا‌ دختر در قالب يك سرقت مسلحانه به خانه مهندس برگشته است و مي‌خواهد تقاص رنج‌ها و مشكلا‌تش را پس بگيرد. او همان جايي را نشانه مي‌گيرد كه مهندس با آن فكر مي‌كند. گروه سه نفر دزدان جوان با بسته پول از خانه خارج مي‌شوند. درحالي كه موقع خروج چندان ناشناخته نيستند. مهندس آنها را شناسايي كرده است. آنها با سرعت به شمال مي‌روند تا با پاسپورت‌هايي جعلي كه در آنجا قرار است به آنها برسد به خارج كشور بروند. اما محسن (يكي از اعضاي گروه) خيانت مي‌كند و همه چيز لو مي‌رود. آنها مي‌مانند تا به سرنوشت ناخواسته خود گرفتار شوند.

«حكم» فيلم تقدير است. در اين فيلم شخصيت‌ها بدون آنكه خود بخواهند به سوي تقديري از پيش تعيين شده مي‌روند. انگار آنها نمي‌توانند از مسايلي كه برايشان پيش مي‌آيد، جلوگيري كنند. اين نكته‌اي نيست كه بتوان به آن خرده گرفت. در برابر تنها اين مطرح مي‌شود كه شخصيت‌هاي «حكم» يا خوب مطلقند يا بد مطلق. شخصيت آنها چندان پيچيده نيست كه مخاطب را به چالش ذهني دچار كند. ساده هستند و تك‌لا‌يه و مخاطب خيلي راحت مي‌تواند آنها را بشناسد. در برخي از صحنه‌ها، حتي گاه روتر هم مي‌شوند. مثل همان صحنه‌اي كه يكي از شخصيت‌ها، جمله‌هاي ساده انگليسي مي‌گويد و ديگري توي ذوقش مي‌زند. به اين ترتيب، مخاطب و تماشاگر فيلم، چندان به تلا‌ش نمي‌افتد تا با شخصيتي چندبعدي و كامل روبه‌رو شوند و شايد يكي از دلا‌يل اقبال حكم همين سادگي شخصيت‌هايش باشدحكم» فيلم زمان است. در اين فيلم مي‌توان گذر زمان را درك كرد. همه چيز در حال گذشتن ا ست. چه رضا و چه محسن، هر دو به سمت مرگ مي‌روند. مرگ و نيستي.

یه کی دیگه:

نقدى بر فيلم حكم

 

 

اجراى  قوى، فيلمنامه  ضعيف

هيچكاك در جايى گفته: «براى ساختن يك فيلم خوب، سه چيز لازم است: فيلمنامه خوب، فيلمنامه خوب و فيلمنامه خوباين گفته، تائيدى است بر اين حقيقت كه مهمترين ركن يك فيلم، فيلمنامه است. بديهى است كه از يك فيلمنامه ضعيف، نمى توان يك فيلم قوى ساخت. كارگردان، فيلمبردار و تدوينگر قوى هم نمى توانند براساس يك فيلمنامه ضعيف، فيلمى خوب بسازند. فيلم حكم به خوبى اين حقيقت را ثابت مى كند. وظيفه اصلى يك فيلم در وهله اول، روايت يك داستان است. داستانى با پيرنگ منطقى و استوار بر روابط على و معلولى، شخصيت هاى تعريف شده و چارچوبى منسجم كه با فصل بندى مناسب، داستان را در كنترل داشته باشد و آن را در جاده اى درست به جلو ببرد و اطلاعات ضرورى را در زمان لازم به تماشاگر منتقل كند. داستان حكم با همان سكانس اول، كه سكانسى بى نقص و از نظر فضاسازى و فيلمبردارى عالى است، آغاز مى شود و اين از نقاط قوت فيلم است. يعنى آغاز داستان بدون هيچ مقدمه پردازى. ولى مشكل اصلى اين است كه بعضى از وقايع مهم و كليدى فيلم حكم، صرفاً اتفاق مى افتند بى آنكه تماشاگر دليل اصلى آنها را بداند؛ نظير صادر شدن حكم قتل محسن (پولاد كيميايى) توسط جلال. يا دليل رضا معروفى (عزت الله انتظامى) براى همراه شدن با گروه سه نفره محسن، فروزنده و سهند يا اينكه چرا فروزنده آنقدر مشتاق است تا محسن را بكشد و... . اينكه روايت در نهايت بايد توسط تماشاگر ساخته شود و اينكه فيلمنامه نويس نبايد تمام اطلاعات را به تماشاگر تزريق كند درست است. فيلمنامه نويس مى تواند و بايد با فاصله گذارى و تاخير در دادن اطلاعات، حس كنجكاوى تماشاگر را بر انگيزد و او را وادار به طرح فرضياتى درباره علل اتفاقات و چيستى شخصيت ها كند ولى فرضياتى كه تماشاگر مى سازد در جايى از داستان بايد تاييد يا انكار شوند و جاى خود را به حقايق اصلى داستان بدهند. و اين اتفاقى ا ست كه در حكم نمى افتد. از طرف ديگر، در يك فيلمنامه متعارف يك خط داستانى اصلى وجود دارد و چند خط داستانى فرعى. خطوط فرعى يا مستقيماً به خط داستانى اصلى مرتبط مى شوند و يا در جهت شخصيت پردازى شخصيت هاى اصلى عمل مى كنند. در حكم ظاهراً داستان محسن و فروزنده، خط اصلى ماجرا را مى سازد. چند خط داستان فرعى نيز در كنار اين خط اصلى در جريان هستند. داستان سهند و معشوقه ازدست رفته اش، دريا. داستان زندگى رضا معروفى- كه به نوعى نقش پدرخوانده گنگسترها را بازى مى كند- و داستان دنياى مخفى گنگسترها. در اين ميان، داستان سهند و دريا به هيچ وجه ربطى به داستان اصلى ندارند زيرا در درجه اول اين دو شخصيت، شخصيت هايى زائد، منفعل و تحميلى هستند و وجودشان در داستان به هيچ وجه توجيه پذير نمى تواند باشد. پرداختن به زندگى خصوصى رضا معروفى، تا آنجا كه به شخصيت پردازى او كمك مى كرد امرى لازم و حتى واجب بود. ولى سكانس گيتارزدن دختر عقب مانده او، ربطى به داستان ندارد و به نظر مى رسد كه تنها بهانه براى وجود اين سكانس نسبتاً طولانى، همان فعل «گيتار زدن» است. وگرنه با يك جمله يا دو سه پلان كوتاه هم مى شد به تماشاگر گفت كه رضا معروفى يك دختر عقب مانده دارد. داستان دنياى گنگسترها هم مى توانست به شكلى كمرنگ در حاشيه فيلم در جريان باشد. البته نمى توان از اشتياق فيلمساز براى «گنگستريزه» كردن فيلم و در واقع هجو دنياى گنگسترها صرف نظر كرد. با اين وجود، فضاى هجوآلود دنياى گنگسترهاى فيلم، همخوانى چندانى با فضاى سياه داستان اصلى ندارد. در واقع يكى از مشكلات اصلى اين فيلم، كه به متشتت شدن فيلمنامه انجاميده، اين است كه فيلمساز مى خواهد همه چيز را با هم در يك فيلم داشته باشد. البته اين  امر هم مى توانست به شكلى درست محقق شود البته با يك پيرنگ داستانى منسجم و منطقى كه بر پايه روابط على چيده شده باشد. يكى از ايرادهاى اساسى فيلمنامه حكم، ضعف مفرط شخصيت پردازى است. بدترين نوع شخصيت پردازى در يك فيلم اين است كه شخصيت ها، خود درباره خود و دليل اعمالشان توضيح بدهند و خودشان را معرفى كنند. اين اتفاقى ا ست كه كم  و بيش در حكم مى افتد. شخصيت اصلى، محسن- كه فكر مى كنم قرار است تركيبى باشد از شخصيت آلن دلون(كاستلو) در سامورايى و آل پاچينو در پدرخوانده- هنگامى كه در رستوران با «حد ميثاق» (شكيبايى) صحبت مى كند، خود را معرفى مى كند و مى گويدعقيده اگر بد اجرا بشه، دليلى بر بد بودن عقيده نيست» و بعد، «اسم[اعمال من] اعتراضهپرنده در قفسى كه در سامورايى بود را به ياد بياوريد. اين پرنده و قفسش، بسيار بيشتر و موثرتر از ده ها خط ديالوگ، شخصيت كاستلو را به تماشاگر معرفى مى كند. شخصيت هاى حكم، در داستان سرگردان هستند و اهداف چندان مشخصى ندارند. آنها صرفاً با كلام، خودشان را توضيح مى دهند و گهگاه، جملات نغز و زيبا اما شعارگونه اى را بر زبان مى آورند كه در بسيارى موارد ربط چندانى به صحنه و ماجرا پيدا نمى كنند؛ جملاتى كه به فيلمساز تعلق دارند نه به شخصيت ها. اصولاً حكم فيلم بسيار پرديالوگى است. در اينكه بيان تصويرى از نظر تاثيرگذارى، قابل قياس با بيان صوتى نيست شكى نيست. مثلاً سكانس اولين ملاقات رضا معروفى و گروه سه نفره محسن، فروزنده و سهند در كنار محوطه ساحل را در نظر بگيريد. محوطه به وسيله نرده هايى از دريا (نماد آزادى و رهايى) جدا شده. رضا معروفى به طرف درِ نرده ها مى رود ولى در،  كه مستقيماً به دريا راه دارد، به وسيله روبانى قرمز بسته شده. اين تصوير ساده و موثر به تماشاگر مى گويد كه عشق _كه رنگ قرمز نماد آن است- رضا را اسير كرده. از طرف ديگر، نرده ها در پس زمينه تصوير محسن، فروزنده، سهند و رضا معروفى ديده مى شود و بر آزاد نبودن و دربند بودن آنها تاكيد مى كند. يا صحنه اى كه رضا معروفى را- كه قصد دارد به گروه سه نفره بپيوندد- در نماى باز در حال رد شدن از يك پل نشان مى دهد و به نوعى به تماشاگر مى گويد كه اين مرد (رضا معروفى)، در حال وارد شدن به يك مرحله جديد از زندگى اش است. كاركرد چنين صحنه هايى، بسيار بيشتر از ديالوگ هايى است كه احساسات و افكار كاراكترها را اعلام مى كند. حكم از نظر سبك (ميزانسن، فيلمبردارى، تدوين و...) فيلمى قوى و شايد برترين  فيلم كيميايى است. اما نكته اين است كه قوى بودن سبك (تكنيك) نمى تواند ضعف فيلمنامه را جبران كند. اى كاش اين سبك و اجراى قوى با فيلمنامه اى قوى همراه مى شد؛ آنگاه حكم مطمئناً بهترين فيلم استاد لقب مى گرفت؛ استادى كه هنوز با قيصر و داش آكل و غزلش زندگى مى كنيم

ونداد الوندى  پور

www.vandad.ir

 

یه کی دیگه:

نگاهی به فیلم حکم ساخته مسعود کیمیایی

 

وقتی اسلحه داشته باشی همه چی آسون تر ميشه

 

بدون شك مسعود كيميايي هميشه پرحاشيه ترين وپرسرو صداترين فيلمساز تاريخ سينماي ايران بوده وهست.و هميشه قبل وبعد از اكران فيلمهايش خواسته ويا نا خواسته شايعات زيادي در مورد فيلمهايش بر سر زبانها بوده است. هميشه افرادي در سينماي ايران بوده اند كه با تعريف وتمجيدوستايش سينماي او كيميايي را بيش از آنچه كه هست و وجود دارد درنزد اذهان عمومي بزرگ كرده اند. وگاها از او اسطوره ويا شبه اسطوره اي دست نيافتني ساخته اند كه ديگرهيچ گاه تكرارنخواهد شد. طبيعيست هرفردي كه از رفتاري خاص وراهي هميشگي پيروي كند ونظرات وتفكرات خاص خودرا داشته باشد هميشه كساني هستند كه كوركورانه وستايش آميز از او وتفكرات وسينماي او طرف داري وپيروي كنند. اما سوال اصلي اينجاست كه آيا اين نوع رفتارها وتفكرات در زندگي واقعي خود كيميايي هم جريان دارد وآيا فيلمهاي او هم مانند زندگي شخصيش هستند؟ و يا اين حرفها فقط مال فيلمهاي اوست وبس.

از اينها كه بگذريم ميرسيم به آخرين ساخته طبق معمول پرحاشيه وبحث برانگيز استاد مسعود كيميايي يعني حكم. فيلم حكم با تمام شايعات وحواشي خود بعداز ناكامي در مراسم جشن خانه سينما وقبل از جشنواره فجر به اكران عمومي در آمد وبه تمام حرف وسخنهاي پيشگويانه پايان داد.بعد از اكران نا موفق سرباز هاي جمعه وشكست فاحش آن فيلم كيميايي فيلمي ساخت كه به قول مونتور آن(جعفر پناهي) قرار بود بهترين فيلم سينماي بعد از انقلاب ايران باشد اماخوشبختانه اين طور نشد.وباز هم كيميايي ماندو هزاران سوال و انتقادو ...

و اما حكم: براي ديدن فيلم حكم از همين ابتدا بايد حساب فرم ومحتوارا از هم جدا كرد. فيلم حكم برخلاف محتوايش فيلمي بسيار خوش ساخت وزيباست كه غير از اين هم انتظار نميرفت.5 نكته مثبت بسيار مهم در حكم وجود دارد كه باعث و باني اين زيبايي فني وفرمي حكم شده اند:1- حضور كيميايي كارگردان- ونه فيلمنامه نويس- به عنوان كارگرداني بزرگ وپيشكسوت كه در كار خود استاد است ودر اين فيلم تمام توان وتجربه خودرا بكار ميگيردتا فيلمي از لحاظ تكنيكي زيبا خلق كند كه موفق هم ميشود. 2- فيلم برداري بي نظير و استادانه عليرضا زرين دست - البته به جز كلوزاپ انتظامي در سكانس هتل پاپيون كه بوم درپايين كادر ديده ميشود- سرشار است از نماهاي فوق العاده زيبا وحركات عجيب ودقيق دوربين كه نمونه بارز آن سكانس غرق شدن درياست وآن فيلمبرداري شاهكار كه بار ديگر ثابت كردزرين دست استادي تمام عيار وبالاتر از استاندارد هاي سينماي ايران است. 3- بازي فوق العاده زيبا وكاملا كنترل شده استاد عزت الله انتظامي كه بار ديگر بازي استادانه اش را به رخ ميكشد وبا صداي بلند فرياد ميزند من هنوز بهترين بازيگر سينماي ايران هستم.4- تيتراژ زيبا وديدني جواد طوسي كه هر مخاطب حتي مخالف كيميايي را گرفتار خود ميكند. 5- بازي خوب و قابل قبول- ونه فوق العاده- پولاد كيميايي كه ميرود تا كم كم به يكي از بازيگران حرفه اي سينماي ايران تبديل شود ونامي مستقل از نام پدرش براي خود دست وپا کند.

البته حكم از لحاظ تكنيكي هم مشكلاتي دارد كه نميتوان از آن گذشت: بر خلاف اكثر آثار كيميايي حكم- به جزچند مورد- ديالوگهايي بسيار بد وپيش پا افتاده دارد يا حداقل ميتوان گفت كه توسط بازيگران بد اجرا ميشوند. ديالوگهايي كه كاملا مشخص است كه بازيگر آنهارا ازروي كاغذ خوانده حفظ كرده واينك در جلوي دوربين به زبان مي آورد. ديالوگهاي مسخره اي مانند:(خفني از سروروتون ميباره- چقدر خوبه آدم توخونش سينما داشته باشه- و...) وحتي آن ادعاي دوستي مسخره رضا معروفي با صادق هدايت كه باعث خنده هر مخاطب اهل ادبياتي ميشود هدايتي كه در سال1330 فوت كرده است از لحاظ سني چگونه ميتواند دوستي با رضامعروفي داشته باشد؟.بهرام رادان عملا در فيلم نقش يك تكه چوبي را بازي ميكند كه نه از او بازي چشمگيري شاهديم ونه حتي عاملي براي پيشبرد فيلم است البته از اين هم نبايد گذشت كه نقش او در فيلمنامه هم جايي بيش از اين نداشته. بازي متوسط ودور از انتظار ليلا حاتمي وهمچنين باقي بازي هاي فيلم به خصوص بازي بسيار بد و كليشه اي خسرو شكيبايي هم مزيد بر علت شده اند تا كيفيت كلي بازي هاي فيلم تنزل پيدا كند.گريم ضعيف فيلم به خصوص در قسمت زخمها وتدوين معمولي ونه چشمگير پناهي كه البته كيميايي براي اولين بار در تاريخ سينماي ايران در تيتراژ فيلم بانوشتن جمله (كه به فيلم ياري رساند) بعد از اسم پناهي از او تشكر ويژه اي ميكند.باعث تعجب است وشايد همين عامل باعث شده پناهي آن جمله ستايش آميز را در مورد فيلم حكم بزند.البته كيميايي گويي به اين فيلم خود بسيارعلاقه واعتقاد داشته كه در اقدامي كاملا جديد در تيتراژ وتبليغات فيلم مينويسد(حكم فيلم مسعود كيميايي).

واما بعد از ذكر اين نكات مثبت ومنفي كه البته همه آنها جزو مسائل تكنيكي فيلم بودند ميرسيم به مسائل محتوايي حكم كه ديگر اين محتواكاملا براي كساني كه كيميايي را ميشناسند آشناست.خاطره تلخ فيلم سرباز هاي جمعه با ديدن حكم تجديد شد اما حكم تلخ تر از سرباز هاي جمعه نبود.حكم از لحاظ محتوايي چيز تازه اي در سينماي كيميايي به حساب نمي آيد وهمان حرفهاي هميشگي اوست-تكرار مكررات تكراري- فيلم سرشار است از همان تيپ هاي هميشگي كيميايي كه فقط در حد همان تيپ ميمانند وهيچكدام تبديل به شخصيتي مستقل نميشوند اما اين باربا سرو شكلي جديد تر ومدرن تر. حكم را به نوعي ميتوان چكيده كارنامه كيميايي دانست زيرا قهرمانان هر سه نسل فيلمسازي او در اين فيلم جمع شده اند.اما خوشبختانه اين بار آن رفاقتهاي آبكي ومضحك سومين نسل فيلمهاي او جاي خود را به رابطه اي مريدي و مرادي داده اند كه قابل قبول تر از گذشته جلوه ميكند.

مهم ترين وعمده ترين مشكل فيلمهاي اخير كيميايي وبه خصوص فيلم حكم نداشتن داستان وتعريف نكردن قصه براي مخا طب است. مشكل كيميايي در پرداخت شخصيتها وفيلمنامه از زماني آغاز ميشود كه او شخصيتهايش را در فضاهايي عجيب وجديد قرار ميدهد وروابط بين آدمهايش را طوري تعريف ميكند كه پراز پيچيدگي هاي ظاهري هستند. درواقع كيميايي قهرمانهاي فيلمش را از فضاي داستاني دور ميكند وفقط از آنها تيپ هايي ميسازد كه در لحظه زنده اند و حرفها وخاطرات خودرا با ديالوگهاي طولاني تعريف ميكنند.اين نكته دقيقا همان عامليست كه باعث دورشدن مخاطبان عام وحتي اغلب مخاطبان خاص سينما از كارهاي كيميايي ميشود.شايد هنوز كيميايي بر سر آن حرف قديمي خود باشد كه:( ديگه تو اين دوره زمونه كسي حوصله داستان گوش كردن رو نداره) اما اگر واقعا اين طور باشد بايد كيميايي بداند ديگه اين دوره زمونه كسي حوصله ديدن يك مشت آدماي عجيب غريب كه حرفاي عجيب غريب ميزنن وكاراي عجيب غريب تر ميكنن رو نداره و دوست داره آدمهايي رو ببينه كه دوروبر خوداوهستند و مثل اوحرف ميزنند وكار ميكنند( مثل قيصر كه تو همين كوچه پشت مون مينشست - سيد كه هم زخم همه ايرانيا بود- و حتي برادران فيلم غزل كه برادري روبراي همه ما معنا كردن).در اين دوره از فيلمسازي كيميايي حتي نشانه شناسي فيلمهاي او هم مانندتمامي حرف ها واعمال قهرمانهايش عجيب وغريب شده اند وبه راحتي نميتوان به معناي آنها دست يافت. نشانه هايي در حكم است كه شخصا از پيداكردن مفهومي درست از آنها در فيلم عاجزم واگر شما ميدانيد بگوييد تا ما هم بفهميم. نشانه هايي مانند:(چراغاني لباس عروس ودو نفر كه همراه خود باطري هايي براي روشن شدن چراغ حمل ميكنند- نمايشگاه ماشيني كه خاليست وفقط ديگهاي خاليتري در آن قرار دارد- مرد تنهايي كه در انتهاي فيلم با چتر از جلوي نمايشگاه ميگذرد- ميموني كه در عروسي بازي ميكند- با دست ژله خوردن شكيبايي و....)

حكم مانند اكثرفيلم هاي كيميايي با يك سكانسي كوبنده زيبا ونفس گير آغاز ميشود. تهاجمي سرقت گونه به خانه مهندسي پولدار كه تماشاگر را بر روي صندلي سينما ميخكوب ميكند.واز همه جالب تر اسلوموشن زيباي چهره محسن(پولاد كيميايي)هنگام كشيدن نقاب از چهره است كه لذت ديدن اين سكانس زيبا را چندين برابر مي كند.اما بعد از اين سكانس فيلم به شدت افت مي كند و سكانس طولاني وخسته كننده هتل پاپيون ريتم فيلم را كند وكند تر مي كند.باقي سكانس هاي فيلم- به جز سكانس قتل محسن - چيزتازه اي ندارند وفقط تصاويري عجيب وماليخوليايي وار از آدم هايي عجيب تر اند.سكانس كاملا اضافه وبيخودي دادار رضا معروفي از دخترعقب مانده اش كه هيچ خاصيتي در فيلم ندارد وفقط براي تماشاگر موسيقي زيبايي مينوازد.وحتي ميتوان مضحك ترين قسمت فيلم را سكانس بسيار بد عروسي دانست كه آدمهاي آن گاهي به وحالت كمدي وحتي كاريكاتور گونه در مي آيند وباعث خنده تماشاگر ميشوند.البته موقعيت هاي زيبايي هم در فيلم است كه فضاهايي فوق العاده كيميايي وار خلق ميشودكه هرگز نمي توان آنهارا فراموش كرد. مانند آن صحنه زيبا كه رضامعروفي در پشت پرده سينما مي ايستد وگويي چهره اش در فيلم محو وبا آن يكي ميشودو يا صحنه برخورد تمام افراد خلافكار در جلوي ساختمان با آن موسيقي زيباكه يكديگر را در آغوش ميگيرند. و در آخر هم سكانس به ياد ماندني وفراموش ناشدني كشته شدن محسن و آن دوئل با اسلحه خالي كه هر بيننده اي را به ياد سكانس پاياني فيلم سامورايي ميندازد وآن ديالوگ تكان دهنده رضا معروفي:(حكمي براي تو نبود بچه سرتق همه عمرمو به باد دادي)و گريه هاي عاشقانه فروزنده.محسن در اين سكانس ديالوگي بسيار زيبا ميگويد كه ميتوان تمام فيلم را در اين ديالوگ زيبا خلاصه كرد او ميگويد:(وقتي اسلحه داشته باشي همه چيزآسون ترميشه) ودر پايان هم با همان اسلحه خالي به استقبال مرگ ميرود. مواجه محسن با مرگ در پايان فيلم گويي مواجه كيميايي با زندگي وفيلم هايش است اما كيميايي سال هاست كه اسلحه اش را كنار گذاشته وخود را خلع سلاح كرده است.

(محمد ثقفی) 

خواهش می کنم کمکم کنید

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 20 اردیبهشت1385ساعت 12:29 بعد از ظهر توسط ترمه |

Image hosting by TinyPic

حكم

نويسنده و كارگردان : مسعود كيمياي

مدير فيلم برداري : عليرضا زرين دست

صدا برداري و صدا گذاري و ميكس : اسحاق خانزادي

تدوين : جعفر پناهي

طراح چهره پردازي : عاطفه رضوي

طراح صحنه و لباس : كيوان مقدم

مدير توليد : محمد صادق آذين

مشاور كارگرئان و برنامه ريز : امير شهاب اسماعيلي

دستيار اول كارگردان : امين فرج پور

دستيار دوم كارگردان : محمد علي جناب

موسيقي : كاوه ناصحي

تيتراژ : جواد طوسي

جلوه هاي ويژه : عباس شوقي

عكس : بابك برزويه

فيلم پشت صحنه : محمد تراب نيا

منشي صحنه : فرناز جمشيدي مقدم

خواننده : رضا يزداني

بازيگران : عزت ا...انتظامي (رضا معروفي ) . ليلا حاتمي ( فروزنده ) . بهرام رادان ( سهند ) . پولاد كيمياي ( محسن ) . خسرو شكيباي (حد ميثاق ) . مريلا زارعي (دريا ) . و لادن طباطباي . جلال پيشوائيان . اكبر معززي . بهرام فتاحي . سعيد پيردوست . ميترا صالحي مهربان سعيد روحاني . كارينا كيمياي .و...

تهيه كننده : مسعود كيمياي

پائيز 112.1383 دقيقه

تاريخ نمايش : از  چهار شنبه 9 آذر

 مسعود كيمياي در اين باره مي گويد با اقاي انتظامي بعد از چهل سال اولين بار است كه به سمت دوربين مي رويم يكي از همان حكم گيران و صادر كنندگان حكم است يكي از آدم هاي دوستداشتني من در ادبيات و سينما است اما از اولين فيلمي كه خسرو شكيباي بازي كرده و آن خط قرمز بود بيست و چهار مي گذرد اين دومين است خسرو جوان و حالا پر تجربه از همان جواني بازيگر بوده ليلا ...دختر علي... هميشه زنده ... رادان.پسرم.و خانم زارعي كه به خاطر بازيگري مستعد را از او در سربازهاي جمعه دارم .داريوش اسد زاده بازيگر ئهه چهل تئاتر اندازه و كامل پر از اشتياق و تاريخ سعيد پير دوست يار مدرسه و نمايش و رفاقت كوچه هاي تنهاي...

خلاصه داستان:
"
حکم که صادر شد، باید اجرا بشه، اگه بترسی، تاخیر کنی، یا جا بزنی، حکم خودت صادر می شه ..."
ماهیت پول خرید و فروش است. آنانی که میان پول و معامله زندگی می کنند، عاقبت به صدور حکم یکدیگر می رسند.
رضا معروفی خود صاحب حکم است، اما آن را اجرا هم می کند. او سهند را امان می دهد، به خانه می آورد و برای گرفتاری اش چاره ای می یابد. محسن و فروزنده هر دو جوانند و عاشق؛ محسن اما خون و اسلحه و پول را انتخاب می کند. حتی در مقابل فروزنده حکم صادر می شود

یادداشت کارگردان:

بيس و پنجمين فيلم بيس از چهار دهه حكم يكي است اين فيلم هر گوشه اي از همان فيلم هاست كه در تاريكي مانده و نشان داده نشده .

همه جاي زندگي حكم است از عاشقانه ها تا مرگ از هواي خوب عشق تا رخم حكم شكل هاي تاريحي و اسطوره هاي منطقه اي حرب روز نامه رفاقت بانك و پول گورهاي دسته جمعي ... يكي از اينها موضوع وداستان فيلم حكم است.يك رضا در فيلم حكم هست كه آقاي انتظامي آنرا بازيش مي كند اين رضا عقيده دارد انسان يك سرمايه بزرگ دارد كه اين سرمايه ميزان شهامت او در مرگ خواهي است به دقت تحقير و توهين مي تواني در اين جهان باشي مرگ انسان را كامل مي كند

فيلم حكم زندگي را احمد رضا احمدي گفت اين حلقه آخر است

اما براي نمايش آن آخر به آپارات مني روم به احمد رضا گفتم زود است تا ببينيم حكم چيست

اینم یه سری از دیالوگهای فیلم حکم

.1رضا معروفي به بهرام رادان: چرا يهو نمي آين؟ ... چرا خورد خورد مي آين؟


.2فروزنده به رضا معروفي: من حوصله زرنگي تو رو ندارم


.3فروزنده به رضا معروفي: سن تو از اين حرفا بايد بزنه، نه اينكه نرخش رفته بالا


.4فروزنده به رضا معروفي: مي گي دستات مي لرزه ... همه چي مونده رو دستم


.5رضا معروفي با خودش (خطاب به فروزنده): مثل پر لاي حرير نگهت مي دارم


.6رضا معروفي به محسن: مي دم سرتو با لبه پيت حلبي بزنن


.7محسن به رضا معروفي: ما كه پيرهنمون رو يه بند خشك مي شه

.8فروزنده به محسن: حتي آدمي كه « فكر » مي كنه عاشقه، نبايد خبر بده؟


.9سهند به رضا معروفي: سهم من از همين دنيا، همين دريا بود

.10رضا معروفي به سهند: با يه خانوم آشنا شدم تو لاله زار ... از همون جا زندگي من پيچيد


.11رضا معروفي به سهند: خواهرم سال 32 از زندون كه اومد بيرون سربه نيست شد. سال 40 نعش بابام و از شوروي آوردن.

 

.12تئاتر كار مي كرد. با نوشين بود


.13رضا معروفي به سهند: صادق هدايت تو جووني به من گفت: آدميزاد به سرمايه بزرگ داره: خودكشي.

.14رضا معروفي خطاب به سهند و فروزنده: من اين كود سمي رو كار دارم. هم كود و هم سم و

.15حد ميثاق به محسن: من يه آهنگ با نهار، يه آهنگ با شامم مي خورم


.16حد ميثاق به محسن: من آدما رو تو ماشينم مي بينم. نه تو دفتر اونا، نه تو دفتر خودم


.17محسن به حد ميثاق: عقيده اگه بد اجرا بشه، دليل بر بد بودن عقيده نيست. اجراش بد بوده


.18حد ميثاق به محسن: اگه عاقبت اين جهان و مي خواي،‌ صاحب قدرت شوژ


.19محسن به حد ميثاق: پول يعني سياست


.20حد ميثاق به محسن: ما تو تاريكي بهتر بلديم لايي بكشيم


.21حد ميثاق به محسن: ازت خوشم مياد اما تا يه جايي ... آي كيو داري اما شلخته اي و جوون


.22حد ميثاق به محسن: وقتي مي بريمت بالا زيادي ديد نزن ... اگه كسي شتر و برده رو بوم، بلده چطوري بياره پايين


.23رضا يزداني مي خواند: از لاله زار كه مي گذرم، بغض ترانه مي شكنه ... تو عشق سينه ام ، يه نفر باز زير آواز مي زنه

.24محسن هنگام كشتن يكي از عوامل جلال به خودش: زن لال هم نعمتيه

.25حد ميثاق به محسن: هر چي بيشتر به درد بخوري، اعتماد بهت بيشتر مي شه و بزرگ مي شي

.26رضا معروفي خطاب به حد ميثاق: به اين رستوران نمي خوره آخور داشته باشه، اونهم با اين همه يابو


.27حد ميثاق به رضا معروفي: آقا شما معروفي ... معروفي كه (در گوش رضا) بچگي ها با شيطون تو يه چاله مي شاشيدين

.28سهند به فروزنده: دريا مي خواست با من، مانوئل و فراموش كنه ...


.29سهند به فروزنده: همه اون سال و دولت آبادي مي خوندم ... آرومم مي كرد


.30فروزنده به سهند: ما معتاد هميم ... خيال مي كنيم عاشق هميم


.31رضا معروفي به فروزنده: عقل مي گه ول كن ... محسن كشته ات و عاشقانه مي خواد ... اونم عين تو مونده رو تو

.32حد ميثاق به كامران و جلال: چيه؟ ... كم مي آرين زبونتون عوض مي شه؟ ... انقده انگليسي رو، باربراي آبادان هم بلدن

.33محسن به جلال: دو تا سوال دارم. اين دوميشه. تو وقتي دوش مي گيري، همه جات خيس مي شه؟!


.34حد ميثاق به جلال: مثل اونايي كه تو استخر مي شاشن، مي ترسن اما كيف مي كنن


.35محسن به جلال: ويت ... كو ويت ...

.36محسن تلفني به شخص ناشناس: يه اشتباه، يه خبر فروشي، ديگه تو اين دنيا نيستي

.37فروزنده به رضا معروفي: اگه كارم و خودم تموم نكنم، تمام عمرم بو گند مي گيرم

.38محسن به فروزنده: مي خوام با حكم تو بميرم. با حكم عشق بميرم ... من خيلي تو رو ... عاشقتم ...


.39محسن به فروزنده: هنوزم با اين وزنت، دستت سنگينه ... چقدر سر سنگيني دستت خنديديم، مثل حالا


.40محسن به فروزنده: مي دونستم خاليه ... نگا فروز ... مي دونستم هيچ وقت آدم نمي شم


.41فروزنده به محسن: بالاخره فهميدي خره ...


.42محسن به فروزنده: خوشت مياد عين فيلما، اينجوري بميرم؟


.43رضا معروفي به جسد بيجان محسن: هيچ حكمي براي تو نبود ... بچه چيكار كردي با من؟ ... سرتق ... همه عمرم و خراب كردي

 

اینم یه چند تای دیگه

 

1. هشت تا تخم مرغ بنداز تو كره زرده اش را هم به هم نزن مي خوام وقتي مي خورم ببينم رويت كنم.

 

2. اطاعت از رفاقت.

 

3. شما با من چته؟.

 

4. اسلحه كه داشته باشي همه چي ساده تر مي شه.

 

 

دوستای خوبم فعلا باید برم تا بعد که اومدم براتون نقدها رو هم می زارم.

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 11 اردیبهشت1385ساعت 12:55 بعد از ظهر توسط ترمه |

سلام دوستان عزیزم ببخشید اگه دیر امدم آخه وبلاگم خراب شده بود خودم هم یه کم درگیر مسایلم بودم(درسی البته)

همون طور که قول داده بودم می خواستم راجع بع حکم مطلب بنویسم ولی می خواهم قبل از اون یه مطلب راجع به ریس بدم بهتون.

 

سعيد راد و فرامرز قريبيان بار ديگر جلوي دوربين مسعود كيميايي مي‌روند

مسعود كيميايي كه در روزهاي گذشته از منتفي شدن ساخت «رييس» به دليل مخالفت با فيلمنامه آن خبر داده بود، با پيشنهاداتي كه براي تغيير فيلمنامه داده شده موافقت كرده و فيلمبرداري «رييس» تا يك ماه ديگر آغاز مي شود.
«رييس» داستان پدر و پسر خلافكاري است كه دنبال همديگر مي گردند. بخشي از اين پيداكردن درمهر پدر و پسري است و بخشي ديگر در روابط كاري ميان اين دوي؛ در واقع اين دو باهم رقيب مي شوند...
پيش از اين بازي ليلا حاتمي، پولاد كيميايي و سوفي كياني دراين فيلم قطعي شده بود و گويا قرار است سعيدراد، فرامرز قريبيان و بيتا فرهي و چند بازيگر
مطرح ديگر در اين فيلم بازي داشته باشند.

این خبر ازسایت سینمای ما گرفته شده است

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 11 اردیبهشت1385ساعت 12:44 بعد از ظهر توسط ترمه |

حكم

مي دونم كه دير شده ولي چون مطلبي ديگه ازشون نداشتم براي همين مجبور شدم به گذشته بر گردم براي همين يه سري مطلب و مصاحبه و نقد از فيلم از تو چند تا سايت و وبلاگ دزديدم يعني پيدا كردم و گذاشتم تو وبلاگ خودم تا شماها اگه نخوندين تا حالا بخونيد و لذت ببريد.

+ نوشته شده در شنبه 26 فروردین1385ساعت 11:13 قبل از ظهر توسط ترمه |

سلام دوستان عزيز معذرت مي خواهم از اينكه يه مدتي چيزي نفرستادم خوب به خاطر اينكه چند تا دليل داشت دليل اولش كه خيلي هم مهم  اين بود كه در گير درس و مشقم بودم . دليل دومش اين بود كه نمي دونستم چي بنويسم چون راستش يه كم مشكل ميشه راجع به اين دو تا هنرمند مطلب پيدا كرد . و سومين دليلش هم اين بود كه ................ من واقعا نمي دونم بگم آدم بگم چي كه ............خلاصه چند نفر يا شايد هم يه نفر اومده و تو بخش نظرها يه ببخشيد البته چرت و پرتهاي نوشته كه فكر كنم خودش هم نمي دونه به كي داره اينارو ميگه نمي دونم شايد هم بدونه ولي ازش ميخواهم كه به من بگه كه مشكلش چيه .من مطمئنم كه منو به يه نفر ديگه اشتبا گرفته چون من يه همچين خصومتي با كسي تا حالا نداشتم در هر صورت خواهش مي كنم ازش از اين چرت و پرتها ديگه ننويسه. ممنون.

+ نوشته شده در شنبه 26 فروردین1385ساعت 11:12 قبل از ظهر توسط ترمه |

کیمیای ریس را می سازد

مسعود كيميايي پس از مدتي كه دربستر بيماري قرار داشت هم اكنون از وضعيت بهتري برخوردارشده و او که قصدداشت امسال فيلم رييس را جلوي دوربين ببرد به زودی مقدمات کار خود را پیگیری خواهد کرد.
به گزارش آژانس خبری هنر ، كيميايي هم اكنون در انتظارصادر شدن پروانه ساخت اين فيلم است.
فيلمبرداري جديدترين ساخته مسعود كيميايي كه فيلمي خياباني است قرار بود،در زمستان و در هواي برفي آغاز شود .
مسعود كيميايي پيش از اين گفته بود قصد دارد در اين فيلم از برخی بازيگراني استفاده كند كه در مدرسه سينمايي كه مدرس آن است حضور داشته اند . او معتقد بود كه اين افراد بازيگران خوبي خواهند شد.
كيميايي از مدتها قبل براى نقش اول این فيلم پولاد كيميايى را در نظر گرفته و دليل آن را استقبال بسيار خوب منتقدان از بازى او در حكم اعلام مى كند. ليلا حاتمي و سوفي كياني نيز ديگر بازيگران اصلي رييس هستند.
كيميايي «رئيس» را يك فيلم رئاليستى اجتماعى و درباره آدم‌هاي حاشيه اى معرفي كرده بود. بنا به همين گزارش گويا تعدادي از بازيگران مطرح سينماي ايران به صورت افتخاري در فيلم كيميايي بازي خواهند كرد.

+ نوشته شده در جمعه 11 فروردین1385ساعت 9:48 قبل از ظهر توسط ترمه |

سلام دوستای خوبم .مرسی از اینکه نظر دادین . و منو لینک کردین . می خواستم از شما

درخواست مي كنم كه هر مطلبي يا عكس يا مصاحبه كه راجع  به آقای پولاد کیمیای و یا مسعود کیمیای  دارين براي من بفرستيد تا من تو وبلاگم بزارم .  خو من هم تا اونجاي كه بتونم عكس و يا مطلب و مصاحبه و... داشته باشم مي زارم تو وبلاگ. اینم آدرس ایمیل من:

 

termeh_telecommunication2000@yahoo.com

 

می تونید  add هم بکنید

 

 

همتون رو دوست دارم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 2 فروردین1385ساعت 1:2 بعد از ظهر توسط ترمه |

يه توضيح كوچولو راجع به ساخت اين وبلاگ :

دوستان عزيز اين وبلاگ رو من براي طرفداران آقاي پولاد كيمياي ( يكيش خود من كه خيلي دوستشون دارم و اميدوارم كه هر جا هستن موفق و پيروز باشند ) ساخته شده است . البته اين كار براي من يه كم سخت است چون آقاي ( پولاد ) كيمياي عزيز كه سايت ندارن براي همين جمع آوري اطلاعات راجع به ايشون يه كم مشكله . من از همه شما دوستان عزيز و طرفداران آقاي پولاد كيمياي و آقاي مسعود كيمياي درخواست مي كنم كه هر مطلبي يا عكس يا مصاحبه كه راجع بهشون دارين براي من بفرستيد تا من تو وبلاگم بزارم .  خو من هم تا اونجاي كه بتونم عكس و يا مطلب و مصاحبه و... داشته باشم مي زارم تو وبلاگ.

+ نوشته شده در سه شنبه 1 فروردین1385ساعت 12:27 بعد از ظهر توسط ترمه |